بررسی تحولات افغانستان
در اقدامی که مرزهای دیپلماسی سنتی را به چالش کشید، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، به صورت رسمی استوارنامه «گلحسن حسن» را به عنوان سفیر حکومت طالبان پذیرفت. این مراسم که در کاخ کرملین و در کنار سفرای دهها کشور دیگر انجام شد، تنها یک تشریفات معمولی دیپلماتیک نیست، بلکه نقطه عطفی در یک روند تدریجی و عمیقاً حسابشده محسوب میشود. این اقدام پیامهای ژئوپلیتیک قدرتمندی را به ویژه به کشورهای منطقه و رقبای جهانی روسیه ارسال میکند. سؤال محوری این است: انگیزه مسکو از این اقدام پیشگامانه در شرایطی که جامعه بینالمللی هنوز طالبان را به رسمیت نمیشناسد، چیست؟ پاسخ در لایههای پیچیده امنیت ملی و بلندپروازیهای منطقهای روسیه نهفته است.
از شناسایی تا رسمیت نمادین؛ تحلیل یک گام حیاتی
این رویداد، دنباله منطقی اقدام روسیه در ماههای گذشته به عنوان نخستین قدرت بزرگ جهان برای شناسایی رسمی حکومت طالبان است. پذیرش استوارنامه توسط شخص پوتین، این فرآیند را در چارچوب حقوق بینالملل و دیپلماسی دوجانبه تکمیل و نهایی میسازد. از این منظر، طالبان اکنون نزد مسکو حکومتی دارای صلاحیت کامل برای نمایندگی افغانستان محسوب میشود. با این حال، معنای سیاسی این رویداد به مراتب عمیقتر از معنای حقوقی آن است. قرار گرفتن سفیر طالبان در کنار دیگر دیپلماتهای جهان در مراسمی در کرملین، نوعی «عادیسازی نمادین» قدرتمند است. این عمل، طالبان را از حاشیه به مرکز یک محفل دیپلماتیک معتبر منتقل کرده و پرستیژ و وجههای برای آن ایجاد میکند که اگرچه برابر با مشروعیت جهانی نیست، اما قطعاً نشاندهنده «پذیرش کارکردی» توسط یک عضو دائم شورای امنیت است. این تصویر برای مصرف داخلی در افغانستان و نیز کشورهای همسایه، دارای ارزش تبلیغاتی و روانی بالایی است.
اهداف استراتژیک روسیه در افغانستان؛ چارچوب انگیزههای پنهان
پوتین با این حرکت حساب شده، در واقع صحنه را برای یک تعامل ساختاریافتهتر و قابل پیشبینیتر با کابل آماده کرده است. انتظارات و اهداف مسکو از حکومت طالبان چندبعدی و مستقیماً مرتبط با منافع حیاتی این کشور تعریف میشود:
اول: تأمین امنیت مرزها و مقابله با تروریسم
اولویت مطلق و غیرقابل مذاکره روسیه، جلوگیری از سرریز ناامنی به حوزه نفوذ سنتی خود، یعنی آسیای مرکزی، است. مسکو به طور مشخص از طالبان انتظار دارد که نخست مانع از فعال شدن و تقویت گروههای تروریستی فرامرزی، به ویژه داعش خراسان (ISIS-K)، در خاک افغانستان شوند. دوم، ثبات در مناطق شمالی افغانستان را که مرز مشترک با تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان دارد، حفظ کنند. هرگونه بیثباتی در این مناطق میتواند به عاملی برای ناآرامیهای قومی و امنیتی در این کشورهای همسایه افغانستان تبدیل شود.
دوم: مهار و کنترل قاچاق مواد مخدر
این موضوع اگرچه در رتبهبندی تهدیدات پس از تروریسم قرار دارد، اما یک دغدغه دیرینه و مهم برای امنیت اجتماعی روسیه است. مسکو خواهان همکاری عملی و شفاف طالبان برای کاهش چشمگیر تولید تریاک و قطع مسیرهای قاچاق مواد مخدر به سمت شمال (کشورهای مشترکالمنافع و سپس اروپا) است.
سوم: حذف نفوذ و حضور غرب از معادله افغانستان
این احتمالاً عمیقترین انگیزه ژئوپلیتیک روسیه است. مسکو با تلخی، خاطره حضور دو دههای ناتو و آمریکا در همسایگی جنوبی خود را به یاد دارد. شناسایی و تعامل با طالبان، که دشمنی ذاتی با غرب دارد، راهبردی برای تضمین این امر است که افغانستان دیگر هرگز به پایگاهی برای نفوذ یا تهدید منافع روسیه تبدیل نخواهد شد.
چهارم: تثبیت جایگاه به عنوان بازیگری تعیینکننده
این اقدام، قدرت مانور و نفوذ روسیه را در افغانستان و در مقایسه با دیگر رقبای منطقهای و جهانی مانند چین، آمریکا و حتی ایران افزایش میدهد. مسکو خود را به عنوان یک واسطه و بازیگری اجتنابناپذیر در هر معادله آینده افغانستان مطرح میکند.
عملکرد طالبان؛ زمینهساز جسارت دیپلماتیک روسیه
جالب اینجاست که حکومت طالبان، علیرغم پیشینه خصمانه با مسکو در دهه ۱۹۹۰، از زمان بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، تا حد قابل توجهی در مسیر همسو با منافع فوری روسیه حرکت کرده است:
– در حوزه امنیت: فشار نظامی خود بر داعش خراسان (ISKP) را افزایش داده و تاکنون اجازه ندادهاند فعالیت این گروه به تهدیدی سیستماتیک برای همسایگان شمالی بدل شود.
– در حوزه مواد مخدر: کشت مواد مخدر تا 90 درصد متوقف شده است که اقدامی فراتر از انتظار کشورهای منطقه است.
– در سیاست خارجی: سیاست «شرقمحوری» را در پیش گرفته و عملاً درهای خود را به روی غرب بستهاند. اولویت را به تعامل با روسیه، چین و ایران دادهاند.
– در حوزه اقتصادی: مشتاق جذب سرمایهگذاریهای روسیه در افغانستان هستند.
این اقدامات عملی، زمینه لازم را برای جسارت پوتین در پذیرش استوارنامه سفیر آنها فراهم آورد.

تحلیل یک دوگانگی کلیدی؛ تعامل سیاسی در برابر عدم سرمایهگذاری اقتصادی
این بخش، قلب تناقض ظاهری در استراتژی روسیه را نمایان میسازد. علیرغم سطح بالای تعامل دیپلماتیک، مسکو با احتیاط فراوان از هرگونه سرمایهگذاری سنگین اقتصادی، کمکهای گسترده یا تعهد امنیتی بلندمدت در افغانستان پرهیز میکند. این دوگانگی از عوامل بنیادین زیر ناشی میشود:
1- شکنندگی داخلی افغانستان: تهدید دائمی داعش، تنشهای قومی و ساختار قبیلهای جامعه، هرگونه ثبات را شکننده میسازد. روسیه به شدت از گرفتار شدن در باتلاقی مشابه تجربه شوروی یا آمریکا هراس دارد.
2- عدم مشروعیت بینالمللی: از آنجایی که اکثریت قاطع کشورهای جهان طالبان را به رسمیت نمیشناسند، هرگونه سرمایهگذاری عمده، ریسک حقوقی و سیاسی جدی برای مسکو و شرکتهای تحت تحریم آن ایجاد میکند.
3- وضعیت فاجعهبار اقتصادی: زیرساختهای ویران، نبود نظام بانکی متصل به شبکه جهانی، و فقر گسترده، امکان بازگشت سرمایه و سودآوری پروژههای بزرگ را ناممکن یا بسیار پرخطر میسازد.
4- ترس از رقابت و تغییر معادلات آینده: مسکو نگران است که طالبان نتواند در بلندمدت کنترل کشور را حفظ کند، یا تحت فشار مجبور به تن دادن به توافقاتی با غرب شود. همچنین، رقابت فزاینده چین، ایران و پاکستان بر سر نفوذ در افغانستان، امکان تسلط انحصاری مسکو را کاهش میدهد و محاسبات آن را پیچیدهتر میکند.
مطالب مرتبط:
مختصات سیاست تعاملی روسیه در قبال طالبان
انتظارات متقابل روسیه و حکومت طالبان در پسا شناسایی
جمعبندی
در نهایت، اقدام پوتین در پذیرش استوارنامه سفیر طالبان را باید بخشی از یک روند استراتژیک تفسیر کرد. روسیه با این کار یک کانال مستقیم، رسمی و تأثیرگذار برای هدایت و کنترل نسبی رفتار طالبان ایجاد کرده است. دوم، توانسته است بدون متحمل شدن هزینههای سنگین اقتصادی یا نظامی، طالبان را تا حدی متعهد به رعایت اولویتهای امنیتی خود کند.
سوم، جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر مرکزی و تعیینکننده در تحولات افغانستان، مستقل از غرب و پیشتاز از بسیاری از رقبا، تثبیت نماید. چهارم، پیامی روشن به متحدان خود در آسیای مرکزی میدهد که مسکو توانایی رهبری و مدیریت بحرانهای پیچیده منطقهای را دارد. این استراتژی، ضمن این که امکان بهرهبرداری از فرصتهای موجود در افغانستان را فراهم میآورد، راه بازگشت در برابر ریسکهای آینده را نیز باز نگه میدارد.















