بررسی تحولات افغانستان
دولت مرکزی پاکستان برای نخستین بار در تاریخ این کشور در ایالت خیبرپختونخوا وضعیت اضطراری و گاورنر راج (Governor’s Rule) اعلام کرده است. در نظام سیاسی و حقوقی پاکستان، گاورنر راج یعنی اداره و کنترل اجرایی یک ایالت توسط گاورنر (فرماندار) بهجای دولت ایالتی و سروزیر. این اقدام پس از آن صورت میگیرد که بحثها درباره نفوذ طالبان در خیبرپختونخوا و همسویی اداره ایالتی با تحریک طالبان پاکستان (TTP) بالا گرفته است. دلیلی که برای این اقدام ذکر شده، افزایش حملات تروریستی تا ۱۹۶ درصد و از سوی دیگر غفلت عمدی اداره ایالتی عنوان شده است.
اتهام همسویی با طالبان؛ از TTP تا کابل و قندهار
در نگاه اول، این دلیل کاملاً موجه به نظر میرسد؛ کشوری که با موج فزاینده تروریسم روبهرو است، طبیعتاً حق دارد برای حفظ امنیت خود دست به اقدامات اضطراری بزند. اما مهمترین مسئله در این میان، نه خود آمار و ارقام بلکه اتهامی است که به اظهارات فیصل کریم کُندی، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا، بعد از اعلام وضعیت اضطراری و به دست گرفتن قدرت مطرح شده است: «دورانی که مردم با دولت فدرال درگیر بودند، به پایان رسیده است، سیاستهای ما از اسلامآباد تعیین خواهد شد، نه از کابل، جلالآباد یا قندهار».
مخرج مشترک این معادله این میشود که اداره ایالتی خیبر پختونخوا تحت تأثیر حکومت طالبان در افغانستان قرار گرفته است. اگر این اظهارات و فرضیه صحت داشته باشد، معنای آن بسیار سنگینتر از یک اختلاف محلی یا یک بحران امنیتی معمولی است. این یعنی طالبان افغانستان عملاً توانایی این را پیدا کردهاند که بحران را به داخل خاک پاکستان بکشانند و بخشی از امور داخلی این کشور را مدیریت کنند.
نفوذ طالبان افغانستان در خیبرپختونخوا
ماحصل این وضعیت این است که پس از چند دهه، ورق معادله میان افغانستان و پاکستان برگشته است. در گذشته این پاکستان بود که امور داخلی افغانستان را مدیریت میکرد؛ چه در دوره حمایت از مجاهدین، چه در دوره طالبان اول و چه پس از ۲۰۰۱ با نفوذ در ساختارهای سیاسی و امنیتی افغانستان. اما حالا به نظر میرسد این افغانستان است که عملاً مدیر اوضاع امنیتی و سیاسی بخشی از پاکستان شده است. این تغییر جایگاه، به خودی خود یک زلزله ژئوپلیتیک در منطقه است و نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
آنچه این معادله نشان میدهد این است که طالبان افغانستان با هوشیاری تمام و گامبهگام تلاش میکنند نه کل پاکستان بلکه بخشی از این کشور را تحت نفوذ و محیط مانور امنیتی خود قرار دهند و از آن علیه کل پاکستان استفاده کنند. خیبر پختونخوا به دلایل متعدد از جمله پیوندهای قومی و قبیلهای با آن سوی مرز، جغرافیای کوهستانی و صعبالعبور و سابقه حضور گروههای شبهنظامی، بهترین گزینه برای این نقشه است. حکومت طالبان به خوبی میدانند که نفوذ در کل پاکستان نه ممکن است و نه مطلوب؛ اما ایجاد یک منطقه نفوذ در همسایگی خود، آن هم در ایالتی که از نظر فرهنگی و قومی به آنها نزدیک است، میتواند اهرم فشاری قدرتمند در برابر اسلامآباد باشد. به عبارت دیگر، نفوذ طالبان در خیبر پختونخوا به عنوان یک اهرم استراتژیک در نظر گرفته میشود.
سرریز بحران؛ از خیبرپختونخوا به بلوچستان
از آن طرف، تلاش شتابزده و بهظاهر مذبوحانه دولت فدرال پاکستان برای کنترل مستقیم ایالت خیبرپختونخوا، نهتنها آشوب و آتش درگرفته را خاموش نمیکند، بلکه مانند بنزین ریختن روی آتش، آن را بیشتر مشتعل میکند. تجربه تاریخی نشان داده است که راهحلهای امنیتی صرف و حذف رقبای سیاسی محلی، در ایالتهایی مثل خیبر پختونخوا و بلوچستان نهتنها کارساز نبوده بلکه بر دامنه نارضایتیها افزوده است.
گاورنر راج، در حالی که خود نشانهای از ضعف دولت مرکزی در مدیریت سیاسی بحران است، میتواند به سرعت به ابزاری برای مشروعیتزدایی از دولت مرکزی در چشم مردم محلی تبدیل شود و شکاف بین مرکز و پیرامون را عمیقتر کند.
میتوان گفت که اگر اوضاع به همین منوال ادامه یابد، قضیه خیبرپختونخوا به ایالت پرآشوب و مستعد بلوچستان نیز سرریز خواهد شد. بلوچستان از قبل با بحرانهای چندلایه — شورشهای جداییطلبانه، فقر گسترده، و مداخلات بازیگران خارجی — دستوپنجه نرم میکند و اگر آتش خیبر پختونخوا به آنجا هم برسد، پاکستان با یک بحران امنیتی چندجبههای روبهرو خواهد شد. البته گسترش وضعیت بحرانی در این دو ایالت، پیش از هر چیز به توانایی طالبان و آتشبیاری بازیگران بینالمللی دیگر بستگی دارد. نمیتوان انکار کرد که برخی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای از فرسایش توان امنیتی پاکستان منتفع میشوند و ممکن است در این مسیر نقشآفرینی کنند.

پاسخ پاکستان؛ جنگ نیابتی در دو سوی مرز
احتمالاً پاکستان در پاسخ به این وضعیت، نیروها و جبهههای مخالف حکومت طالبان را بسیج خواهد کرد، چنانچه نشانههای آن در چند ماه اخیر هم مشاهده است و جبهههای ضد طالبان در خاک پاکستان تشکیل، تجهیز و تسلیح میشوند و حملاتی را به ولایتهای بدخشان و کنر انجام دادهاند. حمایت از گروههای مخالف طالبان، محدود کردن مسیرهای تجاری و ترانزیتی و فشار دیپلماتیک بر کابل، تنها بخشی از ابزارهایی است که اسلامآباد در اختیار دارد. تجربه دهههای گذشته نشان داده است که پاکستان در استفاده از کارت گروههای شبهنظامی علیه همسایگان خود ید طولانی دارد، اما این بار شرایط متفاوت است. اگر طالبان واقعاً توان نفوذ در عمق خاک پاکستان را پیدا کرده باشند، پاسخ متقابل پاکستان میتواند به یک جنگ نیابتی تمامعیار در دو سوی مرز تبدیل شود.
مطالب مرتبط
خیبرپختونخوا؛ سکوی راهبرد جدید پاکستان علیه طالبان افغانستان
جبهههای مخالف طالبان؛ چرا گروههای جدید در افغانستان فعال شدند؟
جمعبندی
آنچه در خیبرپختونخوا میگذرد، صرفاً یک بحران امنیتی محلی نیست؛ نشانهای از جابهجایی بزرگتر در توازن قدرت منطقه است. پاکستان که دههها خود را مدیر معادلات افغانستان میدانست، حالا با واقعیتی روبهروست که در آن بخشی از امور داخلیاش توسط بازیگری شکل میگیرد؛ طالبان افغانستان. دولت فدرال پاکستان اگر به جای گاورنر راج و راهحلهای امنیتی شتابزده، به سمت گفتوگوی سیاسی با بازیگران محلی و بازسازی اعتماد در ایالتهای مرزی حرکت نکند، باید منتظر باشد که این بحران نهتنها خیبر پختونخوا بلکه تمامیت ارضی و انسجام ملی پاکستان را به چالش بکشد.
