جمعه 15/ 3 / 1405

بررسی تحولات افغانستان

روابط روسیه و طالبان در سال‌های اخیر از تماس‌های محدود و صرفاً عملگرایانه فراتر رفته است. نزدیکی سیاسی، روابط گرم اقتصادی و مهم‌تر از همه توافق امنیتی جدید روسیه با حکومت طالبان نشان دهنده آن است که روابط روسیه و طالبان به سوی تعامل راهبردی در حرکت است. چنین روندی این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا افغانستان به یکی از عرصه‌های نوین رقابت میان آمریکا و روسیه تبدیل خواهد شد؟

اگرچه پس از خروج نظامی آمریکا از افغانستان، این کشور دیگر اولویت سیاست خارجی آمریکا و متحدان غربی آن به شمار نمی‌رود، اما موقعیت ژئوپولیتیک افغانستان نشان می‌دهد که این کشور به‌صورت بالقوه توانایی تأثیرگذاری بر معادلات منطقه‌ای و جهانی را دارد و در رقابت قدرت‌های بزرگ نقشی انکارناپذیر دارد.

بن‌مایه نگرانی غرب نسبت به افغانستان

نگرانی ژئوپولیتیکی غرب از روابط روسیه و طالبان فراتر از ماهیت خود طالبان است و عمدتاً به جایگاهی معطوف می‌شود که افغانستان می‌تواند در راهبرد منطقه‌ای روسیه نقش داشته باشد. غرب به درستی دریافته است که مسکو به دنبال تثبیت نفوذ سیاسی پایدار در کابل، دستیابی بلندمدت به منابع طبیعی و ظرفیت‌های اقتصادی افغانستان و بهره‌گیری از موقعیت این کشور به عنوان سکوی پرش برای افزایش نفوذ خود در کل آسیای مرکزی است.

با خروج نیروهای آمریکایی، خلأ قدرتی قابل توجهی در افغانستان ایجاد شد که روندها نشان می‌دهد روسیه مصمم است آن را به سود خود پر کند. اگر این روند تثبیت شود افغانستان از یک مسئله عمدتاً داخلی و بستر روابط دوجانبه به بخشی از رقابت ساختاری و دیرپای روسیه و غرب باز خواهد گشت. چنین تحولی می‌تواند موازنه قوا در منطقه را به نفع مسکو تغییر دهد و دست غرب، به‌ویژه آمریکا، را برای نفوذ مجدد در افغانستان و آسیای مرکزی کوتاه کند.

از این منظر، روابط روسیه و طالبان و به ویژه توافق نظامی امضا شده بین کابل و مسکو صرفاً یک همکاری تاکتیکی امنیتی نیست، بلکه اقدامی ژئواستراتژیک با چشم‌اندازی بلندمدت محسوب می‌شود که پاسخ غرب به آن نیازمند بازتعریف سیاست‌های منطقه‌ای و سرمایه‌گذاری در متحدان جایگزین در آسیای مرکزی خواهد بود.

روابط روسیه و طالبان
امضای توافقنامه نظامی بین مسکو و کابل، نقطه عطفی در روابط روسیه و طالبان محسوب می‌شود.

حساسیت تاریخی غرب نسبت به نفوذ روسیه در افغانستان

اگرچه نگرانی غرب از نزدیکی و روابط طالبان و روسیه را می‌توان با مفاهیم نظری روابط بین‌الملل مانند موازنه قدرت و رقابت ژئوپولیتیکی توضیح داد، اما این مسئله صرفاً یک فرضیه نظری نیست؛ بلکه ریشه‌های عمیق تاریخی نیز دارد. تجربه دو قرن گذشته نشان می‌دهد که افغانستان هرگاه به عرصه گسترش نفوذ روسیه تبدیل شده، واکنش قدرت‌های غربی را برانگیخته است. در قرن نوزدهم، با گسترش نفوذ امپراتوری روسیه به سوی آسیای مرکزی، نگرانی‌های عمیقی در لندن شکل گرفت. بریتانیا بیم آن را داشت که پیشروی روسیه در نهایت امنیت هندوستان، مهم‌ترین مستعمره آن زمان بریتانیا را تهدید کند. در نتیجه افغانستان به منطقه حائل میان دو امپراتوری تبدیل شد و رقابت مشهور به «بازی بزرگ» شکل گرفت. در این چارچوب، جنگ‌های اول، دوم و سوم افغانستان و بریتانیا را نمی‌توان صرفاً در قالب روابط دوجانبه کابل و لندن تفسیر کرد.

بخش مهمی از نگرانی بریتانیا ناشی از این تصور بود که افغانستان ممکن است به حوزه نفوذ روسیه تبدیل شود. به عبارت دیگر، حساسیت بریتانیا نسبت به افغانستان بیش از آنکه ناشی از خود افغانستان باشد، ناشی از جایگاهی بود که این کشور می‌توانست در رقابت با روسیه پیدا کند. این الگو در قرن بیستم نیز تکرار شد. پس از ورود نیروهای شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، واکنش غرب بسیار فراتر از واکنش به یک بحران داخلی بود. از نگاه آمریکا، مداخله شوروی تنها یک تحول در افغانستان محسوب نمی‌شد، بلکه گسترش نفوذ یکی از دو ابرقدرت جهان به منطقه‌ای حساس تلقی می‌گردید. به همین دلیل واشنگتن و متحدانش منابع گسترده سیاسی، مالی و نظامی را برای حمایت از نیروهای مخالف شوروی بسیج کردند.

اقدامات و واکنش‌های احتمالی آمریکا به گرم‌شدن روابط روسیه و طالبان

با وجود آنکه تحولات نظام بین‌الملل و انتقال مرکز ثقل رقابت‌های جهانی به مناطق دیگری همچون شرق آسیا، اروپا و خاورمیانه موجب کاهش اهمیت نسبی افغانستان در معادلات جهانی شده است، اما این امر به معنای بی‌تفاوتی کامل غرب نسبت به تحولات افغانستان نیست. به ویژه اگر روسیه بتواند جایگاه خود را در افغانستان تحت حاکمیت طالبان از سطح روابط معمول دیپلماتیک فراتر برده و این کشور را به بخشی از حوزه نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود تبدیل کند، احتمالاً واکنش‌هایی از سوی آمریکا و متحدان غربی آن شکل خواهد گرفت.

این واکنش‌ها به احتمال زیاد ماهیت غیرمستقیم خواهند داشت. تجربه دو دهه جنگ در افغانستان و تغییر اولویت‌های راهبردی آمریکا، زمینه مداخله مستقیم و پرهزینه را تا حد زیادی از میان برده است. از این رو، واشنگتن احتمالاً ابزارهای کم‌هزینه‌تر و انعطاف‌پذیرتر را ترجیح خواهد داد.

در حوزه سیاسی تداوم عدم به رسمیت شناختن حکومت طالبان و حفظ فشارهای دیپلماتیک می‌تواند بخشی از این راهبرد باشد. آمریکا با نفوذی که در سازمان‌های بین‌المللی دارد و نیز ابزارهایی که برای فشار بر کشورهای جهان دارد، مانع مهمی در شناسایی «امارت اسلامی» بوده و انتظار می‌رود پس از گرم شدن روابط روسیه و طالبان، از همین مجرا برای شناسایی حکومت طالبان مانع‌تراشی کند و بدین ترتیب رقابت خود با مسکو را در افغانستان در پیش گیرد.

در حوزه اقتصادی نیز ادامه محدودیت‌های مالی، بانکی و تحریمی می‌تواند مانع از آن شود که افغانستان به طور کامل در مدار اقتصادی روسیه قرار گیرد. در چند دهه گذشته، آمریکا از مسیر تحریم بیشترین فشار را بر نظام‌های سیاسی غیرهمسو با خود وارد کرده است. «امارت اسلامی» نیز از زمان تشکیل با این چالش روبه‌رو شده و انتظار می‌رود تحولات جدید در روابط روسیه و طالبان، سبب شود که آمریکا برای رقابت با روسیه، با این ابزار افغانستان به عنوان متحد مسکو را بیش از قبل تحت فشار قرار دهد.

اما مهم‌ترین عرصه رقابت احتمالی میان روسیه و غرب در افغانستان می‌تواند حوزه امنیتی باشد. برخلاف حوزه‌های سیاسی و اقتصادی که ابزارهای فشار نسبتاً آشکار هستند، رقابت‌های امنیتی معمولاً به شکل غیرمستقیم و از طریق بازیگران محلی و منطقه‌ای دنبال می‌شود. در صورتی که روابط روسیه و طالبان به سطح همکاری راهبردی پایدار نزدیک شود، احتمال آن وجود دارد که افغانستان بار دیگر به یکی از صحنه‌های رقابت ژئوپولیتیکی میان قدرت‌های خارجی تبدیل شود. در چنین وضعیتی، هر عاملی که مانع تثبیت اقتدار نظام سیاسی طالبان یا گسترش نفوذ روسیه در افغانستان شود، به صورت طبیعی اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.

در این چارچوب، تداوم فعالیت داعش خراسان یکی از مهم‌ترین چالش‌های امنیتی برای طالبان و همچنین برای روسیه خواهد بود. داعش نه تنها مشروعیت و اقتدار حکومت طالبان را به چالش می‌کشد، بلکه مانع شکل‌گیری ثباتی می‌شود که لازمه توسعه همکاری‌های بلندمدت سیاسی، امنیتی و اقتصادی میان افغانستان و روسیه است. از این رو، ادامه ناامنی‌های ناشی از فعالیت داعش خراسان می‌تواند به طور غیرمستقیم روند نزدیکی راهبردی طالبان و روسیه را تحت تأثیر قرار دهد.

علاوه بر آن، گروه‌ها و جریان‌های مخالف طالبان نیز ممکن است در آینده به یکی از متغیرهای مهم رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شوند. هرچند این جریان‌ها در حال حاضر از انسجام، توانایی نظامی و پایگاه اجتماعی کافی برای ایجاد تهدیدی جدی علیه حکومت طالبان برخوردار نیستند، اما تجربه تاریخی افغانستان نشان داده است که گروه‌های داخلی در شرایط رقابت قدرت‌های خارجی می‌توانند اهمیت بیشتری پیدا کنند.

همچنین برخی بازیگران منطقه‌ای به ویژه پاکستان، به دلیل برخورداری از اهرم‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی قابل توجه در افغانستان، می‌توانند در معادلات آینده نقش مهمی ایفا کنند. هرگونه تشدید رقابت میان روسیه و غرب بر سر افغانستان احتمالاً بر رفتار این بازیگران نیز تأثیر خواهد گذاشت و زمینه اعمال فشارهای غیرمستقیم بر طالبان را فراهم خواهد ساخت.

در مجموع، اگرچه بازگشت به الگوی جنگ‌های نیابتی گسترده دوران جنگ سرد چندان محتمل به نظر نمی‌رسد، اما گرم شدن روابط روسیه و طالبان به ویژه اگر روابط مسکو و کابل به سطح راهبردی برسد، امکان ظهور نوعی رقابت امنیتی محدود و غیرمستقیم وجود دارد؛ رقابتی که در آن ناامنی‌های ناشی از فعالیت گروه‌های افراطی، تحرکات مخالفان طالبان و نقش‌آفرینی بازیگران منطقه‌ای می‌تواند به ابزاری برای تأثیرگذاری بر موازنه قدرت در افغانستان تبدیل شود.

مطالب مرتبط
توافقنامه روسیه-طالبان؛ افغانستان و ادغام در معماری امنیتی منطقه‌ای
هدف پوتین از پذیرش سفیر طالبان چیست؟ نقشه راه روسیه در افغانستان

توصیه به حکومت طالبان

با درک این واقعیت که روابط افغانستان با روسیه یک ضرورت ژئوپولیتیکی اجتناب‌ناپذیر برای ثبات و توسعه افغانستان است، باید هوشیار بود که افغانستان هرگز به عرصه منازعه صرف قدرت‌های بزرگ تبدیل نشود. تجربه تاریخی «بازی بزرگ» نشان داده است که هرگاه کابل به بخشی از رقابت راهبردی میان قدرت‌های خارجی تبدیل شده، هزینه آن را مردم افغانستان پرداخته‌اند. بنابراین، توصیه می‌شود حکومت طالبان در سیاست خارجی خود اصول زیر را مدنظر قرار دهد.

نوع‌بخشیدن به شرکای خارجی

حکومت طالبان باید در عین حفظ و توسعه روابط با روسیه، از وابستگی صرف به یک قدرت خودداری کرده و همزمان روابط متوازن با چین، ایران، پاکستان و هند را دنبال کند. این درهم تنیدگی با منطقه و در عین حال حفظ توازن، هزینه بازی منفی غرب در افغانستان را افزایش می‌دهد.

اولویت دادن به ثبات داخلی

مهم‌ترین عاملی که می‌تواند روابط حکومت طالبان با روسیه را تضعیف کند، ناتوانی در تأمین امنیت و تبدیل شدن افغانستان به پناهگاه گروه‌های تروریستی (مانند داعش خراسان) است. هرچه ثبات داخلی و کنترل بر مرزها قوی‌تر باشد، غرب به رهبری آمریکا بهانه کمتری برای دخالت یا رقابت بر سر امنیت افغانستان پیدا خواهد کرد. همچنین در عرصه سیاست داخلی لازم است حکومت طالبان، چالش‌های داخلی از جمله تحصیل دختران افغان، حقوق اقلیت‌ها و مشارکت اقوام مختلف در قدرت را برطرف کند و رضایت مردمی را از حکومتداری افزایش دهد.

استفاده از اهرم روسیه در برابر غرب

با توجه به حساسیتی که غرب به ویژه کشورهای اروپایی در قبال روسیه دارند، حکومت طالبان می‌تواند از نزدیکی به روسیه به عنوان اهرمی برای کاهش فشارهای غرب استفاده کند. سیاست هوشمندانه می‌طلبد که افغانستان به دلیل الزامات ژئوپلیتیکی، روابط خود را با شرق گسترش دهد و از این روابط در مقابل زیاده‌خواهی غرب استفاده کند.

تقویت دیپلماسی اقتصادی مبتنی بر منافع ملی

روسیه و چین بیش از همکاری نظامی، به منابع طبیعی افغانستان (مس، لیتیوم، نفت و گاز) و کریدورهای ترانزیتی علاقه دارند. حکومت طالبان می‌تواند با اولویت دادن به قراردادهای اقتصادی شفاف و برد-برد با همه قدرت‌ و کشورهای منطقه (از جمله پروژه‌هایی مانند راه‌آهن ترانس-افغان، خط لوله تاپی، کاسا 1000 و راه آهن هرات – مزار شریف) وابستگی خود را به یک قدرت خاص کاهش دهد. هرچه روابط دوجانبه بین افغانستان و کشورهای منطقه مبتنی بر اقتصاد باشد و این سرمایه‌گذاری از منابع متنوع تأمین شود، فشار سیاسی بر کابل کمتر خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات