بررسی تحولات افغانستان
درگیری پاکستان و طالبان افغانستان در سالهای اخیر از یک تنش مرزی محدود فراتر رفته و به یکی از مهمترین بحرانهای امنیتی جنوب آسیا تبدیل شده است. تشدید حملات هوایی پاکستان در خاک افغانستان و پاسخ متقابل نیروهای طالبان در امتداد خط دیورند نشان میدهد که روابط افغانستان و پاکستان وارد مرحلهای از تقابل ساختاری شده است؛ مرحلهای که دیگر نمیتوان آن را صرفا واکنشی موقت به حملات تحریک طالبان پاکستان دانست. روند تحولات نشان میدهد که اسلامآباد با وجود استفاده از ابزارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی هنوز نتوانسته است حکومت طالبان را به پذیرش مطالبات امنیتی خود وادار کند. در واقع، تداوم درگیری پاکستان و طالبان افغانستان بیش از آنکه نشانه قدرت فشار پاکستان باشد، بیانگر محدودیتهای راهبردی اسلامآباد در مواجهه با واقعیتهای جدید افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت است.
هر بار که ارتش پاکستان اهدافی را در داخل خاک افغانستان هدف قرار میدهد، حکومت طالبان نیز مواضع نظامی پاکستان را در آن سوی مرز هدف قرار میدهد و این چرخه به تکرار تنشهای مرزی میانجامد. در نتیجه، درگیری پاکستان و طالبان افغانستان به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است که چشمانداز ثبات در روابط دو کشور را تیره کرده است.
ناکامی راهبرد فشار اسلامآباد و تداوم درگیری پاکستان و طالبان
با نگاهی به چند سال تنش در روابط افغانستان و پاکستان میتوان گفت راهبرد فشار چندلایه پاکستان علیه طالبان به نتایج مورد انتظار نرسیده است. این سیاست بر ترکیبی از حملات نظامی، فشار اقتصادی، محدودیتهای تجاری و اقداماتی مانند اخراج مهاجران افغان استوار بوده و هدف اصلی آن وادار کردن طالبان به مهار تحریک طالبان پاکستان بوده است.
با این حال، نه تنها سطح ناامنی در مناطق مرزی پاکستان کاهش نیافته بلکه درگیری پاکستان و طالبان افغانستان نیز افزایش یافته است. حملات هوایی پاکستان در امتداد خط دیورند عمدتا به افزایش تنش سیاسی و نظامی میان دو طرف انجامیده و در موارد متعددی به درگیری مستقیم در ولایتهای پکتیکا، ننگرهار، خوست و کنر منجر شده است. استمرار این روند حتی برخی ارکان تصمیمگیری در پاکستان را به این نتیجه رسانده است که سیاست فشار چندلایه کارکرد لازم را ندارد.
ناکامی سیاست پاکستان را میتوان به سه عامل اصلی نسبت داد. نخست، ماهیت مطالبات امنیتی پاکستان است. اسلامآباد انتظار دارد طالبان افغانستان اعضای تحریک طالبان پاکستان را اخراج کرده یا این گروه را به عنوان سازمان تروریستی معرفی کنند، در حالی که چنین مطالبهای با واقعیتهای سیاسی افغانستان سازگار نیست. پیوندهای ایدئولوژیک و قومی میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان به گونهای است که اقدام قاطع طالبان علیه این گروه میتواند انسجام داخلی حکومت طالبان را به خطر اندازد.
عامل دوم، استفاده از ابزارهای قهری غیر دقیق است. حملات هوایی پاکستان اگرچه با عنوان عملیات دقیق توجیه میشود، اما بر اساس گزارش یوناما در اغلب موارد به تلفات غیرنظامیان انجامیده و به افزایش احساسات ضدپاکستانی در افغانستان منجر شده است. این وضعیت عملاً موجب تشدید درگیری پاکستان و طالبان شده و فضای سیاسی را برای مصالحه محدود کرده است.
عامل سوم، کاهش کارآمدی تهدیدهای پاکستان است. حملات هوایی و اخراج مهاجران افغان با انتقادهای داخلی و بینالمللی روبهرو شده و بسته شدن مرزها نیز خسارت اقتصادی قابل توجهی ایجاد کرده است. این عوامل نشان میدهد که ابزارهای فشار پاکستان تأثیرگذاری گذشته را ندارند.
توان طالبان در مدیریت فشار
از سوی دیگر، بررسی رفتار حکومت طالبان نشان میدهد که این حکومت توانسته است سطح قابل توجهی از فشار پاکستان را تحمل کند. محدود شدن تجارت با پاکستان نتوانسته اقتصاد افغانستان را فلج کند و طالبان تلاش کردهاند مسیرهای جایگزین تجاری را توسعه دهند.
گسترش استفاده از مسیر ترانزیتی چابهار، افزایش تجارت با کشورهای آسیای مرکزی و توسعه روابط اقتصادی با هند نشان میدهد که طالبان به دنبال کاهش وابستگی ساختاری افغانستان به پاکستان هستند. اگر این روند ادامه یابد، درگیری پاکستان و طالبان افغانستان در شرایطی رخ خواهد داد که اهرمهای فشار اقتصادی پاکستان نسبت به گذشته محدودتر شده است.
مدیریت بازگشت گسترده مهاجران افغان از پاکستان نیز نشان داد که حکومت طالبان توانسته است برخلاف برخی پیشبینیها از بروز بحران انسانی گسترده جلوگیری کند. این امر به افزایش اعتماد به نفس طالبان در برابر فشارهای پاکستان انجامیده است.

نشانههای ضعیف در تغییر رویکرد اسلامآباد
با وجود تشدید درگیری پاکستان و طالبان، نشانههایی از تغییر در رویکرد پاکستان نیز قابل مشاهده است. برخی جریانهای سیاسی و مذهبی پاکستان از رویکرد نظامی دولت انتقاد کرده و خواستار بازگشت به دیپلماسی شدهاند. اظهارات برخی مقامات دیپلماتیک پاکستان نیز نشان میدهد که بخشی از ساختار قدرت در این کشور به ناکارآمدی رویکرد نظامی پی برده است.
توافق دو طرف برای تشکیل کمیته مشترک تجاری نیز نشان میداد که پاکستان ناچار شده است در کنار ابزارهای قهری، ابزارهای دیپلماتیک را نیز فعال کند. با این حال، حملات تحریک طالبان پاکستان بار دیگر موجب شد که پاکستان به گزینه نظامی بازگردد و حملات هوایی جدیدی در خاک افغانستان انجام دهد که به دنبال آن درگیری پاکستان و طالبان افغانستان از سر گرفته شد.
سناریوهای محتمل فراروی پاکستان
سناریوی امنیتی؛ استفاده پاکستان از نیروهای نیابتی
با توجه به ناکارآمدی نسبی سیاست فشار چندلایه، اسلامآباد ناچار است میان گزینههای مختلف راهبردی یکی را انتخاب کند. نخستین سناریو تداوم سیاست قهری است.
در این چارچوب، پاکستان ممکن است تلاش کند از ابزارهای غیرمستقیم برای فشار بر طالبان استفاده کند. یکی از این ابزارها میتواند استفاده از تهدید داعش خراسان باشد. برخی تحلیلگران امنیتی معتقدند که پاکستان ممکن است از داعش خراسان به عنوان اهرم فشار علیه طالبان استفاده کند. با این حال، چنین راهبردی میتواند خطرات گستردهای برای منطقه ایجاد کند و حتی منافع راهبردی پاکستان را تهدید نماید.
گزینه دیگر در چارچوب سیاست قهری، استفاده از مخالفان مسلح طالبان است. نشست مخالفان طالبان در پاکستان نشان میدهد که احتمال ایجاد یک جریان مسلح جدید علیه طالبان وجود دارد. در صورت تحقق این سناریو، درگیری پاکستان و طالبان افغانستان میتواند وارد مرحلهای فرسایشی شود.
سناریوی دیپلماتیک؛ جابجایی تیتیپی یا پذیرش میانجیگری
در مقابل، سناریوی دوم بازگشت به دیپلماسی است. تجربه چند سال گذشته نشان داده است که راهحل نظامی به تنهایی قادر به حل بحران امنیتی پاکستان نیست. یکی از گزینههای مهم در این چارچوب پذیرش پیشنهاد طالبان مبنی بر انتقال نیروهای تحریک طالبان پاکستان به مناطق دور از خط دیورند است. اجرای این طرح نیازمند منابع مالی قابل توجهی است و حکومت طالبان نیز در گذشته خواستار تأمین هزینههای آن از سوی پاکستان شده بود. پذیرش چنین طرحی میتواند سطح درگیری پاکستان و طالبان را به طور محسوسی کاهش دهد.
پذیرش میانجیگری طرف ثالث میتواند یکی از واقعبینانهترین راهها برای کاهش درگیری پاکستان و طالبان افغانستان باشد. بیاعتمادی عمیق میان دو طرف باعث شده است که مذاکرات مستقیم اغلب به بنبست برسد.
میانجیگری طرف ثالث میتواند شامل ایجاد سازوکار نظارت مرزی، تبادل اطلاعات امنیتی و توافق درباره فعالیت تحریک طالبان پاکستان باشد. حضور یک میانجی معتبر میتواند به دو طرف امکان دهد بدون احساس عقبنشینی سیاسی به توافق دست یابند.
کشورهایی مانند چین و قطر از ظرفیت بالقوه برای ایفای چنین نقشی برخوردارند. به ویژه چین به دلیل نگرانیهای امنیتی مرتبط با پروژههای اقتصادی خود در پاکستان و منطقه، انگیزه قابل توجهی برای کاهش تنش میان طالبان و پاکستان دارد.
موفقیت این سناریو منوط به این است که دو طرف مطالبات خود را در سطح عملی مطرح کنند تا همانند مذاکرات قبل که در قطر، استانبول و عربستان برگزار شد، به شکست منجر نشود.
سناریوی تداوم وضع موجود
یک سناریوی واقعگرایانه دیگر حرکت تدریجی به سوی نوعی مدیریت کنترلشده تنش است. در این سناریو، نه پاکستان قادر خواهد بود طالبان را وادار به اجرای کامل مطالبات خود کند و نه طالبان خواهند توانست تهدید تحریک طالبان پاکستان را به طور کامل مهار کنند.
در نتیجه، دو طرف ممکن است به سمت نوعی توافق نانوشته حرکت کنند که بر اساس آن سطح درگیری پاکستان و طالبان در حدی قابل کنترل باقی بماند. این وضعیت میتواند شامل تنشهای پراکنده مرزی همراه با حفظ حداقلی از همکاری اقتصادی و امنیتی باشد.
جمعبندی
درگیری پاکستان و طالبان افغانستان نشاندهنده تغییر موازنه قدرت در روابط افغانستان و پاکستان است. سیاست فشار چندلایه پاکستان نتوانسته طالبان را به پذیرش مطالبات امنیتی اسلامآباد وادار کند و حتی موجب افزایش تنشهای مرزی شده است.
در شرایط کنونی، واقعبینانهترین مسیر برای کاهش درگیری پاکستان و طالبان حرکت به سوی ترکیبی از دیپلماسی، میانجیگری و مدیریت بحران امنیتی است. در غیر این صورت، احتمال آن وجود دارد که درگیری پاکستان و طالبان افغانستان به یک بحران مزمن امنیتی تبدیل شود که نه تنها روابط دو کشور بلکه ثبات کل منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.














