بررسی تحولات افغانستان
در میانه تقابل نظامی و دیپلماتیک کابل و اسلامآباد، دیدار حامد کرزی، رئیسجمهور اسبق افغانستان با سراجالدین حقانی رهبر کلیدی طالبان به مناسبت عید فطر را نمیتوان یک ملاقات سیاسی معمولی دانست بلکه این دیدار، آیینهای از یک تحول بنیادین در عرصه سیاسی افغانستان است.
در سه سال گذشته، آنچه از منظر ظاهری یک بحران مرزی و امنیتی به نظر میرسید، عملا به نیرومندترین ابزار برای بازسازی همبستگی نیروهای سیاسی مختلف حول محور طالبان تبدیل شده است. از چهرههای پیشین جهادی و رقبای سنتی گرفته تا نخبگان شهری که سالها طالبان را ساخته دست پاکستان میدانستند، امروز در برابر دشمنی مشترک در ادراک عمومی، صفبندی جدیدی را شکل دادهاند. این پدیده نشان میدهد تقابل با پاکستان دیگر یک مسئله صرفاً مرزی نیست، بلکه کارکردی استراتژیک در تثبیت داخلی طالبان یافته است.
چگونه تقابل با پاکستان به عامل پیوند تبدیل شد؟
نخستین کارکرد این تقابلها، تولید همبستگی ملی حول محور «دیگری خارجی» است. پاکستان در حافظه تاریخی بخش بزرگی از جامعه افغانستان بهعنوان بازیگری مداخلهگر شناخته میشود. از این رو، هرگونه تقابل حکومت طالبان با این کشور، بهسرعت در افکار عمومی بهعنوان ایستادگی در برابر تجاوز خارجی بازخوانی میشود. این وضعیت باعث شده بخشی از جامعه که پیشتر منتقد یا حتی مخالف حکومت طالبان بودند، در این موضوع خاص با حکومت طالبان همصدا شوند. حملات هوایی پاکستان و تصاویر غیرنظامیانی که بر اثر بمبارانهای هوایی پاکستان جان میبازند، خشم عمومی را به سمت اسلامآباد هدایت میکند و به حکومت طالبان اجازه میدهد تا از برای کاهش شکافهای داخلی بهره بگیرد.
بازسازی تصویر حکومت طالبان
دومین کارکرد مهم، بازتعریف تصویر حکومت طالبان از یک نیروی وابسته به یک بازیگر مستقل است. یکی از انتقادات تاریخی به طالبان، وابستگی ساختاری آنها به استخبارات پاکستان بود. اما درگیریهای مرزی اخیر، این روایت را تا حد قابل توجهی تضعیف کرده و به حکومت طالبان امکان داده است خود را بهعنوان بازیگری با ارادهای مستقل معرفی کنند. این تغییر ادراک، بهویژه در میان نخبگان شهری و سیاسی که پیشتر حکومت طالبان را ساخته دست پاکستان میدانستند، اهمیت زیادی دارد. تقابل با پاکستان به حکومت طالبان اجازه داده است از لاک یک گروه قومی-مذهبی خارج شده و به نماد دفاع از تمامیت ارضی تبدیل شوند.
همبستگی سیاسی فراجناحی؛ منازعه بهمثابه نقطه اشتراک جدید
یکی از برجستهترین و در عین حال کمتوجهترین کارکردهای این منازعه، نقش آن در ایجاد همبستگی میان طیفهای مختلف سیاسی با حکومت طالبان است. آنچه پیش از این غیرممکن به نظر میرسید یعنی همسویی چهرههای شاخص جهادی، رقبای تاریخی طالبان و حتی جریانهای متکی به احزاب سنتی مخالف، امروز در سایه تقابل با پاکستان به یک واقعیت ملموس تبدیل شده است. دیدار حامد کرزی با سراجالدین حقانی تنها یک نمونه از این الگوی نوظهور نیست، بلکه نمادی از یک تغییر ساختاری در عرصه سیاسی افغانستان است.
در شرایطی که حکومت طالبان با چالشهای داخلی و عدم شناسایی بینالمللی مواجه است، تقابل با پاکستان به یک نقطه اشتراک حداقلی تبدیل شده که نیروهای سیاسی پیشرقیب را حول محور دفاع از حاکمیت ملی گرد هم میآورد. این پدیده به حکومت طالبان امکان داده است تا بخش قابل توجهی از فضای سیاسی افغانستان را که پیشتر با آن در تقابل بودند، به سمت نوعی همراهی یا دستکم سکوت راهبردی سوق دهد. منازعه با پاکستان، عملاً به چسبی تبدیل شده است که طیفهای متفرق سیاسی را در یک صفبندی تازه در کنار طالبان قرار میدهد؛ صفبندی که بیش از آنکه مبتنی بر اشتراکات ایدئولوژیک باشد، ریشه در واقعگرایی سیاسی و هزینههای سنگین مخالفت در شرایط جنگ با دشمن خارجی دارد.

مشروعیتسازی کمهزینه؛ دفاع از میهن و تقابل با پاکستان
چهارمین کارکرد، مشروعیتسازی داخلی برای حکومتی است که فاقد مشروعیت انتخاباتی است. حکومت طالبان از طریق تقابل با پاکستان میتوانند نوعی مشروعیت مبتنی بر «دفاع از حاکمیت ملی» ایجاد کنند. این نوع مشروعیت، هرچند جایگزین پاسخگویی در برابر مطالبات مدنی (مانند حقوق زنان یا آزادیهای اجتماعی) نمیشود، اما در کوتاهمدت میتواند برای تثبیت قدرت و مدیریت فشارهای داخلی کافی باشد. در واقع، حکومت طالبان بدون نیاز به سرکوب مستقیم مخالفان، از یک فرصت ساختاری برای کاهش هزینههای سیاسی خود بهرهمند میشوند.
مطالب مرتبط
گزارش جامع از درگیری افغانستان و پاکستان؛ عبور از خطوط قرمز
درگیری پاکستان و طالبان؛ 3 سناریوی فراروی اسلامآباد
چشمانداز
میتوان گفت تقابل حکومت طالبان با پاکستان در کوتاهمدت دارای کارکردهای قابلتوجهی در تقویت انسجام داخلی، کاهش فشار مخالفان و بازسازی تصویر این گروه بوده است. این درگیریها به حکومت طالبان امکان میدهد تا مشروعیت خود را با روایت دفاع از میهن جایگزین کند و رقبای پیشین را ناخواسته به مدار حمایت از حکومت کنونی بکشاند. اما این کارکردها بهشدت وابسته به تداوم شرایط فعلی و مدیریت دقیق تقابلها هستند.
آنچه امروز به عنوان یک دستاورد سیاسی برای کابل به نظر میرسد، در واقع حکایت از آن دارد که منازعه با پاکستان، تنها عامل پیوندی است که پیکر متلاشیشده همبستگی ملی افغانستان را موقتاً کنار هم نگه داشته است. در بلندمدت، اگر حکومت طالبان نتواند این سرمایه اجتماعی ناشی از مقاومت در برابر پاکستان را به یک مدل حکمرانی فراگیر و پاسخگو تبدیل کند، این اتحاد دیری نخواهد پایید و با کوچکترین تغییر در روابط خارجی، بار دیگر به تقابلهای داخلی بازخواهد گشت.














