دوشنبه 21/ 2 / 1405

بررسی تحولات افغانستان

از زمان آغاز اعتراضات بدخشان در ۱۸ ثور/اردیبهشت ۱۴۰۵، دوباره این پرسش اساسی در مرکز توجه قرار گرفته است که چرا با وجود ممنوعیت گسترده کشت خشخاش از سوی حکومت طالبان، بخشی از کشاورزان افغانستان همچنان به این کشت ادامه می‌دهند و حتی در برابر نابودی مزارع مقاومت می‌کنند؟ پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفا در چارچوب قانون، سرپیچی یا اقتصاد غیرقانونی توضیح داد. آنچه امروز در بدخشان دیده می‌شود، در واقع برخورد میان سیاست محو کشتزارهای مواد مخدر و واقعیت شکننده اقتصاد روستایی افغانستان است؛ اقتصادی که طی دو دهه گذشته به‌شدت به گردش مالی ناشی از خشخاش وابسته شده است.

اعتراضات اخیر که به کشته شدن دست‌کم دو نفر انجامید، تنها واکنشی به تخریب مزارع مواد مخدر نبود، بلکه بازتاب بحران عمیق‌تری بود که در ساختار معیشتی روستاهای افغانستان جریان دارد. در بسیاری از مناطق محروم، خشخاش فقط یک محصول زراعتی نیست؛ بلکه بخشی از نظام بقا، تأمین اعتبار، بازپرداخت بدهی و گردش نقدینگی محلی محسوب می‌شود. به همین دلیل، محو ناگهانی این منبع درآمد بدون ایجاد بدیل اقتصادی، برای بسیاری از خانواده‌های روستایی به‌معنای ورود به چرخه فقر و بی‌ثباتی است. اکنون بدخشان به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن سه بحران هم‌زمان با یکدیگر تلاقی پیدا کرده‌اند: بحران اقتصاد روستایی، بحران مشروعیت سیاسی و بحران مدیریت مواد مخدر.

اعتراضات بدخشان؛ از مسئله امنیتی تا بحران اقتصاد سیاسی

طالبان پس از بازگشت دوباره به قدرت، ممنوعیت کشت مواد مخدر را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سیاست‌های خود اعلام کرد. در بسیاری از ولایت‌های جنوبی افغانستان، به‌ویژه هلمند و قندهار، این سیاست با شدت بیشتری اجرا شد و بخش مهمی از کشاورزان به دلیل فشار امنیتی، ترس از مجازات یا تبعیت از فرمان رهبری طالبان، سطح کشت خشخاش را کاهش دادند. اما وضعیت در بدخشان متفاوت بود. در این ولایت، بخشی از کشاورزان نه‌تنها به کشت خشخاش ادامه دادند، بلکه در برخی موارد در برابر عملیات تخریب مزارع نیز مقاومت کردند.

تحلیل این وضعیت بدون درک ساختار اجتماعی و اقتصادی بدخشان ممکن نیست. بدخشان یکی از محروم‌ترین ولایت‌های افغانستان است؛ منطقه‌ای کوهستانی با زیرساخت‌های ضعیف، دسترسی محدود به بازار، فرصت‌های شغلی اندک و وابستگی بالا به اقتصاد غیررسمی. در چنین شرایطی، خشخاش طی سال‌های گذشته به محصولی تبدیل شده که می‌تواند هزینه‌های اولیه زندگی روستاییان را تأمین کند. به همین دلیل، بخشی از اعتراضات اخیر را باید نه صرفاً مخالفت با قانون، بلکه واکنش به تهدید معیشت دانست.

در ادبیات اقتصاد سیاسی، زمانی که اقتصاد غیررسمی به بخش اصلی بقای جامعه تبدیل شود، حذف ناگهانی آن می‌تواند به بی‌ثباتی اجتماعی و تنش سیاسی منجر شود. تجربه کشورهای مختلف نیز نشان داده که سیاست‌های مبتنی بر سرکوب صرف، اگر بدون برنامه توسعه اقتصادی اجرا شوند، اغلب به مقاومت اجتماعی و گسترش بی‌اعتمادی میان دولت و جامعه منجر خواهند شد. اعتراضات بدخشان نیز نشانه‌ای از همین شکاف میان سیاست رسمی و واقعیت معیشتی جامعه است.

تغییر الگوی کشت خشخاش در افغانستان؛ بدخشان قطب مواد مخدر

یکی از مهم‌ترین تحولات سال‌های اخیر، تغییر جغرافیای کشت خشخاش در افغانستان است. بر اساس داده‌های مربوط به سال زراعی ۱۴۰۴، میزان کل زمین‌های زیر کشت خشخاش در افغانستان به حدود ۱۰۲۰۰ هکتار رسیده که نسبت به سال قبل حدود ۲۰ درصد کاهش نشان می‌دهد. اما در پشت این کاهش کلی، یک تغییر مهم جغرافیایی دیده می‌شود: انتقال مرکز اصلی کشت خشخاش از جنوب افغانستان به شمال‌شرق افغانستان.

بر اساس داده‌های اداره مباره با مواد مخدر و جرائم سازمان ملل، هلمند و قندهار که طی دو دهه گذشته مهم‌ترین مراکز تولید تریاک افغانستان بودند، اکنون بخشی از جایگاه خود را از دست داده‌اند و بدخشان به یکی از اصلی‌ترین مناطق تولید خشخاش تبدیل شده است. این تحول را می‌توان نتیجه چند عامل دانست. نخست، اجرای سخت‌گیرانه‌تر ممنوعیت کشت در ولایت‌های جنوبی؛ دوم، ویژگی‌های جغرافیایی بدخشان که نظارت و کنترل را دشوارتر می‌کند؛ سوم، موقعیت این ولایت در مسیر کریدور شمالی قاچاق مواد مخدر؛ چهارم، تاجیک‌تبار بودن ساکنان این ولایت و نفوذ مخالفان طالبان در این ولایت.

کریدور شمالی طی سال‌های گذشته به یکی از مسیرهای مهم انتقال مواد مخدر افغانستان به آسیای مرکزی و سپس بازارهای جهانی تبدیل شده است. همین مسئله باعث شده که اقتصاد مواد مخدر در بدخشان تنها به کشاورزی محدود نباشد، بلکه با شبکه‌های حمل‌ونقل، تجارت غیررسمی و گردش مالی محلی پیوند بخورد. در چنین شرایطی، محو کشت خشخاش تنها به معنای حذف یک محصول زراعتی نیست، بلکه بخشی از ساختار اقتصادی محلی را نیز دچار بحران می‌کند.

از سوی دیگر، کاهش کشت در ولایت‌های جنوبی الزاماً به معنای موفقیت کامل سیاست طالبان در مبارزه با مواد مخدر نیست؛ زیرا بخشی از تولید به مناطق کم‌نظارت‌تر منتقل شده است. این مسئله نشان می‌دهد که اقتصاد مواد مخدر در افغانستان انعطاف‌پذیر است و در برابر فشارهای امنیتی، جغرافیای خود را تغییر می‌دهد.

اعتراضات بدخشان مواد مخدر خشخاش
بر اساس تحقیق اداره مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل، در سال زراعی گذشته، بدخشان به قطب کشت خشخاش تبدیل شده است که این موضوع با اعتراضات بدخشان بی‌ارتباط نیست.

اقتصاد روستایی افغانستان؛ چرا خشخاش هنوز سودآورتر است؟

یکی از مهم‌ترین دلایل تداوم کشت خشخاش در افغانستان، سودآوری بالای آن در مقایسه با محصولات قانونی است. داده‌های اقتصادی سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که حتی با وجود کاهش تولید و افت قیمت تریاک، خشخاش همچنان چندین برابر محصولات مشروع درآمد ایجاد می‌کند.
در ولایت هلمند، طی سال گذشته هر هکتار خشخاش حدود ۱۷ هزار دلار درآمد داشته است. در بدخشان نیز هر هکتار خشخاش نزدیک به ۱۲ هزار دلار درآمد ایجاد کرده است. لذا فاصله عمیقی میان درآمد خشخاش و محصولات قانونی وجود دارد. گندم تنها حدود ۸۰۰ دلار و پنبه نزدیک به ۱۶۰۰ دلار در هر هکتار برای کشاورزان افغان درآمد ایجاد کرده‌اند.

این شکاف اقتصادی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از دهقانان افغان همچنان به کشت خشخاش وابسته‌اند. در شرایطی که هزینه‌های زندگی افزایش یافته، فرصت‌های شغلی محدود است و دسترسی به بازارهای رسمی دشوار باقی مانده، انتخاب خشخاش برای بسیاری از کشاورزان بیشتر یک تصمیم اقتصادی است تا یک انتخاب ایدئولوژیک یا سیاسی.

خشخاش همچنین مزایایی دارد که محصولات قانونی فاقد آن هستند. این محصول به آب کمتری نیاز دارد، قابلیت نگهداری طولانی‌تری دارد، حمل‌ونقل آن آسان‌تر است و بازار خرید آن تقریباً همیشه تضمین‌شده است. در مقابل، کشاورزان گندم یا پنبه اغلب با مشکلاتی مانند نبود بازار، هزینه‌های بالای حمل‌ونقل و نوسان قیمت مواجه‌اند. به همین دلیل، حتی اگر حکومت طالبان بتواند بخشی از مزارع خشخاش را نابود کند، تا زمانی که این شکاف اقتصادی باقی بماند، انگیزه بازگشت به کشت خشخاش نیز ادامه خواهد داشت.

در ادبیات توسعه، این وضعیت نمونه‌ای از شکست اقتصاد رسمی در رقابت با اقتصاد غیررسمی محسوب می‌شود. زمانی که فعالیت غیرقانونی چندین برابر اقتصاد مشروع سودآوری داشته باشد، سیاست‌های مبتنی بر ممنوعیت به‌تنهایی نمی‌توانند الگوی رفتاری تولیدکنندگان را تغییر دهند.

سیاست مبارزه با مواد مخدر طالبان؛ حذف ناگهانی یا گذار اقتصادی؟

حکومت طالبان اکنون با یک دوگانگی پیچیده روبه‌روست. از یک‌سو، این گروه تلاش می‌کند خود را به‌عنوان حکومتی نشان دهد که توانسته تولید مواد مخدر را کاهش دهد؛ مسئله‌ای که برای مشروعیت بین‌المللی و کاهش فشارهای سیاسی اهمیت دارد. از سوی دیگر، اجرای سخت‌گیرانه این سیاست می‌تواند به تشدید بحران اقتصادی در مناطق روستایی و افزایش نارضایتی اجتماعی منجر شود.

تجربه افغانستان و بسیاری از کشورهای دیگر نشان می‌دهد که مبارزه صرفا امنیتی با مواد مخدر، بدون ایجاد بدیل اقتصادی، معمولا موفقیت پایدار ایجاد نمی‌کند. در بسیاری از موارد، اقتصاد مواد مخدر تنها شکل و جغرافیای خود را تغییر می‌دهد و شبکه‌های قاچاق پیچیده‌تر می‌شوند. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان توسعه معتقدند که سیاست مبارزه با مواد مخدر حکومت طالبان اگر بخواهد موفق باشد، باید از حذف ناگهانی به سمت گذار اقتصادی حرکت کند.

گذار اقتصادی به این معناست که کشاورزان پیش از ترک خشخاش، اطمینان پیدا کنند که محصولات مشروع نیز می‌توانند حداقل امنیت معیشتی را فراهم کنند. این مسئله نیازمند سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های روستایی، توسعه سیستم آبیاری، ایجاد راه‌های مواصلاتی، تضمین خرید محصولات قانونی، ایجاد بازارهای محلی و توسعه نظام اعتباری است.

در حال حاضر، بسیاری از روستاهای افغانستان نه به بازارهای بزرگ دسترسی دارند و نه توان رقابت در اقتصاد رسمی را دارند. در چنین شرایطی، فشار امنیتی بدون اصلاحات اقتصادی تنها می‌تواند فقر و نارضایتی را عمیق‌تر کند. اعتراضات بدخشان نشانه‌ای از همین وضعیت است؛ جایی که بخشی از جامعه احساس می‌کند سیاست‌های رسمی بدون درنظر گرفتن واقعیت‌های اقتصادی بر آن تحمیل شده است.

در نهایت، بحران خشخاش در افغانستان را نمی‌توان صرفاً یک موضوع قومی یا امنیتی دانست. این بحران بازتاب توسعه‌نیافتگی تاریخی، ضعف در مدیریت اقتصاد روستایی و نابرابری ساختاری میان مرکز و پیرامون است. تا زمانی که اقتصاد رسمی نتواند جایگزینی واقعی برای درآمد ناشی از خشخاش ایجاد کند، احتمال تداوم اعتراضات، بازتولید اقتصاد غیررسمی و جابه‌جایی جغرافیایی کشت مواد مخدر همچنان وجود خواهد داشت.

از منظر دیگر، مقابله با بحران کشت خشخاش در بدخشان نیازمند مداخله چندلایه و هماهنگ بین‌المللی نیز می‌باشد. سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای کمک‌کننده می‌توانند نقش مهمی در کاهش وابستگی معیشتی مردم به خشخاش ایفا کنند، به‌ویژه از طریق معرفی کشت‌های جایگزین متناسب با اقلیم کوهستانی بدخشان، حمایت از زنجیره‌های ارزش محصولات قانونی، ایجاد فرصت‌های شغلی محلی و تقویت زیرساخت‌های اقتصادی روستاها. همچنین ارائه کمک‌های معیشتی هدفمند در دوره گذار می‌تواند فشار اقتصادی بر کشاورزان را کاهش دهد و انگیزه بازگشت به کشت غیرقانونی را کم کند.

مطالب مرتبط
پیامدهای هشدار دهنده سیاست مبارزه با مواد مخدر طالبان
ابعاد و اهمیت ناآرامی‌های بدخشانِ افغانستان

نقش مافیا در بازتولید اعتراضات بدخشان

در تحلیل تداوم کشت خشخاش در بدخشان، نمی‌توان نقش شبکه‌های غیررسمی و مافیایی مواد مخدر را نادیده گرفت. در بسیاری از مناطق تولیدکننده، اقتصاد خشخاش صرفاً یک رابطه ساده میان کشاورز و بازار نیست، بلکه درون یک زنجیره پیچیده از واسطه‌ها، دلالان محلی، شبکه‌های قاچاق و حلقه‌های فراملی قرار دارد. این ساختار شبکه‌ای باعث می‌شود که بخشی از ذی‌نفعان اصلی این تجارت، از تداوم کشت حمایت کنند و حتی در برخی موارد با ایجاد انگیزه‌های مالی یا وعده خرید تضمینی، کشاورزان را به ادامه کشت خشخاش ترغیب نمایند. در چنین چارچوبی، تنش‌ها و اعتراضات محلی نیز می‌توانند در فضای رقابت میان قدرت‌های محلی، شبکه‌های غیررسمی و سیاست‌های حکومتی تشدید شوند؛ جایی که اقتصاد غیرقانونی به‌عنوان یک نظام منافع تثبیت‌شده، در برابر تغییر مقاومت می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *