بررسی تحولات افغانستان
برای نخستین بار، گفتگوی غیررسمی افغانستان و پاکستان در شهر استانبول ترکیه و با میزبانی یک بنیاد ترکی برگزار شد؛ نشستی که میتوان آن را تلاشی تازه در چارچوب دیپلماسی مسیر دوم برای کاهش تنش میان طالبان و پاکستان دانست. بنیاد کمکهای بشردوستانه موسوم به IHH با دعوت از هیئتهایی از افغانستان و پاکستان، این گفتگوی غیررسمی را با عنوان «افغانستان و پاکستان؛ گفتوگو در روحیه تعارف – ۱» برگزار کرد.
این نشست در شرایطی شکل گرفت که روابط کابل و اسلامآباد طی ماههای اخیر با تنشهای امنیتی، سیاسی و مرزی قابل توجهی همراه بوده است. پس از افزایش اختلافات میان طالبان و پاکستان، این نخستین بار است که نمایندگانی از دو طرف در قالبی غیررسمی و خارج از مسیر مذاکرات رسمی، درباره کاهش تنش و بررسی راهحلهای ممکن برای مدیریت بحران وارد گفتگو میشوند.
در این گفتگوی غیررسمی، از سوی پاکستان مشاهد حسین عضو مجلس سنا، آصف درانی نماینده ویژه پیشین برای افغانستان، حامد میر روزنامهنگار، سناتور عبدالقدیر خان و ستاره ایاز سناتور پیشین حضور داشتند و از سوی افغانستان نیز جعفر مهدوی عضو سابق پارلمان، عاطف مشعل سفیر سابق افغانستان در اسلامآباد، سلیمان بنشاه، غنچهگل ارمان و عبیدالله بهیر استاد دانشگاه شرکت کردند.
نگاهی به ترکیب دو هیئت بهخوبی بیانگر آن است که این افراد علاوه بر این که عمیقا مسائل کشور خود را میدانند، به درستی خطوط قرمز را هم درک میکنند و علاوه بر آن، مورد اعتماد حکومتهای خود نیز هستند.
چرا افغانستان و پاکستان به گفتگوی غیررسمی و دیپلماسی مسیر دوم روی آوردند؟
دیپلماسی مسیر دوم (Track II Diplomacy) در حل منازعات بینالمللی کارکردی مؤثر دارد. این نوع دیپلماسی، فضایی فراهم میکند تا طرفهای درگیر بتوانند آزادانه و به دور از محدودیتهای جلسات رسمی، دیدگاههای خود را مطرح کنند؛ دیدگاهها و اظهاراتی که شاید بیان آنها برای مقامات رسمی ممکن نباشد. در واقع، دیپلماسی مسیر دوم پیشزمینهای است که موجب میشود دو طرف منازعه، پیش از ورود به گفتگوهای رسمی، با نقطهنظرات یکدیگر آشنا شوند و برداشت دقیقتری از مواضع طرف مقابل به دست آورند.
به نظر میرسد پس از شکست مذاکرات رسمی متعدد در قطر، ترکیه، عربستان و چین، اکنون افغانستان و پاکستان تلاش دارند از طریق گفتگوی غیررسمی، برخی پیامها و پیشنهادها را به طرف مقابل منتقل کنند. بدون تردید، طالبان و پاکستان به خوبی از علل اصلی تنش و درگیری آگاه هستند و آنچه سبب شده دو طرف به دیپلماسی مسیر دوم روی آورند، نه شناخت مسئله بلکه یافتن راهحلهای پیشنهادی برای عبور از بحران است.
این احتمال وجود دارد که هر دو طرف تلاش میکنند برخی راهحلهای حساس و حتی جنجالی را از این مسیر به طرف مقابل منتقل کنند تا بدون پذیرش مسئولیت رسمی، واکنش طرف مقابل را ارزیابی کرده و هزینه سیاسی تصمیمات احتمالی را کاهش دهند.

شانس موفقیت گفتگوی غیررسمی افغانستان و پاکستان در ترکیه چقدر است؟
گفتگوی غیررسمی طالبان و پاکستان از طریق دیپلماسی مسیر دوم به میزبانی ترکیه، در شرایطی برگزار میشود که چند دور مذاکرات رسمی دو کشور با میزبانی قطر، ترکیه، عربستان و چین بدون دستیابی به نتیجهای ملموس با شکست مواجه شد. اگرچه برگزاری این گفتگوی غیررسمی را میتوان گامی رو به جلو در فضای بیاعتمادی میان دو کشور دانست، اما با توجه به تجربههای گذشته، نمیتوان نسبت به موفقیت این گفتگو چندان خوشبین بود. این ارزیابی بر مجموعهای از عوامل ساختاری و رفتاری استوار است که نشان میدهد شکاف میان طالبان و پاکستان عمیقتر از آن است که صرفاً از طریق مذاکرات مقطعی قابل حل باشد.
نخستین مانع اساسی، فقدان درک و تعریف مشترک از منشأ منازعه است. دولت پاکستان، بهویژه نهادهای امنیتی آن، تهدید اصلی را در فعالیتهای تحریک طالبان پاکستان (TTP) میبیند و معتقد است این گروه از خاک افغانستان بهعنوان پناهگاه و عمق استراتژیک استفاده میکند. در مقابل، حکومت طالبان یا اساساً این ادعا را رد میکند یا آن را مسئلهای داخلی برای پاکستان دانسته و مسئولیتی در قبال آن نمیپذیرد.
این شکاف ادراکی، مذاکره را از همان نقطه آغاز به بنبست میکشاند، زیرا طرفین حتی بر سر موضوع اصلی و صورت مسئله گفتوگو توافق ندارند. در گفتگوی غیررسمی افغانستان و پاکستان در ترکیه نیز یکی از محورهای اصلی مذاکرات هیئتهای دو کشور، مسئله تحریک طالبان پاکستان بوده است، اما هنوز جزئیات دقیقی از این رایزنیها منتشر نشده است.
دومین عامل، تناقض در ابزارهای فشار و چانهزنی است. پاکستان تلاش میکند همزمان از دو اهرم دیپلماتیک و نظامی استفاده کند؛ به این معنا که در میز مذاکره خواستار همکاری امنیتی با حکومت طالبان است، اما در میدان عمل از گزینههایی مانند حملات هوایی در خاک افغانستان بهره میگیرد؛ اقدامی که آخرین نمونه آن حمله هوایی مرگبار به یک دانشگاه در ولایت کنر بود.
در مقابل، طالبان این اقدامات پاکستان را نقض حاکمیت ملی خود دانسته و توقف آن را پیششرط هرگونه تعامل معنادار میداند. این وضعیت نوعی بازی دوگانه ایجاد کرده که در آن اعتمادسازی تقریباً ناممکن میشود.
سومین مؤلفه، برداشت متفاوت از توازن قدرت است. حکومت طالبان با استفاده از ابزارهایی مانند بستن گذرگاههای مرزی و اعمال محدودیت بر تجارت، تلاش میکند فشار متقابل بر پاکستان وارد کرده و خود را در موقعیت برتر نشان دهد. در مقابل، پاکستان همچنان از اهرمهای اقتصادی، ژئوپلیتیکی و حتی نفوذ تاریخی خود بر ساختارهای افغانستان برخوردار است.
این عدم توازن در برداشت از قدرت موجب میشود هر دو طرف خود را در موضع برتر تصور کرده و در نتیجه تمایل کمتری به امتیازدهی داشته باشند.
چهارمین عامل، گستردگی و حساسیت مطالبات پاکستان است. اسلامآباد از حکومت طالبان انتظار دارد اقداماتی مانند به رسمیت شناختن خط دیورند بهعنوان مرز رسمی دو کشور، محدودسازی روابط با هند و حتی ایجاد یک منطقه حائل در داخل خاک افغانستان را بپذیرد.
این مطالبات نهتنها از منظر حاکمیتی برای طالبان حساس است، بلکه پذیرش آنها میتواند مشروعیت داخلی حکومت طالبان را نیز تضعیف کند. به همین دلیل، حکومت طالبان تمایل اندکی به پذیرش چنین شروطی دارد، بهویژه در شرایطی که امتیاز متقابل قابل توجهی دریافت نمیکند.
در همین چارچوب، حتی اگر توافقی نیز حاصل شود، این نگرانی وجود دارد که توازن امتیازات به نفع پاکستان باشد. چنین برداشتی انگیزه طالبان برای ورود جدی به مذاکرات را کاهش داده و آن را به سطحی نمادین تنزل میدهد.
شواهدی مانند سطح پایین هیئتهای اعزامی و فقدان خروجیهای مشخص از نشستهای قبلی، این فرضیه را تقویت میکند که گفتگوی غیررسمی افغانستان و پاکستان بیشتر کارکردی نمایشی و مدیریت تنش کوتاهمدت دارد تا حلوفصل ریشهای اختلافات. بر اساس دلایل مزبور، در حال حاضر امید به حل بحران از طریق گفتگوی غیررسمی پایین است. دیپلماسی مسیر دوم نه صرفاً یک اقدام تشریفاتی، بلکه نشانهای از انتظارات حداقلی دو طرف نسبت به دستاوردهای گفتگوهاست.
در غیاب چشمانداز توافق راهبردی، بازیگران اصلی از اعزام تصمیمگیرندگان کلیدی خودداری کرده و مذاکرات را در سطحی کمهزینه نگه میدارند. همین مسئله نیز کیفیت و کارآمدی گفتگوی غیررسمی را محدود کرده و آن را به سطح تبادل مواضع و سنجش واکنش طرف مقابل تقلیل میدهد.
مطالب مرتبط
مذاکرات ارومچی؛ تحلیل میانجیگری چین بین افغانستان و پاکستان
آینده تنش افغانستان و پاکستان
در مجموع، میان «انتظارات پایین»، «سطح مذاکرات» و «خروجی ضعیف» یک چرخه تقویتکننده شکل گرفته که تداوم آن، چشمانداز دستیابی به نتایج ملموس را بیش از پیش تضعیف میکند.
مگر آن که یکی از طرفین در محاسبات راهبردی خود تجدیدنظر اساسی کند یا متغیرهای بیرونی مانند فشارهای منطقهای و تغییر در معادلات امنیتی بهگونهای دگرگون شود که هزینه ادامه بنبست از هزینه مصالحه بیشتر شود. تا آن زمان، مذاکرات افغانستان و پاکستان بیش از آنکه راهحل باشند، ابزاری برای مدیریت موقت بحران و فضاسازی رسانهای باقی خواهند ماند.















