جمعه 1/ 3 / 1405

بررسی تحولات افغانستان

طرح دوباره ایده «ترکستان جنوبی» در فضای سیاسی افغانستان، صرفاً یک منازعه لفظی در شبکه‌های اجتماعی یا واکنشی هیجانی به تحولات جاری نیست؛ بلکه نشانه‌ای از فعال شدن مجدد شکاف‌های قومی، بحران توزیع قدرت و بازتولید گفتمان‌های هویتی در کشوری است که همواره با مسئله دولت ـ ملت مواجه بوده است. اظهارات اخیر نقیب‌الله فایق، والی پیشین فاریاب، درباره تشکیل کشور ترکستان جنوبی و حمایت ضمنی برخی چهره‌های نزدیک به حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان، به‌ویژه حلقه وابسته به عبدالرشید دوستم، بار دیگر این مفهوم تاریخی و سیاسی را وارد فضای عمومی کرد.

همچنین بشیراحمد ته‌ینج از اعضای ارشد حزب جنبش، تشکیل ترکستان جنوبی را «آرزویی دور از دسترس» ندانست و از «حق ملت ده میلیونی ترک‌تبار» برای داشتن سرزمین مستقل سخن گفت. هم‌زمان برخی فعالان هویت‌گرای ازبک و ترکمن نیز کوشیدند نام مانند سردار محمد رحمان اوغلی، «ترکستان» را به‌مثابه یک مفهوم تاریخی ـ تمدنی احیا کنند و آن را در برابر روایت رسمی دولت‌محور افغانستان قرار دهند.

با این حال، مسئله ترکستان جنوبی را نمی‌توان صرفا در چارچوب احساسات قومی یا ادعاهای سیاسی مقطعی تحلیل کرد. این ایده در بستر پیچیده‌ای از تحولات تاریخی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی، بحران مشروعیت دولت مرکزی، مسئله توزیع قدرت قومی و همچنین تحرکات نرم‌افزاری پان‌ترکیسم قابل فهم است. به همین دلیل، بررسی امکان تحقق یا عدم تحقق آن، نیازمند رویکردی فراتر از تحلیل‌های ژورنالیستی و هیجانی است.

ترکستان جنوبی؛ مفهوم تاریخی یا پروژه سیاسی؟

ترکستان جنوبی در ادبیات تاریخی ترک‌تباران، به سرزمین‌های واقع در جنوب رود آمو اطلاق می‌شود؛ حوزه‌ای که بخش‌هایی از شمال افغانستان کنونی را در بر می‌گیرد و از نظر فرهنگی و جمعیتی، پیوندهایی دیرینه با جهان ترک آسیای مرکزی دارد. در این روایت، ولایت‌هایی چون جوزجان، فاریاب، سرپل، بلخ و بخش‌هایی از سمنگان و قندوز، بخشی از جغرافیای تاریخی ترکستان تلقی می‌شوند.
با وجود این، مفهوم ترکستان جنوبی در معنای سیاسی معاصر، بیش از آنکه یک واقعیت جغرافیایی تثبیت‌شده باشد، یک پروژه هویتی است. واقعیت میدانی شمال افغانستان نشان می‌دهد که این مناطق نه دارای ترکیب قومی یکدست هستند و نه از انسجام اجتماعی لازم برای شکل‌گیری یک واحد سیاسی مستقل برخوردارند. افزون بر ازبک‌ها و ترکمن‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها، پشتون‌ها و حتی عرب‌های افغان نیز در این جغرافیا حضور گسترده دارند و بسیاری از مناطق مورد ادعا، دارای بافت قومی مختلط‌اند.

از سوی دیگر، بخش مهمی از ترک‌تباران افغانستان نیز اساساً گرایش جدایی‌طلبانه ندارند. بسیاری از آنان، به‌رغم انتقاد از انحصار قدرت در کابل، خواهان مشارکت عادلانه در ساختار سیاسی افغانستان هستند، نه تجزیه کشور. بنابراین، گفتمان ترکستان جنوبی هنوز نتوانسته به یک اجماع فراگیر در میان ازبک‌ها و دیگر ترک‌تباران افغانستان تبدیل شود.

در این میان، نقش عبدالرشید دوستم و حزب جنبش ملی افغانستان اهمیت ویژه‌ای دارد. دوستم طی سه دهه گذشته کوشیده است هویت سیاسی ازبک‌ها را از سطح قومی به سطح ژئوپلیتیکی ارتقا دهد. هرچند او هیچ‌گاه آشکارا از تجزیه افغانستان حمایت نکرده، اما گفتمان ترکستان‌خواهی همواره به‌عنوان اهرم فشار سیاسی علیه حکومت‌های مرکزی مورد استفاده حلقه نزدیک به او قرار گرفته است. از این منظر، ترکستان جنوبی بیش از آنکه یک پروژه عملیاتی باشد، ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی در ساختار قدرت افغانستان محسوب می‌شود.

موانع ژئوپلیتیکی تحقق ترکستان جنوبی

تحقق ایده ترکستان جنوبی، با موانع جدی منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه است؛ موانعی که عملا احتمال تبدیل این ایده به یک پروژه سیاسی موفق را بسیار محدود می‌سازد.
در سطح منطقه‌ای، کشورهای آسیای مرکزی، به‌ویژه ازبکستان و ترکمنستان، از شکل‌گیری هرگونه جنبش واگرایانه در شمال افغانستان استقبال نخواهند کرد. برخلاف تصور برخی جریان‌های پان‌ترکیست، تاشکند و عشق‌آباد در سال‌های اخیر راهبردی مبتنی بر ثبات افغانستان اتخاذ کرده‌اند؛ زیرا اتصال به آسیای جنوبی، توسعه تجارت منطقه‌ای و پروژه‌های ترانزیتی، مستقیماً به وجود یک حکومت متمرکز و قابل تعامل در کابل وابسته است.

ازبکستان به‌ویژه طی سال‌های اخیر، سیاست عمل‌گرایانه‌ای در قبال طالبان در پیش گرفته و تلاش کرده است از مسیر همکاری اقتصادی و امنیتی، نفوذ خود را در افغانستان حفظ کند. در چنین شرایطی، حمایت از پروژه‌ای تجزیه‌طلبانه مانند ترکستان جنوبی، نه‌تنها منافع ژئوپلیتیکی تاشکند را تهدید می‌کند، بلکه می‌تواند زمینه بی‌ثباتی مزمن در مرزهای جنوبی آسیای مرکزی را فراهم سازد.

چین نیز به‌شدت با هرگونه گفتمان قوم‌گرایانه ترک‌محور مخالفت خواهد کرد. پکن نگران آن است که احیای مفاهیمی مانند ترکستان جنوبی، به تقویت جریان‌های جدایی‌طلب ایغور در سین‌کیانگ منجر شود؛ جریانی که خود را وارث ایده ترکستان شرقی می‌داند. از این رو، چین احتمالاً هرگونه تحرک سیاسی در این زمینه را تهدیدی علیه امنیت ملی خود تلقی خواهد کرد.

روسیه نیز، به‌عنوان بازیگر سنتی آسیای مرکزی، نسبت به هرگونه بازتعریف مرزهای قومی در منطقه حساس است. مسکو تجربه فروپاشی شوروی و بحران‌های قومی پس از آن را همچنان در حافظه ژئوپلیتیکی خود دارد و طبیعتا از الگوسازی‌های جدید قوم‌محور در پیرامون خود حمایت نخواهد کرد.

در سطح بین‌المللی نیز ایالات متحده پس از خروج پرهزینه از افغانستان، تمایلی به ورود مجدد به پروژه‌های پیچیده قومی و تجزیه‌طلبانه ندارد. اولویت‌های واشنگتن اکنون در شرق آسیا، جنگ اوکراین و تحولات خاورمیانه تعریف می‌شود و افغانستان دیگر در مرکز راهبرد جهانی آمریکا قرار ندارد.

تنها بازیگری که ممکن است از منظر فرهنگی و هویتی به گفتمان ترکستان جنوبی نگاه مثبتی داشته باشد، ترکیه است. با این حال، حمایت احتمالی آنکارا نیز بیشتر در سطح قدرت نرم، تولید ادبیات پان‌ترکیستی و حمایت‌های فرهنگی باقی خواهد ماند؛ نه پشتیبانی از یک پروژه تجزیه‌طلبانه پرهزینه و بحران‌زا.

ترکستان جنوبی ترکستان جنوبی؛ میان رؤیای هویتی و واقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان
ترکیه طی دو دهه گذشته تلاش کرده است پیوندهای فرهنگی خود را با ترک‌تباران افغانستان گسترش دهد که یکی از مجاری عبدالرشید دوستم بوده است. طرح موضوع ترکستان جنوبی در این مقطع زمانی بدون چراغ سبز ترکیه ممکن نیست.

ریشه‌های داخلی گفتمان ترکستان‌خواهی در افغانستان

احیای ایده ترکستان جنوبی را باید در متن تحولات داخلی افغانستان نیز تحلیل کرد. بازگشت طالبان به قدرت و شکل‌گیری ساختار سیاسی به‌شدت متمرکز و عمدتا پشتون‌محور، احساس حذف سیاسی را در میان بسیاری از اقوام غیرپشتون تقویت کرده است.
ترک‌تباران افغانستان، به‌ویژه ازبک‌ها، در دوره جمهوریت توانسته بودند سهم قابل توجهی در ساختار قدرت، نیروهای امنیتی و مناسبات سیاسی کشور به دست آورند. سقوط جمهوری و حذف کامل نیروهای وابسته به حزب جنبش، موجب شد بخشی از نخبگان ازبک احساس کنند که دیگر امکان مشارکت مؤثر در ساختار سیاسی افغانستان را ندارند.

در چنین فضایی، گفتمان‌های هویتی بار دیگر فعال می‌شوند. همان‌گونه که در میان برخی تاجیک‌ها ایده خراسان‌خواهی و در بخشی از هزاره‌ها گفتمان هزارستان مطرح می‌شود، ترکستان جنوبی نیز بازتابی از بحران هویت و مسئله توزیع قدرت در افغانستان است.

عامل دیگر، نقش شبکه‌های فکری و فرهنگی مرتبط با پان‌ترکیسم است. ترکیه طی دو دهه گذشته تلاش کرده است پیوندهای فرهنگی خود را با ترک‌تباران افغانستان گسترش دهد. اعطای بورسیه‌های تحصیلی، تأسیس مراکز مطالعاتی، حمایت از نهادهای فرهنگی و تقویت ادبیات هویت‌محور ترک، بخشی از این راهبرد بوده است.

با این حال، نباید در تحلیل این روند دچار اغراق شد. پان‌ترکیسم در افغانستان هنوز فاقد زیرساخت اجتماعی عمیق است و افزون بر آن، جامعه ازبک افغانستان نیز یکدست نیست و میان نخبگان سنتی، نسل جدید، نیروهای مذهبی و جریان‌های سکولار شکاف‌های جدی وجود دارد.

ترکستان جنوبی و آینده بحران قومی در افغانستان

در شرایط کنونی، ترکستان جنوبی بیش از آنکه یک پروژه قابل تحقق باشد، یک ابزار سیاسی و نمادین است؛ ابزاری برای اعتراض به انحصار قدرت و نمایش نارضایتی قومی. نه شرایط داخلی افغانستان برای تجزیه مساعد است و نه محیط منطقه‌ای و بین‌المللی از چنین روندی حمایت می‌کند.

طالبان همچنان کنترل سرزمینی افغانستان را در اختیار دارند و هرگونه تحرک سازمان‌یافته در شمال کشور را تهدیدی مستقیم علیه اقتدار خود تلقی خواهند کرد. افزون بر آن، مخالفان طالبان نیز فاقد انسجام، توان نظامی و حمایت خارجی لازم برای پیشبرد پروژه‌های رادیکال قومی هستند.

مطالب مرتبط
لاجورد یولی؛ نفوذ ترکیه در افغانستان از طریق ترک‌تباران
اهداف ترکیه در پذیرش سفیر حکومت طالبان

با این همه، طرح ایده ترکستان جنوبی را نباید بی‌اهمیت تلقی کرد. حتی اگر این ایده هرگز به مرحله عملیاتی نرسد، نفس مطرح شدن آن نشان‌دهنده تعمیق بحران ملی در افغانستان است؛ بحرانی که ریشه در فقدان الگوی پایدار توزیع قدرت، ناتوانی در شکل‌دهی به هویت ملی فراگیر و استمرار سیاست حذف قومی دارد.

اگر ساختار سیاسی افغانستان همچنان بر انحصار و حذف استوار بماند، احتمال تقویت تدریجی گفتمان‌های واگرایانه در میان اقوام مختلف افزایش خواهد یافت. در چنین وضعیتی، ترکستان جنوبی نه به‌عنوان یک واقعیت سیاسی مستقل، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از فرسایش ایده «ملت واحد افغانستان» قابل فهم خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات