پنج‌شنبه 3/ 2 / 1405

بررسی تحولات افغانستان

در نگاه اول، افغانستان یک فرصت طلایی برای چین است؛ کشوری سرشار از مواد معدنی حیاتی با موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی ممتاز اما نگاه واقع‌بینانه نشان می‌دهد که واقعیت متفاوت با این نگاه کلی و خوشبینانه است. چین سال‌هاست تلاش می‌کند نفوذ خود را در افغانستان گسترش دهد، اما هنوز نتوانسته دستاوردی قطعی و پایداری ثبت کند. دلیل این ناکامی را باید در ترکیبی از ناامنی، بی‌ثباتی سیاسی، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و پیچیدگی رابطه با طالبان جستجو کرد.

راهبرد چین در افغانستان شبیه الگوی مداخله‌جویانه و نظامی آمریکا نیست بلکه پکن قصد دارد از مسیر متفاوتی، نفوذ اقتصادی و امنیتی خود را در این کشور گسترش دهد اما موانع موجود سبب شده‌اند که وضعیت چین در افغانستان به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی پکن تبدیل شود. این یادداشت به بررسی راهبرد چین در افغانستان و موانع موجود می‌پردازد.

امنیت مهمترین رکن راهبرد چین در افغانستان

برخلاف تصور رایج، اولویت اصلی چین در افغانستان معدن و تجارت نیست بلکه امنیت است. پکن نگران آن است که بی‌ثباتی افغانستان به مرزهای غربی چین سرایت کند یا گروه‌های تندرو از خاک افغانستان علیه منافع این کشور استفاده کنند.

منطقه سین‌کیانگ برای چین اهمیت راهبردی بالایی دارد و هرگونه ناامنی در اطراف این منطقه، برای پکن یک تهدید جدی تلقی می‌شود. به همین دلیل، راهبرد چین در افغانستان بیش از آنکه توسعه‌محور باشد، امنیت‌محور است و به منظور حصول نتیجه در راهبرد امنیت محور خود، از ابزارهای تعامل با طالبان، همکاری اطلاعاتی با کشورهای همسایه، تقویت مرزها و اهرم سرمایه‌گذاری استفاده می‌کند.
پکن تجربه آمریکا را در افغانستان پیش روی خود دارد، بر همین اساس رهبران چینی قصد تکرار این اشتباه را ندارند. در عوض، راهبرد چین در افغانستان بر این اصل بنا شده که تهدیدها باید از راه تعامل، نفوذ سیاسی و اهرم اقتصادی مهار شوند.

راهبرد چین در افغانستان
سرنوشت جنگجویان ایغوری و امنیت منطقه سین‌کیانگ در راهبرد چین در افغانستان دو مولفه حیاتی هستند.

جنجگویان ایغوری؛ مانعی در مسیر اعتمادسازی

پس از بازگشت طالبان به قدرت، بسیاری تصور کردند چین به سرعت جای آمریکا را در افغانستان خواهد گرفت. اما روند تحولات نشان داد موضوع بسیار پیچیده‌تر از این پیش‌بینی‌های شتاب‌زده است. طالبان برای اداره افغانستان به سرمایه، تجارت و مشروعیت بین‌المللی نیاز دارد و راهبرد چین در افغانستان به همکاری طالبان نیازمند است. در ظاهر، منافع دو طرف همسو است اما در عمل موانعی وجود دارند که مانع ایجاد اعتماد پایدار بین کابل و پکن شده‌اند.

در کنار برخی مسائل، گروه‌های ضدچینی حاضر در افغانستان از جمله جنگجویان ایغور یکی از مسائل حل نشده بین طالبان و چین است. در زمان جمهوریت، شمال افغانستان یکی از مناطق حضور جنگجویان ایغوری در قالب گروه‌های مختلف بود. با روی کار آمدن طالبان، آزادی عمل این جنگجویان ایغوری سلب شد و به مناطقی محصور دور از مرز چین منتقل شدند اما دستگیری و تحویل آنان به چین هرگز پذیرفته نشد.

به نظر می‌رسد، سرنوشت جنگجویان ایغوری یکی از موانع اعتمادسازی عمیق و پایدار بین طالبان و چین است و در کنار سایر عوامل، این هم سبب شده است که به جای یک رابطه راهبردی، نوعی تعامل مشروط و موقت بین کابل و پکن در جریان باشد.

معادن افغانستان رکن دیگر راهبرد چین در افغانستان

یکی از مهم‌ترین دلایل توجه چین به افغانستان، منابع طبیعی عظیم این کشور است. برآوردها نشان می‌دهد افغانستان ذخایر بزرگی از مس، آهن، طلا، عناصر نادر خاکی و به‌ویژه لیتیوم دارد؛ برای کشوری مانند چین که سودای رهبر جهانی اقتصاد را در سر دارد، چنین ذخایری در کشور همسایه بسیار جذاب است.

به همین دلیل می‌توان یکی از محورهای راهبرد چین در افغانستان، از سال‌ها قبل تمرکز بر معادن بکر این کشور است. پروژه معدن مس عینک یکی از بزرگ‌ترین نمونه‌ها بود. شرکت‌های چینی امتیاز توسعه این معدن را به دست آوردند و انتظار می‌رفت این پروژه نقطه آغاز حضور اقتصادی گسترده پکن باشد اما مشکلات امنیتی، ضعف زیرساخت، حضور آمریکا در افغانستان و تغییرات سیاسی باعث شد پروژه سال‌ها متوقف بماند.

سرنوشت سرمایه‌گذاری چین در حوزه نفت و گاز افغانستان نیز مشابه معدن مسک عینک است. قراردادهایی برای توسعه برخی میادین شمال افغانستان امضا شد، اما اجرای آنها با مانع روبه‌رو شد. این تجربه‌ها نشان داد که میان امضای قرارداد و استخراج واقعی، فاصله‌ای زیادی وجود دارد.

برای پکن، منابع افغانستان همچنان وسوسه‌انگیز است و طالبان هم اشتیاق زیادی به سرمایه‌گذاری چین در افغانستان دارد اما تا زمانی که موانع رفع نشوند، این ثروت‌ها عملاً قفل خواهند ماند. به همین علت، راهبرد چین در افغانستان هنوز نتوانسته از ظرفیت اقتصادی این کشور بهره کامل ببرد. از زاویه دیگر، چین دریافته است اگر زودتر از رقبا وارد شود، می‌تواند امتیازات بلندمدت کسب کند. اما ورود زودهنگام نیز ریسک بالایی دارد. این دوگانگی باعث شده پکن میان میل اقتصادی و احتیاط امنیتی گرفتار شود.

تاثیر رقابت‌های منطقه‌ای بر راهبرد چین در افغانستان

افغانستان محل تلاقی منافع قدرت‌های مختلف منطقه‌ای و جهانی است. همین مسئله کار پکن را دشوارتر ساخته است. پاکستان یکی از مهم‌ترین بازیگران پرونده افغانستان است. روابط تاریخی اسلام‌آباد با طالبان، باعث شده چین ناچار باشد بخشی از سیاست خود را با ملاحظات پاکستان هماهنگ کند. تنش‌های طالبان و پاکستان که رو به افزایش است، مانع مهم دیگری در اجرای راهبرد چین در افغانستان است. شاید به همین دلیل است که چین میانجیگری بین کابل و اسلام‌آباد را آغاز کرده است.

از سوی دیگر، هند نیز حضور دیپلماتیک و اقتصادی خود را در کابل افزایش داده است. با وجود آن که دهلی، یکی از مخالفان طالبان بود اما پس از تثبیت قدرت طالبان بر افغانستان، هندی‌ها بازی سنتی خود را کنار گذاشته و عملگرایانه وارد صحنه افغانستان شدند. برای دهلی‌، افغانستان فرصتی برای موازنه‌سازی در برابر پاکستان و محدود کردن نفوذ چین است. به همین دلیل، رقابت هند و چین می‌تواند بر آینده راهبرد چین در افغانستان تأثیر مستقیم بگذارد.
روسیه، ایران، کشورهای آسیای مرکزی و حتی بازیگران غربی نیز هرکدام منافعی در افغانستان دارند. این تنوع بازیگران باعث می‌شود چین نتواند به‌ سادگی راهبرد خود را در افغانستان به پیش ببرد.

لذا به‌رغم آن که چین یک قدرت اقتصادی جهانی است اما در افغانستان با فضایی چندقطبی روبه‌رو است. هر تصمیم اقتصادی یا امنیتی، تحت تأثیر واکنش دیگر بازیگران قرار می‌گیرد و همین مسئله سرعت حرکت پکن را کاهش داده است. بنابراین، راهبرد چین در افغانستان فقط با کابل تعریف نمی‌شود؛ بلکه به شبکه‌ای از روابط منطقه‌ای گره خورده است که مدیریت آن کار ساده نیست.

صبر راهبردی چین در افغانستان

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیاست خارجی چین، صبر راهبردی است. نگاهی به سیاست خارجی چین در عرصه بین‌المللی نشان می‌دهد که پکن معمولاً با شتاب عمل نمی‌کند و ترجیح می‌دهد زمان را به سود خود به کار گیرد. این منطق در افغانستان نیز دیده می‌شود.

چین می‌داند افغانستان امروز به سرمایه نیاز دارد و گزینه‌های محدودتری نسبت به گذشته دارد، بنابراین تصور می‌کند هرچه زمان بگذرد، کابل بیشتر به همکاری با پکن نیازمند خواهد شد. از این منظر، راهبرد چین در افغانستان نوعی بازی انتظار است.
در این مدل، چین پروژه‌های محدود را حفظ می‌کند، کانال‌های سیاسی را باز گذاشته است و وعده سرمایه‌گذاری را زنده نگه می‌دارد، اما ورود سنگین در عرصه اقتصادی انجام نمی‌دهد. در عوض، منتظر می‌ماند تا طالبان شرایط امنیتی مطلوب‌تری ایجاد کند. سیاست طالبان در مقابل این صبر راهبردی یا بازی انتظار چین هوشمندانه بوده است؛ طالبان برای خنثی‌سازی این بازی چین تلاش کرده است با بازیگران مختلف مذاکره کند و نشان دهد چین تنها گزینه موجود نیست. یکی از ابعاد حرکت طالبان به سوی هند، دقیقا بر همین اساس قابل تفسیر است.

مطالب مرتبط
مذاکرات ارومچی؛ تحلیل میانجیگری چین بین افغانستان و پاکستان
خیز بلند چین در افغانستان؛ چالش‌ها و چشم‌انداز

آینده راهبرد چین در افغانستان

آینده راهبرد چین در افغانستان به چند عامل کلیدی وابسته است: توان طالبان در ایجاد ثبات، کاهش تهدید گروه‌های مسلح از جمله جنگجویان ایغوری، بهبود زیرساخت اقتصادی و نحوه رقابت قدرت‌های منطقه‌ای. اگر این عوامل بر اساس تمایلات پکن تغییر یابد، چین می‌تواند به مهم‌ترین شریک اقتصادی افغانستان تبدیل شود.

در چنین سناریویی، چین وارد پروژه‌های بزرگ معدنی افغانستان خواهد شد و این کشور به حلقه‌ای از زنجیره اقتصادی آسیا تبدیل خواهد شد. این وضعیت برای پکن یک موفقیت ژئوپلیتیکی مهم خواهد بود. در غیر این صورت، احتمالاً سیاست فعلی یعنی وعده‌های بزرگ، سرمایه‌گذاری محدود و پیشرفت کند، ادامه خواهد یافت.

در مجموع، راهبرد چین در افغانستان هنوز در مرحله آزمون قرار دارد. پکن قصد دارد بدون ورود نظامی‌، امنیت‌سازی کند و بدون ریسک زیاد، سود به دست آورد. اینکه این فرمول در افغانستان جواب می‌دهد یا نه، پرسشی است که سال‌های آینده پاسخ آن را روشن خواهد ساخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات