بررسی تحولات افغانستان
تنش میان جمعه خان فاتح از فرماندهان بانفوذ طالبان در بدخشان با حکومت طالبان در هفتههای اخیر به یکی از مهمترین چالشهای داخلی «امارت اسلامی» تبدیل شده است. هرچند هنوز ابعاد و سرنوشت این اختلاف بهطور کامل روشن نیست اما شواهد موجود نشان میدهد که این موضوع فراتر از یک اختلاف شخصی یا اداری است و میتواند بازتابدهنده تنشهای عمیقتری در ساختار قدرت طالبان باشد. انتصاب فاتح به سمت معاون والی زابل از سوی بسیاری از ناظران بهعنوان اقدامی برای دور کردن او از پایگاه اصلی نفوذش در بدخشان تفسیر شد و برکناری وی با صدور حکم رهبر طالبان، در این زمان معنا و مفهوم خاصی دارد.
در کنار دلیل اعتراض جمعه خان فاتح این فرمانده تاجیکتبار طالبان دلایلی مانند عدم بازسازی بدخشان ذکر شده اما یکی از مهمترین ابعاد این اختلاف، مسئله کنترل منابع اقتصادی بهویژه معادن طلای بدخشان است. این ولایت از غنیترین مناطق معدنی افغانستان بهشمار میرود و کنترل بر معادن آن نهتنها درآمد اقتصادی قابل توجهی ایجاد میکند بلکه در عمل به افزایش نفوذ سیاسی و امنیتی فرماندهان محلی نیز میانجامد.
جمعه خان فاتح و آغاز شکاف در طالبان
در ساختار حکومت طالبان که بخش مهمی از اقتدار فرماندهان بر شبکههای محلی و منابع مالی استوار است، دسترسی به چنین منابعی میتواند استقلال عملی بیشتری برای آنان ایجاد کند. از همینرو، برخی تحلیلگران در زمان انتصاب جمعه خان فاتح به عنوان معاون والی زابل معتقد بودند که این انتقال، در راستای کاهش نفوذ اقتصادی و سیاسی او و افزایش کنترل رهبری مرکزی بر منابع استراتژیک بدخشان صورت گرفت.
در هفتههای اخیر، واکنش جمعه خان فاتح بر اهمیت این اختلاف افزوده است. او در ویدئوهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی، ضمن ارائه درخواستهایی برای ولایت بدخشان، از توان نظامی نیروهای تحت فرمان خود سخن گفته و مدعی شده است که هزاران جنگجو در بدخشان، تخار و قندوز از او حمایت میکنند. این ارقام تاکنون از سوی منابع مستقل تأیید نشدهاند اما نفس طرح چنین ادعاهایی نشان میدهد که فاتح تلاش دارد جایگاه و ظرفیت بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد و این پیام را منتقل کند که حذف یا تضعیف او بدون هزینه نخواهد بود.

در سوی دیگر، گزارشهایی از منابع نزدیک به طالبان حاکی از آن دارد که رهبری طالبان مصمم به اجرای تصمیمات خود در بدخشان است و برای جلوگیری از گسترش نافرمانی فرماندهان محلی گزینههای امنیتی را نیز مدنظر دارد. اگر این گزارشها درست باشند نشان میدهند که رهبری طالبان این اختلاف را صرفاً یک مسئله محلی نمیداند بلکه آن را آزمونی برای حفظ اقتدار مرکز و جلوگیری از ایجاد سابقهای خطرناک در میان سایر فرماندهان تلقی میکند. ساختار طالبان طی سالهای گذشته تا حد زیادی بر اصل اطاعت از رهبری و تمرکز تصمیمگیری و نیز جلوگیری از تشکیل جزایر قدرت استوار بوده و عقبنشینی در برابر یک فرمانده محلی میتواند این اصل را تضعیف کند.
با این حال، محدود کردن این بحران به رقابت بر سر معادن یا مناصب اداری نیز تصویر کاملی ارائه نمیدهد. اختلاف موجود در بستری شکل گرفته است که مسئله ترکیب قومی و توزیع قدرت نیز در آن نقش دارد. جمعه خان فاتح از فرماندهان تاجکتبار طالبان است و در بدخشان که اکثریت جمعیت آن را تاجیکها تشکیل میدهند از نفوذ قابل توجهی برخوردار است. در سالهای اخیر برخی ناظران از افزایش تمرکز قدرت در دست حلقه نزدیک به رهبری قندهار و کاهش نقش برخی فرماندهان غیرپشتون در ساختار اداری و امنیتی طالبان سخن گفتهاند. اگرچه طالبان همواره این برداشت را رد کردهاند اما همین تصور در میان بخشی از فرماندهان و نخبگان محلی میتواند بر شدت اختلافات بیفزاید و روند مصالحه را دشوارتر کند.
طالبان در آزمون تمرکز قدرت
در صورت تشدید این تنش احتمال وقوع درگیریهای نظامی در بدخشان وجود دارد اما پیشبینی آینده این بحران همچنان دشوار است. حتی اگر جمعه خان فاتح از ظرفیت قابل توجهی در میان نیروهای محلی برخوردار باشد، ورود به یک رویارویی مستقیم با رهبری طالبان که از امکانات نظامی، سازماندهی و شبکه فرماندهی گستردهتری برخوردار است، برای او مخاطرات فراوانی خواهد داشت. در مقابل، رهبری طالبان نیز با چالشی روبهرو است؛ زیرا استفاده صرف از ابزار نظامی در منطقهای کوهستانی و دارای پیوندهای قوی محلی میتواند هزینههای امنیتی و سیاسی قابل توجهی ایجاد کند و نارضایتیهای موجود را تشدید نماید. گذشته از این برخی گمانهزنیها درباره احتمال ارتباط فاتح با جریانهای مخالف طالبان نیز مطرح شده است اما تاکنون شواهد مستقل و قابل اتکایی برای تأیید این ادعاها منتشر نشده است که در صورت صحت آن امکان بزرگ شدن قضیه جمعه خان فاتح بیشتر متصور است.
مطالب مرتبط
ابعاد و اهمیت ناآرامیهای بدخشانِ افغانستان
اعتراضات بدخشان و بحران کشت خشخاش در افغانستان
جمعبندی
در مجموع، اهمیت این بحران بیش از آنکه به سرنوشت شخص جمعه خان فاتح مربوط باشد به نوع رابطه میان رهبری مرکزی طالبان و فرماندهان منطقهای بازمیگردد. طالبان پس از بازگشت به قدرت کوشیدهاند ساختاری متمرکز و سلسلهمراتبی ایجاد کنند اما افغانستان همچنان کشوری است که در آن شبکههای محلی، پیوندهای قومی، فرماندهان منطقهای و منابع اقتصادی بومی نقش تعیینکنندهای در توازن قدرت دارند.
از اینرو، هرگونه تلاش برای تمرکز کامل قدرت بدون ایجاد سازوکاری برای مشارکت و مدیریت منافع بازیگران محلی میتواند به تنشهای مشابه در آینده دامن بزند. به همین دلیل بحران بدخشان را میتوان نه صرفاً اختلافی میان یک فرمانده و رهبری طالبان بلکه نشانهای از چالش بزرگتر حکومت طالبان در گذار از یک جنبش نظامی به یک نظام حکمرانی متمرکز دانست. نحوه مدیریت این اختلاف بیش از نتیجه یک رویارویی احتمالی نشان خواهد داد که حکومت طالبان تا چه اندازه قادر است میان اقتدار مرکز، منافع فرماندهان محلی و واقعیت متکثر جامعه افغانستان تعادل برقرار کند که در صورت ناکامی میتواند در بلندمدت به یکی از مهمترین چالشهای ثبات سیاسی و حکمرانی یکپارچه این گروه تبدیل شود.















