بررسی تحولات افغانستان
اعلام اخیر پاول کپور، دستیار وزیر امور خارجه آمریکا در امور آسیای جنوبی و مرکزی، مبنی بر تدوین سیاست آمریکا در قبال افغانستان ، معادلات درباره جایگاه افغانستان در محاسبات واشنگتن را دوباره فعال کرده است. این در حالی است که در سند امنیت ملی آمریکا نامی از افغانستان برده نشده و بسیاری گمان میکردند این کشور از اولویتهای سیاست خارجی آمریکا خارج شده است.
اکنون پرسش اصلی این است: سیاست آمریکا در قبال افغانستانِ طالبان چه سمتوسویی خواهد داشت؟ آیا واشنگتن بهدنبال مهار تهدیدهاست، یا بهتدریج مسیر نوعی تعامل کنترلشده با طالبان را دنبال میکند؟
واقعیت این است که شکست حضور بیست ساله آمریکا با هدف دولتسازی در افغانستان و هزینههای سیاسی و مالی برای واشنگتن، دامنه انتخابهای آمریکا را در تدوین سیاست خارجی جدید در قبال افغانستان محدود کرده است و پرداختن به افغانستان یادآور یک نوستالژی تراژیک برای سیاستگذاران آمریکایی میباشد. از اینرو سیاست آمریکا در قبال افغانستان را باید بیشتر بر محور تهدیدزدایی از این کشور علیه منافع آمریکا در دو سطح داخلی و خارجی دید.
سیاست آمریکا در قبال افغانستان در سطح داخلی
در سطح داخلی افغانستان مهمترین هدف واشنگتن جلوگیری از تبدیل شدن این کشور به پناهگاه تهدیدکننده است و مهار شاخه خراسان داعش در مرکز این نگرانی قرار دارد. در این زمینه نوعی همپوشانی منافع میان طالبان و آمریکا وجود دارد، زیرا این گروه برای هر دو تهدید محسوب میشود.
با این حال، بیاعتمادی آمریکا نسبت به رابطه طالبان با القاعده همچنان پابرجاست. از همین رو، واشنگتن به جای بازگشت نظامی گسترده، بر مدل «نظارت از دور، همکاری محدود و در صورت ضرورت ضربه از راه دور» تکیه خواهد کرد؛ مدلی که هم هزینه کمتری دارد و هم حساسیت سیاسی داخلی کمتری ایجاد میکند.
در کنار امنیت، موضوع بحران انسانی نیز در چارچوب سیاست جدید قابل فهم است. ایالات متحده آمریکا علاقهای به بازسازی ساختاری اقتصاد افغانستان ندارد، اما فروپاشی کامل آن را نیز نمیپسندد. سقوط اقتصادی میتواند ثبات شکننده افغانستان را برهم زده و پیامدهای امنیتی فرامنطقهای حتی برای آمریکا ایجاد کند. بنابراین کمکهای بشردوستانه در سطح مدیریت بحران و برای جلوگیری از فروپاشی کامل عمدتاً از کانال سازمانهای بینالمللی ادامه خواهد یافت اما نه به منظور بازسازی و توسعه پایدار.
مسئله حقوق بشر و بهویژه حقوق زنان نیز در سیاست آمریکا در قبال افغانستان باقی خواهد ماند، اما باید میان «موضعگیری سیاسی» و «الزام امنیتی» تفاوت گذاشت. این موضوع برای پاسخگویی به افکار عمومی و کنگره اهمیت دارد و ابزار فشار دیپلماتیک محسوب میشود، اما بعید است به خط قرمزی تبدیل شود که هرگونه تعامل امنیتی را منتفی سازد. در عمل، امنیت ملی اولویت بالاتری نسبت به ارزشهای اعلامی خواهد داشت هرچند این ارزشها در گفتمان رسمی آمریکا حفظ شده و فضاسازی خواهد شد.
آیا آمریکا حکومت طالبان را به رسمیت میشناسد؟
آمریکا در حال حاضر گزینه عملی برای جایگزینی طالبان ندارد. اپوزیسیون، پراکنده و فاقد ظرفیت بدیلسازی است. بنابراین هدف آمریکا تغییر رفتار طالبان خواهد بود تا در نظر گرفتن بدیل برای آن. آمریکا در شرایط فعلی نیاز فوری برای به رسمیت شناختن حکومت طالبان نمیبیند چه اینکه عدم رسمیت اهرم فشار سیاسی و مالی مهمی در اختیار واشنگتن قرار میدهد. با این حال، این وضعیت لزوماً ثابت و قطعی نیست. احتمال اینکه آمریکا از طالبان بخواهد در سیاست داخلی بهخصوص در زمینه حقوق بشری اصلاحاتی اتخاذ کند، وجود دارد و اگر حکومت طالبان تضمینهای ضدتروریستی قابل راستیآزمایی ارائه دهد و روابط کنترل شدهای با رقبای آمریکا تأمین نماید، ممکن است روندی از عادیسازی روابط بهعنوان مقدمات شناسایی حکومت طالبان از سوی آمریکا شکل گیرد.
اولویتهای سیاست خارجی آمریکا در قبال افغانستان؛ بگرام، چین و روسیه
در سطح خارجی مهمترین جذابیت افغانستان برای آمریکا استفاده از موقعیت این کشور برای سبک و سنگین کردن رقبا است چرا که سند امنیت آمریکا به رقابت با چین و ایجاد بازدارندگی در برابر روسیه تأکید دارد. افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی، یک دارایی ژئوپولیتیکی ارزشمند حساب میشود. این نگاه را میتوان در طرح بازپسگیری پایگاه هوایی بگرام در دوره ترامپ مشاهده کرد.
در این خصوص این احتمال قابل طرح است که بخش مهمی از سیاست آمریکا در قبال افغانستان به بازپسگیری پایگاه هوایی بگرام اختصاص داده شود. موضوع دیگری که احتمالاً سیاست آینده آمریکا در قبال افغانستان به آن متمرکز خواهد بود، مدیریت روابط طالبان با همسایگان است. با اینکه ائتلاف طالبان با هر کشوری نمیتواند وزن قابل اعتنایی در معادلات آن کشور با آمریکا ایجاد کند اما آمریکا به دنبال این است که اطمینان یابد روابط طالبان با چین، روسیه و ایران به گونهای تنظیم شود که مستقیماً به منافع واشنگتن لطمه نزند.

ابزارهای فشار آمریکا بر طالبان
از منظر ابزارها آمریکا به مجموعهای محدود اما مؤثر تکیه خواهد کرد. ادامه سیاست عدم رسمیتشناسی، حفظ تحریمهای هدفمند، کنترل دسترسی به داراییهای ارزی و فشار دیپلماتیک برای تمکین حکومت طالبان در برابر خواستههای آمریکا است. در عین حال، این ابزارها سقف تأثیر دارند. فشار بیش از حد میتواند بحران انسانی را تشدید کند و بیثباتی ایجاد کند؛ نتیجهای که برخلاف هدف «مدیریت ریسک» است.
مطالب مرتبط
انگیزههای ژئواکونومیکی ترامپ از بازگشت به بگرام
سیاست احتمالی ترامپ درباره کمک مالی به افغانستان
جمعبندی
در مجموع سیاست آمریکا در قبال افغانستان نه بازگشت به دولتسازی است و نه رهاسازی کامل بلکه بر «مدیریت تهدید و کنترل ریسک» استوار خواهد بود. افغانستان دیگر اولویت درجه یک واشنگتن نیست اما همچنان بهعنوان یک متغیر امنیتی قابل توجه در محاسبات آن باقی خواهد ماند. در داخل افغانستان، تمرکز اصلی آمریکا بر جلوگیری از تبدیلشدن افغانستان به پناهگاه گروههای تروریستی، بهویژه داعش خراسان، خواهد بود که با تکیه بر نظارت از دور و تعامل محدود انجام خواهد شد.
کمکهای بشردوستانه برای جلوگیری از فروپاشی کامل ادامه خواهد یافت اما بدون تعهد به بازسازی ساختاری افغانستان. حقوق بشر نیز بیشتر ابزار فشار سیاسی خواهد بود تا اولویت عملی. در سطح خارجی افغانستان در چارچوب رقابت با چین، روسیه و ایران معنا پیدا میکند و آمریکا میکوشد مانع از بهرهبرداری راهبردی رقبایش از این کشور شود. در نهایت، میتوان گفت سیاست آمریکا در قبال افغانستان «مهار کمهزینه و انعطافپذیر» خواهد بود یعنی حفظ کنترل با حداقل تعهد و هزینه.















