بررسی تحولات افغانستان
سفر آدام بوهلر نماینده ویژه ترامپ در امور گروگانها و زلمی خلیلزاد نماینده سابق آمریکا در امور افغانستان به کابل غیر منتظره بود. پس از حاکمیت مجدد طالبان بر افغانستان، آمریکا با بستن سفارت خود در کابل، قطر را به هاب دیپلماتیک در زمینه افغانستان تبدیل کرد و اغلب دیدارهای آمریکا و شرکای غربی آن در قطر انجام میشد. در این مدت، معدودی از دیدارها نیز در امارات متحده عربی انجام شدند. به همین دلیل سفر یک هیئت بلندپایه آمریکایی به کابل که زلمی خلیلزاد مذاکره کننده ارشد آمریکایی و امضا کننده توافقنامه دوحه هم در آن حضور داشت، جای شگفتی دارد.
سفر این هئیت آمریکایی به کابل، عجیبترین اتفاقی است که در روابط آمریکا- طالبان پس از حاکمیت مجدد طالبان بر افغانستان رخ داده است. احتمالا این رویداد حاوی زوایای پنهانی میباشد که گذر زمان همه را مشخص خواهد کرد اما درحال حاضر چند نکته پیرامون آن قابل ارائه است.
شیوه خاص سیاستورزی ترامپ
به لحاظ شخصیتشناسی سیاسی، ترامپ از جمله سیاستمداران آمریکایی است که مرزها و شیوههای متعارف دیپلماسی را با رفتارهای خود درنوردیده است. رویکرد صریح، آشکار و خارج از عرفهای پذیرفته شده در رویههای دیپلماتیک، تصویری متفاوت از ترامپ ارائه کرده است. سنخشناسی رفتار وی از طریق بررسی چهار سال ریاست جمهوری قبلی و چند ماه کنونی، رفتارهای ترامپ را پیشبینیپذیر ساخته است.
آشکارترین بخش رفتاری ترامپ، لفاظیهای پیچیده و موضعگیریهای بسیار سنگین وی علیه طرف مقابل است اما در حوزه عمل، وی شخصی عملگرا و متمایل به معامله میباشد. این برداشت از شخصیت ترامپ مصداقهای زیادی دارد که یک نمونه آن افغانستان است. ترامپ در سخنان خود چندین بار بر بازپسگیری سلاحهای بهجا مانده آمریکایی در افغانستان و تصاحب دوباره پایگاه هوایی بگرام تاکید کرد که بر سیاست سخت وی در حوزه تئوریک دلالت داشت اما با فرستادن یک هیئت به کابل برای آزادسازی یک گروگان نشان داد که حوزه نظر و عمل ترامپ فاصله بسیاری از هم دارند.
افزون بر این، ترامپ به لحاظ رفتاری در مقابل طرف سرسخت تمکین میکند؛ سرسختی که ترامپ آن را در طالبان مشاهده کرده است. درگیری طولانی مدت آمریکا با طالبان و سرسختی طالبان در مواضع خود قطعاً ترامپ را به این نتیجه رسانده است که نمیتواند از طریق فشار بیش از حد طالبان را وادار به تمکین سازد. از همین رو احتمالا وی، دادن امتیاز محدود و مقطعی را بیشتر کارساز دانسته است.
ارائه خواستهای ترامپ به طالبان از زبان یک متجانس
در پیوست به شیوه شناسی ترامپ، فرستادن زلمی خلیلزاد نیز قابل تحلیل است. ترامپ در دور قبلی مذاکره با طالبان زلمی خلیلزاد آمریکایی افغانیالاصل با تبار پشتونی را برای کنار آمدن با طالبان برگزید. هرچند که علی الظاهر نتیجه کار خلیلزاد که در دوره بایدن صورت گرفت، چندان بر وفق مراد ترامپ نبود اما او خلیلزاد را همچنان مهرهای میداند که میتواند معامله با طالبان را به خوبی پیش ببرد.
طبق روایت کتاب جان بولتون، ترامپ گفته بود خلیلزاد یک شیاد است اما برای مذاکره با طالبان، خلیلزاد مناسب است. طبیعتاً این مناسب بودن، سررشتههایی در تعلق تباری خلیلزاد با طالبان از یک سو و از دیگر سو، تعهد و وفاداری وی به منافع ملی آمریکا دارد.
باب کردن تعامل بدون واسطه و به دور از تأثیرگذاری طرف ثالث
گشودن باب مذاکره و تعامل با حکومت طالبان با توجه به ویژگیهای شخصیتی و رفتاری رئیس جمهور آمریکا امری محتمل پنداشته میشد اما در این که وی این باب را به صورت مستقیم و بدون واسطه بگشاید تا حدودی غیر قابل تصور بود. هنوز زود است که پذیرفته شود که ترامپ با این شیوه، مذاکره با طالبان را تداوم خواهد بخشید اما حداقل چراغ سبز وی به حکومت طالبان مبنی بر این که حاضر است بدون واسطه و تاثیرگذاری طرف ثالث وارد معامله شود، اکنون واضح و روشن شده است.
ترامپ با فرستادن خلیلزاد به کابل تمام واسطهها را دور زد اما این که چه مطالباتی از طالبان داشته و تا چه میزان خلیلزاد میتواند طالبان را مجاب به تمکین در برابر خواستههای ترامپ کند، موضوعی است که در گذر زمان روشن خواهد شد.
تا به این جای کار، مشخص شده است که طالبان با آزادی یک زندانی آمریکایی، توانسته است جایزه ده میلیون دلاری دولت آمریکا برای دستگیری سراجالدین حقانی و دو جایزه 5 میلیون دلاری برای دو تن دیگر از نزدیکان حقانی را حذف کند. از این معامله هر دو طرف راضی به نظر میرسند اما آیا این مذاکرات به همین مرحله ختم خواهد شد یا آن گونه که برخی از مقامات طالبان گفتهاند، آغازی خوب برای یک رابطه است؟
تبعات رویکرد ترامپ در قبال طالبان
با فرض این که رئیس جمهور آمریکا همین سیاست بده بستانی را ادامه دهد، احتمالا برای افغانستان تحت حاکمیت طالبان تبعاتی خواهد داشت. هر چند که تعامل مستقیم آمریکا با حکومت طالبان، در حوزه داخلی جایگاه حکومت طالبان را ارتقاء خواهد داد اما تداوم این سیاست، با توجه به وضعیت حساس منطقه و تقابل قدرتهای منطقه با آمریکا، اعتمادشکننده کشورهای منطقه در قبال حکومت طالبان را به شدت متزلزل خواهد ساخت.
یکی از دلایل بقای حکومت طالبان طی 3 و نیم سال گذشته، تعامل کشورهای منطقه با افغانستان بوده است که از مسیر این تعامل، اقتصاد افغانستان از هم فرونپاشید و بقای حاکمیت تداوم یافت. هر گونه احساس تهدید کشورهای منطقه از تعامل کابل – واشنگتن، ممکن است منجر به سیاست دوری از کابل منجر شود. افغانستان در دوران جمهوریت، این سیاست را تجربه کرده و دریافته است که توسعه و ثبات افغانستان با تکیه بر آمریکا تامین نمیشود.
