پنج‌شنبه 14/ 1 / 1404

بررسی تحولات افغانستان

چندین دهه است که پاکستان سیاست عمق استراتژیک را در افغانستان در دستور کار قرار داده است. به صورت خلاصه سیاست عمق استراتژیک پاکستان در پی دو هدف عمده می‌باشد؛ نخست ایجاد یک دولت فرودست در افغانستان حاکم شود که سیاست‌ داخلی و خارجی خود را در راستای اهداف پاکستان تنظیم کند و دوم، دولت افغانستان در منازعه هند – پاکستان به عنوان همکار، همیار و عقبه استراتژیک پاکستان عمل کند.

برخلاف این راهبرد پاکستان، در افغانستان دولت‌های مرکزی نه تنها که در مقابل سیاست عمق اسراتژیک پاکستان ایستادگی کرده‌اند، بلکه خلاف جهت آن نیز حرکت کرده‌اند. دولت‌های مرکزی افغانستان همواره نه‌تنها به توقعات و خواسته‌های اقتصادی و سیاسی پاکستان در داخل افغانستان توجهی نکرده‌اند بلکه با ادعای ارزی و مرزی علیه پاکستان سودای تجزیه پاکستان را در سر پرورانده و برقراری روابط همسو و استراتژیک با هند را در دستور کار خود قرار دادند.

حاکمیت طالبان و سیاست عمق استراتژیک پاکستان
روابط بغرنج کابل – اسلام آباد که ناشی از مخالفت نظام جمهوریت با سیاست عمق استراتژیک پاکستان بود، منجر به به فروپاشی این نظام شد. چنین به نظر می‌رسید که با فروپاشی نظام قبلی افغانستان و حاکمیت مجدد طالبان در افغانستان، روابط خصمانه افغانستان و پاکستان به نقطه پایان خود رسید. چنین تصور می‌شد که طالبان همان وسیله آرمانی پاکستان برای به کرسی نشستن سیاست عمق استراتژیک پاکستان است. اسلام آباد ذوق زده برای نشان دادن تأمین اهداف عمق استراتژیکی خود در افغانستان، در هفته دوم تصرف کابل توسط طالبان، فیض حمید رئیس اداره استخبارات خود را به کابل فرستاد که با نشر تصویری از وی با پیاله چایی در دست در هتل سرینای کابل به شکل نمادین نشان داده شد.

حضور فیض حمید رئیس آی اس آی در بدو به قدرت رسیدن طالبان در کابل، نشانه‌ای بر پیروزی سیاست عمق استراتژیک پاکستان در افغانستان تلقی می‌شد.

به رغم این خوش‌بینی پاکستان، در طول سه سال حکومتداری طالبان در افغانستان، حکومت طالبان خلاف برداشت‌ها و پیش‌بینی‌ها، نه تنها در مسیر سیاست عمق استراتژیک پاکستان حرکت نکرد بلکه تقریباً الگوی رفتاری آن تا حد زیادی منطبق با الگوهای رفتاری حکومت‌های قبلی افغانستان است؛ این یعنی سیاست عمق استراتژیک پاکستان حتی با حاکمیت طالبان محقق نشد.

پیگیری سیاست عمق استراتژیک با ابزارهای جدید
پاکستان که به هیچ عنوان از سیاست و اهداف خود در افغانستان دست بر نمی‌دارد، برای وادار ساختن حکومت طالبان به پذیرش خواسته‌هایش چرخ بازی‌ خود در افغانستان را دوباره به حرکت درآورده است. این بار نیز ابزار این بازی اعمال فشار اقتصادی از طریق بستن مرزهای مشترک خود با افغانستان، به قدرت رساندن عوامل هم‌سو در دستگاه حاکمیت و خطرناک‌تر از همه، حمایت پنهان با انکار آشکار از عوامل تهدید کننده امنیت افغانستان از جمله گروه‌های مسلح ضد طالبان است.

فشار اقتصادی بر افغانستان با بستن مرزها و گمرک‌ها، با وجود آن که می‌تواند اقتصاد رنجور افغانستان را متأثر سازد اما از کارایی بالایی به عنوان یک ابزار فشار موثر برخوردار نمی‌باشد چرا که افغانستان برای جبران این ضرر رو به تعامل اقتصادی با کشورهای آسیای مرکزی و ایران آورده است. فراتر از این، فشار اقتصادی به عنوان یک شمشیر دو لبه عمل می‌کند و بخشی از آسیب آن متوجه اقتصاد بحران‌زده پاکستان شده است.

گزینه دوم که هزینه کمتری دارد، به قدرت رساندن عوامل همسو در دستگاه قدرت در کابل است. مانع اصلی فراروی این گزینه، ایستارها و نگرش‌های منفی در افکار عمومی افغانستان علیه پاکستان است که حتی در طالبان نیز تاثیر زیادی داشته است. از این رو حتی اگر عوامل همسو در راس قدرت قرار گیرند، جرأت و فضای کافی برای پاکستان‌گرایی را نخواهند داشت. در این صورت اسلام‌آباد ناگزیر است از گزینه سوم استفاده کند؛ استفاده از گروه‌های مسلح مخالف که تجربه موثر و کافی با کارایی بالایی برای پاکستان داشته است. پاکستانی‌ها با این ابزار، موفق به سرنگونی حکومت‌های مرکزی افغانستان در طول نیم قرن گذشته شده‌اند.

قطعاً در صورت عدم تمکین حکومت طالبان در مقابل سیاست عمق استراتژیک پاکستان که بخشی از حیات و قوام پاکستان به آن بستگی دارد، اسلام آباد به استفاده از گزینه حمایت پنهان و انکار آشکار از مخالفان مسلح طالبان رو خواهد آورد. نشانه‌هایی از ورود پاکستان به این فاز وجود دارد.

استفاده محدود و سنجیده از داعش خراسان
با توجه به این که ایجاد انسجام و اتحاد میانن نیروهای پراکنده مخالف طالبان و تعریف منافع مشترک میان آنها و پاکستان هزینه و زمان زیادی می‌طلبد؛ یکی از گزینه‌های پیش روی پاکستان استفاده از داعش خراسان به عنوان گزینه فوری است. البته پاکستانی‌ها عمق و میزان خطر استفاده از داعش خراسان و حساسیتی که درباره این گروه در سطح منطقه و جهانی وجود دارد را به خوبی درک می‌کنند اما راولپندی به خوبی می‌داند چگونه از داعش خراسان به صورت سنجیده و کنترل شده علیه حکومت طالبان استفاده ‌کند.

محدودیت‌های موجود در مقابل سیاست عمق استراتژیک
تحلیل اوضاع نشان می‌دهد که پاکستان تحت هیچ شرایطی از سیاست عمق استراتژیک خود در افغانستان دست برنمی‌دارد و اسلام آباد از هر ابزاری برای کرنش حکومت طالبان و پیگیری مطالبات خود استفاده خواهد کرد. اما در سوی دیگر، حکومت طالبان نیز ابزارهای کافی علیه پاکستان در اختیار دارد. نخست این که یکی از ابزارهای موثر تحریک طالبان پاکستان (TTP) می‌باشد. تحریک طالبان پاکستان معادله یک جانبه استفاده از گروه‌های مخالف در تعامل افغانستان و پاکستان را به حالت دوجانبه تبدیل کرده است یعنی افغانستان نیز برای نخستین بار این توانایی را یافته است تا عمل به مثل علیه پاکستان کند.

دوم؛ برعکس گذشته کمتر کشور دور و نزدیک موافق اقدامات مخرب پاکستان در افغانستان است. هرچند پاکستانی‌ها توانایی همسو ساختن برخی از قدرت‌ها به خصوص ایالات متحده آمریکا را در راستای اعمال و اهداف خود دارند اما به هم خوردن ثبات موجود در افغانستان، مورد پذیرش هیچ یک از کشورهای موثر منطقه و همسایگان نیست. از این رو در این معرکه، پاکستان تنها است و با توجه به اوضاع آشفته داخلی خود توانایی استفاده ترکیبی از تمام عوامل موجود را علیه افغانستان ندارد.

نکته نگران کننده این است که در صورت شکسته شدن ثبات نسبی موجود در افغانستان و درگیر شدن حکومت طالبان با عوامل متعدد ناامنی -ولو این که پاکستان نیت تغییر رژیم در افغانستان را از طریق گروه‌های مسلح نیابتی نداشته باشد- ثبات شکننده موجود در افغانستان از بین خواهد رفت و چرخه باطل چهار دهه قبل را دوباره به حرکت خواهد انداخت. طبیعتاً در چنین شرایطی، بی‌ثباتی افغانستان به مناطق اطراف افغانستان سرایت خواهد کرد و اوضاع را بر وفق مراد غرب به خصوص آمریکا خواهد ساخت.

سیاست عمق استراتژیک پاکستان طی چند دهه اخیر، یکی از مهمترین عوامل بی‌ثباتی در افغانستان بوده است و اکنون یک بار دیگر پیش‌نشانه‌های مخرب این سیاست در افغانستان در حال نمایان شدن است. نکته قابل توجه دیگر این است که پیامدهای مخرب این سیاست، دامن پاکستان را هم گرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *