بررسی تحولات افغانستان
روابط ترکیه و افغانستان، ریشه در مناسبات سیاسی اوایل قرن بیستم دارد. افغانستان و ترکیه در سال ۱۹۲۱ پیمان دوستی و اتحاد امضا نموده و در دوره امانالله خان، همکاریهای آموزشی، نظامی، پزشکی و اداری میان آنها گسترش یافت؛ بهگونهای که بین سالهای ۱۹۳۲ تا ۱۹۶۰، متخصصان حوزههای مختلف از ترکیه در افغانستان حضور یافتند. این همکاریها تا زمان اشغال افغانستان توسط شوروی در سال ۱۹۷۹ ادامه یافت. در دوره جنگ سرد و اشغال شوروی، حضور فعال ترکیه عملاً محدود شد، اما پس از آن حتی در سالهای جنگ داخلی افغانستان و ظهور طالبان، آنکارا کانال دیپلماتیک محدودی با کابل حفظ نمود که پس از ۲۰۰۱ زمینهساز بازگشت ترکیه شد. این پیشینه، زمینه شکلگیری تصویری از ترکیه بهعنوان یکی از شرکای تاریخی افغانستان را فراهم و بر تداوم روابط دو کشور در دورههای بعد نیز اثر گذاشت.
پس از سال ۲۰۰۱، حضور ترکیه در افغانستان بار دیگر و اینبار در قالب مأموریتهای ناتو پررنگتر شد. ترکیه یکی از معدود کشورهای مسلمان عضو ناتو بود که در این چارچوب نیرو مستقر نمود، امری که به آنکارا امکان داد نقشی متمایز از سایر اعضای ائتلاف ایفا کند و در عین همکاری امنیتی، جایگاه خود را بهعنوان میانجی فرهنگی میان دنیای غرب و جامعه افغانستان تثبیت نماید. با گذشت زمان، این حضور بهتدریج از چارچوب صرفاً امنیتی فراتر رفت و نهادهای مختلف ترکیه در حوزههایی چون آموزش، بازسازی زیرساخت، بازسازی ابنیه تاریخی، کمکهای بشردوستانه و فعالیتهای فرهنگی نقش فزایندهای ایفا نمودند. با خروج نیروهای ناتو و بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بخش نظامی حضور ترکیه عملاً پایان یافت، اما برخلاف بسیاری از بازیگران بینالمللی دیگر، فعالیتهای غیرنظامی، سیاسی و فرهنگی ترکیه در افغانستان همچنان ادامه یافت.

اهمیت افغانستان برای ترکیه
ژئوپلیتیکی: اهمیت ژئوپلیتیکی افغانستان باتوجه به اینکه بخشی از ترکزبانها در این کشور زندگی میکنند مورد توجه اهداف ایدئولوژیکی ترکیه میباشد و آنکارا از طریق حضور فرهنگی-زبانی و پیوندهای قومی خود با اقوام ترکتبار (ازبک و ترکمن) در پی گسترش نفوذ نرم و تحکیم جایگاهش در میان کشورهای ترکزبان آسیای مرکزی و افغانستان و سایر اقوام این کشور (بخصوص شمال افغانستان) است. از سویی تعامل با افغانستان میتواند دامنه حضور ژئوپلیتیکی آنکارا را از آسیای مرکزی به آسیای جنوبی امتداد دهد و زمینه را برای نقشآفرینی فعالتر ترکیه در تحولات این منطقه فراهم نماید. از سویی دیگر با تقویت قدرت مانور منطقهای آنکارا در قبال رقبای دیگرش نقش داشته باشد، برای مثال احیای جاده لاجورد میتواند گزینهای در برابر برخی مسیرهای ترانزیتی متکی بر ایران باشد.
اقتصادی: بازار افغانستان، ظرفیتهای کشاورزی و منابع معدنی آن، در کنار نیاز این کشور به زیرساخت و سرمایهگذاری، زمینه را برای گسترش تجارت، سرمایهگذاری و فعالیت شرکتهای ترکیهای فراهم مینماید. مشارکت ترکیه در کریدور لاجورد نیز این اهمیت را برجستهتر میسازد، چرا که این مسیر میتواند افغانستان و آسیای مرکزی را از طریق خزر و قفقاز به بازارهای اروپایی متصل کند. از این منظر، افغانستان برای آنکارا حلقهای در توسعه پیوندهای تجاری و ترانزیتی محسوب میشود.
فرهنگی ـ ایدئولوژیک: برخلاف اشتراکات عمیق فرهنگی و تاریخی افغانستان با دیگر کشورهای همسایه و به طور خاص ایران اما ترکیه با استفاده از فرصتهای اندک خود و به واسطه اشتراکات دینی و پیوندهای زبانی و قومی با بخشهایی از جامعه افغانستان، با برجستهسازی و مانور بر پیشینه ارتباطاتش با افغانستان در حوزههای مختلف، بستر مناسبی برای گسترش نفوذ فرهنگی و سیاسی خود فراهم نموده است. این ظرفیتها در شکلگیری رویکردهای ترکیه در افغانستان نقش داشته و در کنار گفتمانهای پاناسلامی و پانترکی، درک حضور این کشور در افغانستان را تکمیل مینماید.
پانترکیسم و پاناسلامیسم
سیاست خارجی ترکیه در دوره حزب عدالت و توسعه، درهمتنیدگی منافع ژئوپلیتیکی با عناصر هویتی را نشان میدهد. در این چارچوب، پانترکیسم و پاناسلامیسم دو محور مکمل در گسترش پیوندهای ترکیه با افغانستاناند. پانترکیسم با تأکید بر اشتراکات زبانی، تاریخی و فرهنگی، بهدنبال تقویت پیوند ترکیه با جوامع ترکتبار افغانستان، بهویژه ازبکها و ترکمنها و ایجاد شبکهای از ارتباطات فرهنگی و نخبگانی با این گروههاست. در مقابل، پاناسلامیسم بر پایه تفکر خلافت عثمانی دامنه این ارتباط را از چارچوب قومی فراتر میبرد و با برجستهکردن اشتراک دینی، زمینه ارتباط و نفوذ اجتماعی و فرهنگی ترکیه با بخش گستردهتری از جامعه افغانستان را فراهم میکند. ارجاع به میراث تاریخی و دینی مشترک نیز به ترکیه امکان میدهد حضور خود را در قالب پیوندی میان جهان ترک، جهان اسلام و افغانستان بازتعریف نماید.
با این حال، این گفتمانها نه علت مستقل حضور ترکیه؛ بلکه چارچوبهایی هستند که به منافع راهبردی آنکارا عمق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی میبخشد. از همین نقطه است که این دو گفتمان به ابزارهای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی متصل شده و زمینه را برای شکلگیری قدرت نرم ترکیه در افغانستان فراهم مینماید.
ترکیه در افغانستان؛ از حضور نظامی به قدرت نرم
تحول حضور ترکیه در افغانستان پیش از ۲۰۲۱ آغاز شده بود، اما با پایان مأموریت نظامی ناتو اهمیت آن آشکارتر شد و حوزههایی مانند آموزش، توسعه، فرهنگ، کمکهای بشردوستانه و ارتباطات نهادی نقش بیشتری پیدا کردند. مزیت این حوزهها برای سیاست خارجی ترکیه آن است که برخلاف حضور نظامی، الزاماً به یک ساختار امنیتی یا سیاسی مشخص وابسته نیستند و در شرایط تغییرات سیاسی نیز امکان حفظ ارتباط با جامعه افغانستان را فراهم مینماید.
منطق این تحول را میتوان با مفهوم قدرت نرم توضیح داد. فعالیتهای آموزشی و فرهنگی امکان برقراری ارتباط مستقیم و مستمر با افراد و گروههای اجتماعی را فراهم نموده و به ابزارهایی برای حفظ و گسترش ظرفیت حضور اجتماعی تبدیل شده و روابط ترکیه و افغانستان را از سطح تعاملات رسمی میان دولتها فراتر میبرد. مدارس، بورسیههای تحصیلی، برنامههای فرهنگی و پروژههای توسعهای صرفاً ابزار ارائه خدمات نیستند؛ این فعالیتها میتواند زمینه ایجاد شبکههای انسانی، ارتباطات نخبگانی و پیوندهای اجتماعی میان دو کشور را فراهم کند.
سازوکارهای عملیاتی این حضور را میتوان در چهار حوزه اصلی دستهبندی کرد:
آموزش: بنیاد معارف ترکیه، مدارس افغان – ترک و برنامههای بورسیه، از طریق ایجاد ارتباط میان دانشآموزان و دانشجویان افغان و مؤسسات آموزشی ترکی، زمینه شکلگیری پیوندهای آموزشی و انسانی بلندمدت ترکیه در افغانستان را فراهم میکند.
کمک بشردوستانه و توسعهای: تیکا و هلالاحمر ترکیه در حوزههایی مانند سلامت، بازسازی و کمکهای بشردوستانه فعالیت کردهاند و از این طریق، حضور ترکیه را به نیازهای روزمره و اجتماعی جامعه افغانستان پیوند میدهند.
دیپلماسی فرهنگی و زبانی: مؤسسه یونس امره از طریق آموزش زبان و برنامههای فرهنگی، امکان انتقال عناصر فرهنگی ترکیه و ایجاد ارتباطات مستقیم میان جامعه افغانستان و نهادهای فرهنگی ترکیه را فراهم میکند.
رسانه و فرهنگ عامه: پخش سریالها و محصولات فرهنگی ترکیه نیز به گسترش تصویر و روایتهای فرهنگی این کشور در فضای عمومی افغانستان کمک کرده است؛ هرچند دریافت این محصولات میان گروههای مختلف مخاطبان یکسان نیست و نباید تأثیر آنها را یکدست و قطعی فرض کرد.
ترکیب این ابزارها، حضور ترکیه را از سطح روابط رسمی و دولتی به شبکهای از ارتباطات آموزشی، فرهنگی، بشردوستانه و اجتماعی گسترش داده که از این مدخل ظرفیت حفظ و تعمیق ارتباط ترکیه با جامعه افغانستان نیز رقم خورده است.
مطالب مرتبط
ترکستان جنوبی؛ میان رؤیای هویتی و واقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان
طالبان و ترکیه؛ نگاهی به سفر «ملا برادر» به آنکارا
نتیجهگیری
بررسی حضور ترکیه در افغانستان نشان میدهد که این حضور از الگویی عمدتاً نظامی ـ امنیتی به الگویی چندلایه تحول یافته است که در آن، منافع ژئوپلیتیکی، امنیتی و اقتصادی با مؤلفههای هویتی و ابزارهای فرهنگی و اجتماعی درهمتنیدهاند. در این چارچوب، موقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان، ظرفیتهای اقتصادی و ملاحظات امنیتی، بنیانهای ساختاری حضور ترکیه را شکل میدهد؛ در حالی که پیوندهای دینی و فرهنگی و رویکردهای هویتی سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه، به این حضور معنا و جهت میبخشد.
یکی از مهمترین ویژگیهای این الگو، ظرفیت نهادی آن برای تداوم در شرایط تغییرات سیاسی است. استمرار فعالیت نهادهای مختلف پس از ۲۰۲۱ نشان میدهد که بخشی از حضور ترکیه توانسته وابستگی خود را به ساختارهای نظامی و سیاسی کاهش و نفوذ خود را از طریق آموزش، فرهنگ، کمکهای بشردوستانه و ارتباطات اجتماعی در پیوند با جامعه افغانستان حفظ کند. از این منظر، قدرت نرم ترکیه صرفاً در ارائه خدمات فرهنگی یا آموزشی خلاصه نمیشود، بلکه میتواند شبکهای از ارتباطات اجتماعی و انسانی ایجاد کند که در بلندمدت ظرفیت تبدیلشدن به سرمایه فرهنگی، اجتماعی و بالقوه سیاسی در جهت منافع ترکیه را دارد.
همزمان، همپوشانی میان کارکرد فرهنگی و اهداف ژئوپلیتیکی، یکی از ویژگیهای مهم حضور ترکیه در افغانستان است. آموزش زبان و فرهنگ ترکی، فعالیتهای آموزشی و تأکید بر اشتراکات تاریخی و دینی، از یک سو به ایجاد پیوندهای اجتماعی با جامعه میزبان کمک میکند و از سوی دیگر، میتواند زمینه شکلگیری شبکههایی از روابط انسانی، اقتصادی و دیپلماتیک را فراهم سازد. با این حال، تداوم نهادی این فعالیتها را نباید بهتنهایی معادل موفقیت یا پذیرش گسترده سیاست ترکیه در جامعه افغانستان دانست؛ میزان اثرگذاری آن به نوع فعالیتها، گروههای اجتماعی مخاطب و برداشت جامعه میزبان از اهداف ترکیه وابسته است.
در مجموع، آنچه حضور ترکیه در افغانستان را از دیگر بازیگران منطقهای متمایز میکند، ترکیب سهگانهای از ظرفیتهاست که به آنکارا امکان میدهد فرصتهای موجود را در راستای اهداف سیاست خارجی خود بهکار گیرد: منافع راهبردی مشخص، از جمله گسترش نفوذ در آسیای مرکزی و مهار رقبا؛ ابزارهای ایدئولوژیک، در قالب پیوندهای پانترکیستی با ازبکها و پاناسلامیستی با طالبان؛ و زیرساختهای نهادی از پیش موجود، نظیر مدارس بنیاد معارف و تیکا. این همافزایی، قدرت نرم را به ابزاری برای پیشبرد منافع راهبردی ترکیه تبدیل میکند؛ ابزاری که در شرایط افزایش هزینهها و مخاطرات مداخله نظامی مستقیم، امکان پیگیری این منافع را با هزینه کمتر و از مسیرهایی برخوردار از مشروعیت اجتماعی بیشتر فراهم میسازد.
