جمعه 4/ 3 / 1403
جستجو
Close this search box.

بررسی تحولات افغانستان
رفتار سیاسی این روزهای جامعه افغانستان نشان از آمریکاگرایی و آمریکازدگی دارد به طوری که همه آمریکا را حلال مشکلات سیاسی خود دانسته و چنان تصور می‌کنند که اگر دست به دامن آمریکا شده و با آن کشور وارد مذاکره و معامله شوند، قادر خواهند شد فضا را به نفع خود بچرخانند. متأسفانه این تصور خام و ساده‌لوحانه بر تمام طرف‌ها حاکم است. طالبان چنان می‌انگارند که اگر بتوانند آمریکا را مجاب کنند آن کشور شر گروه‌ها و جناح‌های دیگر را از سر حکومت آنها دور نگه خواهد داشت. در مقابل مخالفان طالبان هم، چنان می‌اندیشند که اگر آمریکا را قناعت دهند، آن کشور طالبان را مجبور خواهد ساخت تا با آنها وارد مذاکره شده و سهمی در قدرت به آنها قائل خواهد شد. این توقعات و انتظارات نادرست در حالی وجود دارد که وضعیت موجود افغانستان نتیجه سیاست آمریکا است.

آمریکا در سال ۲۰۰۱ با کنار زدن طالبان، قدرت را به شکل نامتوازن بین چند گروه تقسیم کرد. پس از آن طی بیست سال گذشته سیاستی را در پیش گرفته که نتیجه آن فساد مالی گسترده در افغانستان بود و با مهندسی انتخابات‌های ریاست جمهوری کوشید که هیچ گاهی ثبات سیاسی بر این کشور حاکم نشود. در طول این مدت باز هم در نتیجه یک سیاست نادرست، جنگ و ناامنی اوج گرفت و با خارج کردن نظامیان خود و متحدان از صحنه نبرد، جنگ را بین‌الافغانی ساخت. سرانجام در پروسه مذاکرات دوحه، با فروپاشاندن دولت افغانستان فصل جدیدی بر کتاب قطور بحران افغانستان گشود.
در این فصل جدید با سپردن یک‌طرفه قدرت به طالبان و به حاشیه راندن دیگران، بار دیگر افغانستان را میان دو گروه متخاصم قرار داد. واضح است که در این دور، از هر کدام علیه دیگری استفاده کرده و حتی برای بهتر مدیریت کردن اوضاع بر وفق مراد خود پروژه داعش را نیز وارد کارزار کرده است. با وجود چنین کارنامه‌ای، مشخص نیست که گروه‌های افغان با چه منطقی هنوز آمریکا را ناجی افغانستان دانسته و گمان می‌کنند که آن کشور نیت و تمایل صادقانه در حل بحران افغانستان دارد. آیا زمان آن نرسیده است که همگان قبول کنند که آمریکا جز افغانستانی درگیر بحران و فلاکت چیز دیگری نمی‌خواهد. افغانستان برای آمریکا زمانی دارای کارکرد مثبت است که در آن بحران و کشمکش وجود داشته باشد. چنانچه در گذشته معلوم شد که آن کشور نیت و اراده خیری در قبال افغانستان ندارد، در آینده نیز چنان خواهد بود.

از منظری دیگر، به فرض این که آمریکا، دو طرف درگیر یعنی طالبان و مخالفان آنها را مجبور به مذاکره و سازش نماید، آیا چنان سازشی پایدار خواهد بود؟ پاسخ به دو دلیل منفی است؛ اولاً چنانچه توضیح داده شد آمریکا در صورت میانجی‌گری یا سازشگری اقدامی نخواهد کرد که در آن صلح پایدار در افغانستان تأمین شود. اگر چنان می‌بود چرا فرصت قبلی را نابود می‌کرد. ثانیاً چنانچه در گذشته نیز ثابت شده هر نوع سازشی که در نتیجه فشار بیرونی حاصل شود پایدار نبوده و نمی‌تواند متضمن ثبات در افغانستان باشد به‌خصوص که سازشگر آن کشور فتنه‌انگیزی چون آمریکا باشد که شرح عملکرد آن گذشت.
اگر قرار باشد درسی از گذشته گرفته شود، بهتر است به جای توقع از بیگانگان که جز شری از آنها دیده نشده، خود افغان‌ها ابتکار عمل را در دست گرفته و با روحیه همدیگر پذیری و بااتکاء به منابع دینی و فرهنگی خود، گفتگوها و مذاکرات واقعی و مستقل بین‌الافغانی را برای عبور از بحرانی که چندین دهه است از مردم افغانستان قربانی می‌گیرد آغاز کرده و با ایجاد دولتی با قاعده وسیع و فراگیر، افغانستان را در مسیر ثبات و توسعه جهت دهند.

به احتمال زیاد آمریکا پرونده افغانستان را با برخی از مسائل جهانی از جمله جنگ اوکراین و رقابت با چین گره خواهد زد و بسته به شرایط، نگاه آن به افغانستان نیز متغیر خواهد بود. از این رو، امید بستن برخی گروه‌های افغان به میانجیگری آمریکا ممکن است در آینده نزدیک محقق نشود و در صورت اقدام، دیدگاه آن به افغانستان متغیر خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *