دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا که تا چند روز پیش از «پیروزی قریبالوقوع» بر ایران سخن میگفت، حالا در شبکه اجتماعی خود، ایرانیان را «حرامزادههای دیوانه» و «حیوان» خطاب میکند. وی تهدید کرده است که نیروگاههای برق و پلها را با خاک یکسان خواهد کرد و ایران را به عصر حجر برمیگرداند. این ادبیات سخیف و فحاشی ترامپ، از رئیسجمهور کشوری که مدعی الگوی اخلاقی و حقوقی برای جهان است، چنان شوکآور بوده است که حتی متحدانش را به شرمندگی واداشته است. واقعیت پشت این فحاشی ترامپ علیه ایران چیست؟ آیا ترامپ در جنگ علیه ایران به بنبست رسیده است؟ این یادداشت از دو منظر شخصیتشناسی و تحلیل سیاسی، واکاوی میکند که چگونه بمباکی (صدایی بلند و توخالی) ترامپ نشانه سقوط یک استراتژی و زوال یک نظام سیاسی است.
بنبست در میدان جنگ
ترامپ در ماههای گذشته بارها از «پیروزی قریبالوقوع» و «شکست تاریخی ایران» سخن گفت. اما اظهارات خشمگینانه و فحاشی ترامپ نه از سر قدرت، که نشانه فروپاشی امید به پیروزی سریع است. جنگ آمریکا علیه ایران فرسایشی شده، هزینههای مالی و جانی برای آمریکا بسیار فراتر از انتظار کاخ سفید رشده و مهمتر اینکه جمهوری اسلامی ایران نه تنها تسلیم نشده است بلکه در منطقه بازدارندگی فعالی ایجاد کرده است.
بنبست یعنی ترامپ نمیتواند ایران را با تحریم و تهدید به زانو درآورد، اما در عین حال نمیتواند بدون تحقیر آشکار از جنگ خارج شود. ترامپ در ابتدای جنگ، وعده «پیروزی آسان» داده بود، اما اکنون با واقعیتی تلخ روبرو شده است: ایران دشمنی هوشمند و صبور است که تله استراتژیک را درک کرده است. خشم ترامپ، خشم یک قمارباز بازنده است که همه برگهایش را رو کرده و میبیند که هنوز حریف برگ برندههای متعددی دارد.
روانشناسی یک رئیسجمهور فحاش
از منظر رفتارشناسی، ادبیات سخیف ترامپ ترکیبی از خودشیفتگی بیمارگونه و مکانیسم دفاعی «تشکیل واکنش» است (در علم روانشناسی؛ «تشکیل واکنش یعنی این که فردی در عمق وجود خود احساس شکست میکند اما به جای پذیرش آن، با خشم اغراقآمیز سعی دارد به خود و دیگران ثابت کند که پیروز و قوی است). ترامپ که تحمل شکست در برابر ایران را ندارد، وقتی با واقعیت بنبست مواجه شده است، به جای بازنگری در استراتژی، ایرانیان را غیرانسان توصیف میکند تا برای خشونت نامحدود احتمالی خود توجیهی بیابد. واژه «حیوان» در روانشناسی سیاسی دقیقاً همین کارکرد را دارد: اگر ایرانیان حیوان باشند، پس قوانین جنگ، کنوانسیون ژنو و اخلاقیات انسانی درباره آنها صدق نمیکند.
ترامپ به عنوان یک ملاّک همیشه از تشدید تنش برای امتیازگیری در معاملات استفاده کرده است، اما این بار نه تنها امتیازی نگرفته، بلکه تصویر یک ابرقدرت عصبی و لجامگسیخته را به نمایش گذاشته است. فقدان همدلی، بزرگمنشی و واکنشپذیری خشمگینانه، همه نشانههایی که از یک شخصیت ناپایدار در بالاترین مقام اجرایی آمریکا حکایت دارند.

آمریکاییها و جهان فحاشی ترامپ را چگونه مینگرند؟
از منظر داخلی آمریکا، این اظهارات حتی برای بسیاری از جمهوریخواهان نیز شرمآور بوده است. چهرههایی مانند مارجری تیلور گرین (که از تندروها محسوب میشود) از این جنون ترامپ انتقاد کردهاند. دموکراتها نیز این تهدیدها را جنایت جنگی آشکار خواندهاند. اما واقعیت تلخ این است که نظام سیاسی آمریکا سازوکار مؤثری برای مهار یک رئیسجمهور خودشیفته و لجامگسیخته ندارد که در بخش بعد به آن به تفصیل پرداخته خواهد شد. در سطح جهانی، واکنش از شوک تا انزجار متغیر است. متحدان اروپایی آمریکا مثل فرانسه، آلمان و انگلیس، به طور رسمی از این ادبیات فاصله گرفتهاند. رسانههای چین و روسیه نیز از این واقعیت انکارناپذیر برای به چالش کشیدن رهبری اخلاقی غرب استفاده کردهاند. اما مهمتر، افکار عمومی کشورهای خاورمیانه و جهان جنوب، این ادبیات را تأیید دوباره نژادپرستی و استکبار آمریکایی میبینند. این فحاشی ترامپ علیه ایران و ایرانیان، تصویر آمریکا که ادعای الگوی دموکراسی و حقوق بشر را دارد، بیشتر از قبل خدشهدار کرد. نگاهی به شبکههای اجتماعی بهوضوح نشان میدهد که اکنون مردم میپرسند چگونه کشوری که مدعی است جلوی نسلکشی را میگیرد، رئیسجمهوری دارد که بمباران غیرنظامیان را با «حیوان» نامیدن آنها توجیه میکند؟
چرا ترامپ برکنار نمیشود؟ سه اشکال مهلک در سیستم سیاسی آمریکا
این سؤال مطرح است که با وجود چنین رفتارهای آشکارا نامتعادل و تهدید به جنایت جنگی، چرا سازوکاری برای عزل ترامپ وجود ندارد؟ پاسخ در سه نقص ساختاری سیستم سیاسی آمریکا نهفته است.
نخست این که قانون اساسی آمریکا به رئیسجمهور این کشور اختیارات فوقالعاده گستردهای در امور جنگ و صلح داده است. کنگره عملاً نمیتواند در لحظه جلوی تهدیدات کلامی یا حتی اقدام نظامی رئیس جمهور را بگیرد. قوه مقننه تنها پس از فاجعه میتواند واکنش نشان دهد، نه قبل از آن.
دوم استیضاح یک فرآیند کاملاً سیاسی است، نه قضایی. حتی اگر ترامپ مرتکب «جنایت و خلاف بزرگ» شود، تا زمانی که حزبش در کنگره حامی او باشد، استیضاح غیرممکن است. در بین جمهوریخواهان فعلی، وفاداری به ترامپ بر وفاداری به قانون و اخلاق اولویت دارد.
سوم این که برخلاف برخی دموکراسیها، در آمریکا هیچ مکانیسم اجباری برای ارزیابی سلامت روان رئیسجمهور و برکناری او به دلیل ناتوانی روانی (مطابق متمم ۲۵) وجود ندارد. این متمم آن قدر سخت و سیاسیشده که عملاً هرگز فعال نمیشود، مگر در شرایط کما یا ناتوانی جسمی کامل. در زمان ریاست جمهوری جو بایدن، ناتوانی جسمی و عقلی وی آشکارا مشخص بود اما هرگز از متمم 25 استفاده نشد.
این سه اشکال باعث میشود فردی با شخصیت خودشیفته و رفتارهای تکانشی بتواند تا پایان دوره (یا تا زمان فروپاشی کامل) در قدرت بماند و جهان را با تهدیدهای دیوانهوار خود درگیر کند.
تاثیر رفتار ترامپ بر آینده پس از جنگ
صرف نظر از نتیجه نظامی جنگ (که محتملترین سناریو، تداوم بنبست و خروج شرمآور آمریکا از منطقه است)، تاثیر این جنگ و ادبیات سخیف ترامپ بر جایگاه آمریکا در جهان جبرانناپذیر خواهد بود.
در نتیجه رفتارهای غیر قابل پیشبینی ترامپ، تصویر آمریکا نزد افکار عمومی جهان به عنوان مدافع حقوق بشر برای همیشه تخریب شده است. نسلی از مردم جهان (به ویژه در خاورمیانه، آسیا و آفریقا) آمریکا را با فحاشی، تهدید به جنایت جنگی و نژادپرستی خواهند شناخت. چهره دموکراسی آمریکایی از یک مدل الهامبخش به یک هشدار جهانی تبدیل شده است.
اروپاییها که بعد از خروج یک جانبه آمریکا از افغانستان بدون مشورت متحدان ناتویی و ضربه ناشی از سیاست «اول آمریکا» را بهطور ملموس درک کردهاند، اکنون با عزم زیادی به دنبال خودکفایی امنیتی مستقل از آمریکا هستند و این سیاست بهطور جدی دنبال خواهد شد. اعتماد کشورهای اروپایی به تعهدات آمریکا در برابر تهدیدات چین و روسیه، به شدت کاهش یافته است به ویژه با تهدید آمریکا مبنی بر تصرف گرینلند. اتحادیه اروپا دیگر واشنگتن را یک شریک قابل اعتماد نخواهد دید.
متحدان شرقی به ویژه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، با وحشت رفتار نامتعادل ترامپ را تماشا میکنند. عربستان، کویت، بحرین و امارات به این نتیجه رسیدهاند که اتکای صددرصدی به واشنگتن یک ریسک مرگبار است. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به احتمال زیاد در راهبردهای امنیتی خود مبنی بر تکیه بر آمریکا بازنگری خواهند کرد. رفتار و عملکرد ترامپ به معنای واقعی کلمه نظم بینالمللی آمریکامحور را ضربه جبران ناپذیر و غیرقابل بازگشتی زده است.
مطالب مرتبط:
واکنش افغانها به جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران
حمله اسرائیل به زیرساختهای ایران؛ آغاز تغییر قاعده جنگ
جمعبندی
ادبیات سخیف و فحاشی ترامپ علیه ایران نه از سر قدرت، که از عمق ضعف و بنبست او سرچشمه میگیرد. ترامپ نمیتواند ایران را شکست دهد، نمیتواند جنگ را بپذیرد، و نمیتواند به هوادارانش بگوید که «وعده پیروزی» اشتباه بوده است. در نتیجه، با توهین، حیوان عنوان کردن و تهدید به جنایت جنگی در صدد توجیه اقدامات بعدی است. اما مهمتر از تحلیل شخصیت ترامپ، این است که سیستم سیاسی آمریکا چنان معیوب است که چنین فردی میتواند در رأس قدرت باقی بماند.
جهان پس از ترامپ، دیگر به آمریکا به چشم یک الگوی اخلاقی نگاه نخواهد کرد، بلکه آن را به عنوان یک ابرقدرت عصبی و غیرقابل قابل اعتماد خواهد شناخت که گاه رهبریاش به فحاشترین عناصر واگذار میشود. این بزرگترین پیروزی استراتژیک برای مخالفان نظام آمریکایی است. آمریکا خود، با دستان رئیسجمهورش، مشروعیت اخلاقی خود را نابود کرد و این خسارتی است که به هیچ وجه ترمیم نخواهد شد.














