بررسی تحولات افغانستان
پنج سال پس از سقوط جمهوری افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت، در بسیاری از تحلیلهای معتبر منطقهای و اندیشکدههای غربی دیگر صحبت بقای حکومت طالبان نیست. روند پنج سال گذشته نشان داده است که حکومت طالبان توانسته است کنترل سیاسی و امنیتی خود را تثبیت کند و نشانهای از تزلزل آن دیده نمیشود.
پرسش مهم اکنون این است که آینده افغانستان به کدام سو خواهد رفت؟ آیا تثبیت سیاسی طالبان به ادغام بیشتر افغانستان در منطقه و توسعه اقتصادی منجر میشود یا افغانستان در وضعیت ثبات سیاسی اما توسعه محدود باقی خواهد ماند؟
برای پاسخ به این پرسش باید به چند متغیر مهم، بهویژه رابطه طالبان با پاکستان، روند ادغام منطقهای، اقتصاد افغانستان و سیاست آمریکا در قبال افغانستان معطوف شد. این یادداشت برای ترسیم آینده افغانستان طی سه سال آینده، ابتدا به بررسی متغیرهای مهم و سپس ترسیم سه سناریو بر اساس این متغیرها میپردازد. لازم به ذکر است که متغیرهای دیگر، در چشمانداز سه ساله، فاقد ظرفیت اثرگذاری بر روندهای جاری افغانستان شناخته شدند و به همین دلیل در این تحلیل بررسی نشدند.
حفظ انسجام طالبان
طالبان در پنج سال گذشته نهتنها کنترل سرزمینی خود را حفظ کرده، بلکه توانسته ساختار حکمرانی خود را نیز تثبیت کند. برخلاف برخی خبرها و تحلیلها که شکاف بین رهبران طالبان را ترویج میکند، اختلاف دیدگاه میان چهرهها و جریانهای مختلف طالبان وجود دارد، اما این اختلافات به شکاف سیاسی تبدیل نشده و به نظر میرسد، نخواهد شد. دلیل آن این است که رهبران طالبان به وضوح میدانند که شکاف سیاسی میان آنان، منجر به فروپاشی حکومتی خواهد شد که بعد از 20 سال جنگ آن را به دست آوردهاند.
به همین دلیل، در بررسی آینده طالبان نباید نقطه شروع را احتمال فروپاشی حکومت قرار داد بلکه در این بررسی باید این سئوال را مطرح کرد که آیا طالبان میتواند ثبات سیاسی موجود در افغانستان را به یک نظم حکمرانی پایدار و قابل دوام تبدیل کند. این تفاوت اهمیت زیادی دارد. توقف طالبان در وضع موجود یا توسعه همزمان با ثبات، در ترسیم سناریوی آینده افغانستان تاثیر بسزایی دارد.
پاکستان؛ مهمترین متغیر آینده افغانستان
در میان عوامل خارجی، رابطه افغانستان و پاکستان احتمالاً مهمترین متغیر در سه سال آینده خواهد بود. تنش میان کابل و اسلامآباد در سالهای اخیر افزایش یافته است. با این وجود، از تشدید فشار پاکستان بر حکومت طالبان نمیتوان نتیجه گرفت که اسلامآباد به دنبال سقوط حکومت طالبان است. بلکه باید به این مهم توجه کرد که هدف نهایی پاکستان از فشار بر طالبان چیست؟
اگر هدف اصلی پاکستان وادار کردن کابل به تغییر رفتار و مدیریت مسئله تحریک طالبان پاکستان باشد، دو کشور ممکن است در نهایت به سازوکاری برای مدیریت اختلافات برسند. اما اگر فشار پاکستان به سمت تضعیف ساختاری حکومت طالبان حرکت کند، آینده افغانستان وارد مسیر متفاوتی خواهد شد.
البته تضعیف ساختاری حکومت طالبان برای پاکستان پر ریسک است. سقوط طالبان الزاما به معنای روی کار آمدن حکومتی مطلوب اسلامآباد نیست. بخشی از نیروهای سیاسی مخالف طالبان روابط نزدیکتری با هند دارند و خاطره مثبتی از نقش پاکستان در تحولات افغانستان ندارند. لذا، حکومت پسا طالبان هم ممکن است سیاستی مشابه حکومت طالبان و جمهوریت اتخاذ کند. لذا بعید است پاکستان این دور باطل را تکرار کند. این مهم است که پاکستان، فشار بر حکومت طالبان را تا چه حدی وارد خواهد کرد. بنابراین، سیاست پاکستان در قبال طالبان یکی از مهمترین عواملی است که میتواند سناریوی آینده افغانستان را تغییر دهد.
ادغام منطقهای
اگر یک روند در پنج سال گذشته با وضوح بیشتری از سایر روندها دیده شده باشد، آن افزایش تعامل کشورهای منطقه با حکومت طالبان است. چین، روسیه، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، هر کدام با انگیزههای متفاوت، به تدریج روابط عملی خود با کابل را گسترش دادهاند. روسیه در سال 1404 گام مهمتری برداشت و حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخت و متعاقب آن سال 1405 پیمان نظامی با کابل امضا کرد. کشورهای آسیای مرکزی هر چند در امر شناسایی رسمی از روسیه تبعیت نکردند اما با شتابی بیسابقه با دهها توافق اقتصادی و تجاری تعامل خود را حکومت طالبان را عمق بخشیدند.
چین هر چند محتاطاانه برخورد کرد و از پذیرش رسمی سفیر طالبان فراتر نرفت اما در کنار روسیه به عنوان حامی حکومت طالبان در مجامع بینالمللی ظاهر شد و در کنار آن سرمایهگذاری خود در افغانستان را محتاطانه پیش برد. ایران به شریک اول اقتصادی حکومت طالبان تبدیل شد و سقف مبادلات تجاری خود در افغانستان را تا مرز سه میلیارد دلار گسترش داد. هند هم با استفاده از تنش بهوجود آمده میان طالبان و پاکستان، مراودات سیاسی خود با کابل را از سرگرفت و با دیپلماسی کمکهای بشردوستانه بار دیگر، مهمترین یاریرسان کابل در حوادث طبیعی تبدیل شد. دیگر کشورهای منطقه مانند ترکیه و آذربایجان نیز از طرق مختلف سیاسی و تجاری عملگرایی پیشه کردند. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز سیاست صبر و انتظار را کنار نهاده و به تعامل روی آوردند.
اهمیت این روند فقط در شناسایی رسمی نیست. تقریبا تمام کشورهای منطقه، در زمینه تجارت، مرز، مهاجرت، انرژی، ترانزیت و مسائل امنیتی تعامل بدون شناسایی را در پیش گرفتهاند. این روند احتمالاً ادامه خواهد یافت؛ زیرا کشورهای منطقه دو واقعیت را پذیرفتهاند: نخست اینکه طالبان در افغانستان تثبیت شده است و دوم اینکه منطقه ظرفیت تحمل یک بحران بزرگ دیگر در افغانستان را ندارد.
در چنین شرایطی، ادغام منطقهای افغانستان میتواند به یکی از ستونهای بقای حکومت طالبان تبدیل شود. اگر روابط اقتصادی و سیاسی با همسایگان گسترش یابد، طالبان میتواند بخشی از فشار ناشی از انزوای غرب را جبران کند و به تدریج در نظم سیاسی و اقتصادی منطقه ادغام شود.

لازم به ذکر است که در پایان پنجمین سال بازگشت طالبان به قدرت، روند تعامل به کشورهای منطقه محدود نماند. اتحادیه اروپا نیز در سال 1405 تماسهای خود با مقامهای طالبان را افزایش داد. در این سال، هیئتی دیپلماتیک از طالبان برای نخستین بار پس از سقوط کابل در مذاکراتی در بروکسل شرکت کرد. هرچند موضوع این مذاکرات عمدتا مهاجرت، بازگرداندن مهاجران و همکاری کنسولی بود اما اهمیت سیاسی این تحول در این است که اروپا به این واقعیت رسیده است که حکومت طالبان یک حکومت موقت و گذرا نیست. این به معنای عادیشدن کامل روابط نیست، اما نشان میدهد سیاست «عدم تعامل» نمیتواند برای همیشه ادامه داشته باشد.
اقتصاد؛ مهمترین آزمون داخلی حکومت طالبان
هرچند حکومت طالبان توانسته است ثبات سیاسی و کنترل سرزمینی ایجاد کند، اما حفظ ثبات با توسعه اقتصادی یکسان نیست. پرسش اصلی این است که آیا اقتصاد افغانستان میتواند از مرحله تابآوری محدود عبور کند و به رشد پایدار، اشتغال و افزایش درآمد مردم برسد.
اگر سرمایهگذاری منطقهای، تجارت، استخراج منابع، ترانزیت و درآمدهای داخلی افزایش یابد، در آن صورت اقتصاد میتواند به تثبیت حکومت کمک کند. اما اگر رشد اقتصادی نتواند با افزایش جمعیت، بیکاری و نیازهای اجتماعی هماهنگ شود، افغانستان ممکن است وارد وضعیتی شود که میتوان آن را ثبات بدون توسعه نامید. در چنین وضعیتی حکومت پابرجا میماند، اما فاصله میان ثبات سیاسی و رفاه اقتصادی همچنان زیاد خواهد بود.
نقش آمریکا؛ متغیری مهم اما کماحتمال
سیاست آمریکا همچنان میتواند در صورت تغییر، اثر بزرگی بر آینده افغانستان داشته باشد؛ اما در افق یک تا سه ساله احتمال بازگشت افغانستان به اولویتهای اصلی سیاست خارجی واشنگتن پایین به نظر میرسد.
آمریکا با مجموعهای از بحرانها و رقابتهای بزرگ از جنگ اوکراین و خاورمیانه تا رقابت با چین و مسائل آمریکای مرکزی مواجه است. هرچند دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا فردی غیرقابل پیشبینی است اما با شاخصههایی که از دولت وی دیده میشود و نیز درگیریهای آمریکا در دیگر نقاط مهم، فرض پایه در این تحلیل آن است که افغانستان طی سه سال آینده همچنان در حاشیه سیاست خارجی آمریکا باقی خواهد ماند.
البته این وضعیت میتواند با یک شوک برخاسته از خاک افغانستان تغییر کند؛ اما تا زمانی که چنین اتفاقی رخ ندهد، آینده افغانستان بیشتر تحت تأثیر محیط منطقهای خواهد بود تا سیاست فعال واشنگتن.
سه سناریو برای آینده افغانستان
با توجه به متغیرهای تشریح شده در فوق، میتوان سه مسیر اصلی را برای آینده افغانستان در سه سال آینده تصور کرد؛ تثبیت و ادغام منطقهای، تثبیت بدون توسعه و سرانجام سناریوی فرسایش. لازم به ذکر است که سناریوهای مختلفی میتوان مطرح کرد اما با توجه به واقعیتهای موجود، این سناریوهای محتملتر هستند و به همین دلیل از ذکر دیگر سناریوها صرف نظر شده است.
سناریوی اول: تثبیت و ادغام منطقهای
در این سناریو، طالبان کنترل خود بر سیاست و امنیت را حفظ میکند، تعامل کشورهای منطقه افزایش مییابد و روابط افغانستان با همسایگان و قدرتهای منطقهای عمیقتر میشود. پاکستان و طالبان، با وجود اختلافات، در نهایت راهی برای مدیریت تنش پیدا میکنند و اقتصاد نیز رشد محدود اما مستمر خود را ادامه میدهد.
در این شرایط، طالبان به تدریج از یک حکومت منزوی به حکومتی تثبیتشده و ادغامشده در نظم منطقهای تبدیل خواهد شد.
شناسایی رسمی همه کشورها ممکن است همچنان اتفاق نیفتد، اما اهمیت آن در عمل کاهش مییابد زیرا تعامل اقتصادی و سیاسی جای بخش مهمی از خلأ شناسایی را پر خواهد کرد.
سناریوی دوم: تثبیت بدون توسعه
در این سناریو، طالبان همچنان در قدرت میماند و تعامل منطقهای نیز ادامه پیدا میکند اما اقتصاد افغانستان جهش قابلتوجهی نخواهد داشت.
در چنین شرایطی، سرمایهگذاری محدود میماند، اشتغال کافی برای مردم افغانستان ایجاد نمیشود و رشد اقتصادی برای بهبود محسوس زندگی مردم کافی نخواهد بود.
نتیجه این سناریو، حکومتی نسبتاً باثبات اما کشوری کمتوسعه خواهد بود؛ وضعیتی که در آن ثبات سیاسی از توسعه اقتصادی جلوتر حرکت میکند.
سناریوی سوم: فرسایش تحت فشار پاکستان و اقتصاد
سناریوی سوم زمانی شکل میگیرد که تنش افغانستان و پاکستان از سطح فشار برای تغییر رفتار عبور کند و به یک رویارویی طولانی و پرهزینه تبدیل شود. در این صورت، افزایش هزینههای امنیتی، اختلال در تجارت و فشار اقتصادی میتواند ظرفیت حکومتداری طالبان را تحت فشار قرار دهد.
این سناریو الزاما به معنای سقوط طالبان نیست اما درگیریهای پیاپی مرزی، بمباران مکرر افغانستان توسط پاکستان و مهمتر از همه دریافت کمکهای مالی، تسلیحاتی و لجستیکی جبهههای مخالف طالبان از پاکستان، وضعیت را برای حکومت طالبان بغرنج میسازد. پروژههای منطقهای کُند یا متوقف خواهد شد و سرمایهگذاری دولتی و بخش خصوصی نیز تحت تاثیر شرایط امنیتی و بیثباتی قرار خواهد گرفت. در این سناریو، وضعیت افغانستان، چیزی مشابه سالهای دوران جمهوریت خواهد شد.
در میان سه سناریو برای آینده افغانستان، بر اساس روند پنج سال گذشته، محتملترین سناریو، سناریوی نخست یعنی تثبیت و ادغام منطقهای است.
مطالب مرتبط
چرا جمهوریت در افغانستان سقوط کرد؟ پنج بحران تعیینکننده
عملکرد طالبان پس از پنج سال؛ از تثبیت قدرت تا آزمون توسعه
سناریوهای آینده حکومت طالبان
جمعبندی
طی پنج سال پس از سقوط افغانستان و بازگشت طالبان، «امارت اسلامی» طالبان توانسته است خود را تثبیت کند و کشورهای منطقه نیز به جای انتظار برای تغییر حکومت، به سمت مدیریت رابطه با کابل حرکت کردهاند. موج تعامل در حال گذار از منطقه و رسیدن به کشورهای اروپایی است؛ هر چند تعامل اروپا طی سه سال آینده به شکل محدود و مسئلهمحور خواهد بود.
در حال حاضر، تحلیلها درباره آینده افغانستان از بقا یا سقوط طالبان عبور کرده و اکنون مباحث به نوع ثبات سیاسی افغانستان تغییر کرده است. در پایان پنج سال حکومتداری طالبان باید این واقعیت را پذیرفت و نگاهها معطوف به این باشد که طالبان با ثبات سیاسی به دست آمده چه خواهد کرد.
پاسخ این سئوال به صورت خلاصه این است که اگر تعامل منطقهای با حکومت طالبان به سرمایهگذاری، تجارت و توسعه اقتصادی تبدیل شود و کابل بتواند تنش با پاکستان را مدیریت کند، افغانستان میتواند وارد مرحله تازهای از تثبیت و ادغام شود. اما اگر ثبات سیاسی نتواند به توسعه اقتصادی تبدیل شود، آینده افغانستان طی سه سال آینده ممکن است در قالب یک حکومت باثبات اما کمتوسعه ادامه یابد.
