بررسی تحولات افغانستان
حمله انتحاری داعش خراسان به یک رستوران در قلب کابل که بر اثر آن اتباع چینی و افغان کشته شدند، نشانه دیگری از بازی خطرناک منطقهای در افغانستان تحت حاکمیت طالبان است. مسئولیتپذیری داعش خراسان برای این حمله، تحلیل این رویداد را از یک حادثه تروریستی محض، به یک حرکت استراتژیک چندلایه ارتقاء میدهد. این حمله دو پیام واضح دارد: نخست، اعلام بازگشت قدرتمندانه یک گروه تروریستی بینالمللی که حکومت طالبان ادعای نابودی آن را داشت؛ و دوم، هدفگیری عمدی و حسابشده منافع و اتباع چین، به عنوان کلیدیترین حامی بینالمللی حکومت طالبان. این رویداد، سئوالهای جدی را درباره توانایی حکومت طالبان در کنترل امنیت، انگیزههای پنهان پشت حمله به منافع چین، و بازی خطرناک برخی بازیگران منطقهای با کارت داعش خراسان مطرح میکند.
انفجار در یک مرکز چینی؛ حمله به ستون فقرات دیپلماسی حکومت طالبان
انتخاب یک رستوران چینی و کشتن اتباع چینی در شهر کابل، تصادفی نیست. چین، به عنوان اولین قدرت بزرگ که سفیر حکومت طالبان را پذیرفت و یکی از مهمترین حامیان حکومت طالبان در سطح بینالمللی میباشد، پشتوانه دیپلماتیک حکومت کابل محسوب میشود. از سوی دیگر، پکن با سرمایهگذاریهای متعدد در بخش معادن و وعده سرمایهگذاری بیشتر در چارچوب ابتکار کمربند و راه در این کشور، منجی اقتصادی حکومت طالبان محسوب میشود. لذا این حمله، هدف قرار دادن حامی دیپلماتیک و منجی اقتصادی حکومت طالبان است/
این حمله را باید در کنار کشته شدن اتباع چینی در مرز افغانستان و تاجیکستان تحلیل کرد. این دو حادثه با فاصله زمانی کوتاه، یک الگوی هشداردهنده را نشان میدهد: یک مدیریت واحد یا هماهنگ، در حال اجرای سناریویی برای تحت فشار قرار دادن پکن است. پیام برای چین روشن است: «افغانستان، برای منافع و اتباع چین ناامن است.» این تلاش میتواند چند هدف داشته باشد: وادار کردن چین به درخواست تضمینهای امنیتی سختتر و پرهزینه از حکومت طالبان، کاهش سطح تعامل اقتصادی پکن با کابل، یا حتی مجبور کردن چین به مداخله بیشتر در امور امنیتی داخلی افغانستان که میتواند بار مالی و سیاسی سنگینی به همراه آورد و موضع بیطرفی پکن را خدشهدار کند.
بازگشت داعش خراسان به افغانستان؛ ضعف امنیتی طالبان یا بازی پیچیده منطقهای؟
ادعای حکومت طالبان مبنی بر تامین امنیت سراسری و نابودی داعش خراسان با این حمله در هم شکست. اما پرسش کلیدی این است که داعش خراسان چگونه توانست پس از تحمل ضربات سنگین و عقبنشینی به پاکستان، چنین حمله پیچیدهای را در امنترین نقطه کابل اجرا کند؟
پاسخ احتمالی در پیوند خطرناک بین تروریسم و رقابتهای ژئوپلیتیک نهفته است. افغانستان همیشه عرصه جنگ نیابتی قدرتها بوده است. در حال حاضر، پاکستان به عنوان بازیگری با روابط متلاطم با حکومت طالبان و سابقه طولانی در استفاده از گروههای شبهنظامی به عنوان اهرم فشار، در کانون این تحلیل قرار میگیرد. برخلاف محاسبات نظامیان راولپندی، رهبران طالبان از پاکستان تبیعت ندارند و طی چهار سال اخیر، اختلافات عمیقی بین حکومت طالبان و پاکستان بر سر مرز دیورند و حضور گروه تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان به وجود آمده است.
پاکستان که همه ابزارهای متعارف از جمله انسداد مسیرهای تجاری و ترانزیتی، قطع روابط دیپلماتیک و حمله محدود نظامی را برای تحت فشار قرار دادن حکومت طالبان آزمود و نتیجه نگرفت، تنها راه باقی مانده، بازگشت به بازی قدیمی بود؛ بازی با کارت گروههای شبهنظامی و تروریستی. این بازی برای پاکستان آشنا است. به نظر میرسد مسئولان راولپندی این بار به سراغ داعش خراسان رفتهاند/
پاکستان ممکن است با ایجاد فضایی برای فعالیت محدود و هدفمند داعش خراسان، چندین هدف را دنبال کند:
1. تحت فشار قرار دادن حکومت طالبان با این هدف که اگر کابل خواستههای اسلامآباد (مانند اقدام علیه گروههای مخالف پاکستان) را برآورده نسازد، امنیت داخلی حکومت طالبان قابل تهدید است.
2. تحت فشار قرار دادن غیرمستقیم چین با ناامن جلوه دادن افغانستان. پاکستان قصد دارد با این اقدام پکن را وادار به بازنگری در سرمایهگذاری در افغانستان و حمایت سیاسی از حکومت طالبان کند. این امر میتواند همپیمانی نوظهور کابل-پکن را تضعیف کند.
3. مشروعیتبخشی به روایت امنیتی خود مبنی بر این که تهدیدات تروریستی از خاک افغانستان نشأت میگیرد. عملیات انتحاری داعش خراسان در کابل، بهترین سند برای اثبات ادعای اسلامآباد در مجامع بینالمللی است.
4. انحراف اتهامات از خود. چنین حملاتی، افکار و انگشت اتهام را به سادگی به سمت گروههای تروریستی مانند داعش خراسان نشانه میرود و پیوندهای احتمالی پیچیده پشت پرده پنهان میماند.
اما باید توجه کرد که این بازی مانند شمشیر دو لبه است. پاکستان ممکن است برای رسیدن به اهداف کوتاهمدت خود، هیولایی را تغذیه کند که کنترل آن در آینده غیرممکن باشد و امنیت خود را نیز به خطر اندازد. اما به نظر میرسد محاسبات فعلی در اسلامآباد، تهدید طالبان را فوریتر از تهدید داعش خراسان میداند.
جنگ سایهها؛ اسنادی از کمپین اطلاعاتی پاکستان برای ترسیم افغانستان ناامن
نکته کلیدی و افشاگرانهای که تحلیل این حادثه را تکمیل میکند، خبرسازی حسابهای کاربری نزدیک به پاکستان درباره هشدار سفارت چین در کابل است. این منابع ادعا کردند که سفارت چین به اتباع خود هشدار داده تا افغانستان را ترک کنند. اما واقعیت چیز دیگری است: سفارت چین در کابل چنین پیامی صادر نکرده است. پیام موجود، از سفارت چین در تاجیکستان صادر شده و تنها از اتباع چینی خواسته است تا مناطق مرزی تاجیکستان با افغانستان را ترک کنند، که این نیز واکنشی طبیعی به حمله پهپادی قبلی به کارگران چینی در همان منطقه و نیز کشته شدن چهار تروریست مسلح به خاک تاجیکستان است که توسط مرزبانان تاجیک کشته شدند.
این جعل خبر، پرده از یک کمپین سازمانیافته اطلاعاتی برمیدارد که هدف آن القای دو گزاره است: نخست، اینکه اوضاع افغانستان به حدی ناامن است که حتی چین، حامی حکومت طالبان، در حال تخلیه اتباع خود است. دوم، ایجاد این تصور که پکن نیز روایت ناامنی افغانستان را باور کرده و در حال فاصله گرفتن از کابل است. این سناریوسازی به وضوح در راستای منافع کشوری است که میخواهد افغانستان را منزوی و تحت فشار نگه دارد و حکومت طالبان را مجبور به پذیرش خواستههای خود کند.

تلاش برای تغییر معادله: زیر فشار قرار دادن سیاست چین در قبال حکومت طالبان
این حمله، یک آزمون جدی برای سیاست افغانستانمحور چین است. پکن تاکنون با عملگرایی، بر تعامل اقتصادی و بیطرفی سیاسی با حکومت طالبان تأکید کرده است. اما حمله به شهروندان چینی این معادله هزینه-فایده را برهم میزند.
چین اکنون با یک معمای امنیتی روبرو است و در قبال آن ممکن است چند اقدام محتمل زیر را در دستور کار قرار دهد.
گزینه اول: تشدید فشار بر حکومت طالبان. پکن میتواند همکاریهای اقتصادی و سیاسی خود را مشروط به اقدامات قاطعتر طالبان علیه داعش خراسان و حفاظت از منافع چین کند. ناکامی حکومت طالبان در این امر میتواند منجر به کاهش نقش چین در افغانستان شود.
گزینه دوم: عمقبخشیدن به همکاری امنیتی. چین ممکن است ارائه آموزش، تجهیزات یا اطلاعات امنیتی به حکومت طالبان را برای مقابله به ترویسم افزایش دهد. این گزینه، ممکن است بدون اعلام رسمی و بی سروصدا صورت گیرد منوط به آن که حکومت طالبان تمام گروههای تروریستی مد نظر چین از جمله حرکت اسلامی ترکستان را هدف قرار دهد.
گزینه سوم: کاهش تدریجی حضور. اگر ناامنی ادامه یابد، چین ممکن است پروژههای بزرگ اقتصادی خود را به تعویق بیندازد و حضور شهروندانش را محدود کند. این امر به معنای شکست استراتژی منطقهای پکن و از دست دادن فرصتهای کلیدی در افغانستان خواهد بود.
نتیجه هر کدام از این گزینهها برای حکومت طالبان گران تمام میشود و این همان مهندسی طراحان حمله است؛ گرفتاری چین در یک باتلاق و مجبور کردن آن به انتخابی که در هر صورت به ضرر حکومت طالبان تمام میشود.

جمعبندی
حمله داعش خراسان به رستوران چینی در کابل، فقط یک عملیات تروریستی نیست. این نمایشی از یک بازی بزرگتر است. بازی که در آن، یک گروه تروریستی به عنوان ابزاری در رقابت ژئوپلیتیک بین یک حکومت (طالبان) و یک کشور همسایه (پاکستان) به کار گرفته میشود و یک قدرت فرامنطقهای (چین) هدف فشار قرار میگیرد.
حکومت طالبان با یک چالش جدی مواجه است که یا باید امنیت را به قیمت هزینههای سنگین و شاید تعامل پنهان با بازیگران منطقهای تأمین کند، یا خطر از دست دادن مهمترین حامی بینالمللی خود (چین) و شعلهور شدن آتش داخلی را بپذیرد. چین نیز احتملا محاسبات خود را بازنگری خواهد کرد که در راس آن به ارزش ریسک امنیتی در قبال منافع بلندمدت در افغانستان خواهد اندیشید. پاکستان با روی آوردن به بازی سنتی خود در افغانستان، هر چند خود را از اتهام مستقیم تبرئه میسازد اما ممکن است صبر و تحملی را که آمریکا در قبال بازی دوگانه پاکستان داشت را چین نداشته باشد و سطح سرمایهگذاری و همکاری خود با پاکستان را بازنگری کند.
افغانستان، یک بار دیگر، به میدان آزمایش قدرتها و گروههای افراطی تبدیل شده است. تفاوت این بار، حضور پررنگ چین و ظهور طالبان به عنوان یک حکومت رسمی است که این معادله را پیچیدهتر و عواقب آن را برای ثبات منطقهای، خطرناکتر کرده است.















