بررسی تحولات افغانستان
رهبران تاجیک مخالف طالبان بار دیگر در یک نشست مشترک، تصویری از شکافهایی ارائه کردند که سالهاست مانع شکلگیری یک جبهه واحد در برابر طالبان شده است. در نشست آنلاین روز یکشنبه به مناسبت هفته شهید، سخنان رهبران سیاسی و نظامی مخالف طالبان نشان داد که اختلاف تنها بر سر شیوه مبارزه با طالبان نیست بلکه درباره جنگ، مذاکره، آینده سیاسی افغانستان و حتی چگونگی سازماندهی مخالفان نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. این پرسش بیش از گذشته مطرح است که چرا رهبران تاجیک مخالف طالبان، با وجود داشتن دشمن مشترک، هنوز نتوانستهاند زیر یک چتر سیاسی و نظامی واحد قرار بگیرند؟
اختلاف میان رهبران تاجیک بر سر جنگ یا مذاکره با طالبان
اظهارات رهبران شرکتکننده در این نشست، بهویژه رهبران تاجیک مخالف طالبان، از این نظر قابل توجه بود که اختلاف دیدگاه آنان درباره نحوه مواجهه با طالبان آشکارتر از گذشته به نظر میرسید.
احمد مسعود، رهبر «جبهه مقاومت ملی»، در سخنان خود بر ضرورت مقاومت جمعی و مشترک در برابر طالبان تأکید کرد؛ اما همزمان بهطور تلویحی گفت اگر طالبان به انحصار قدرت پایان دهند، مردمسالاری و مراجعه به آرای مردم را بپذیرند، او نتیجه رأی مردم را خواهد پذیرفت؛ حتی اگر رهبر طالبان در انتخابات پیروز شود.
در مقابل، یاسین ضیا، رهبر «جبهه آزادی»، بر ادامه جنگ با طالبان تأکید کرد و گفت چیزی به نام مذاکره و صلح با طالبان وجود نخواهد داشت.
در کنار این مواضع، عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش اسلامی افغانستان، از مذاکره با طالبان سخن گفت و اعلام کرد طالبان برای جلوگیری از خونریزی بیشتر باید به مذاکره تن دهند و هیئتهای مذاکرهکننده مخالفان نیز آماده گفتوگو هستند.
این تفاوت دیدگاهها نشان میدهد اختلاف میان مخالفان طالبان صرفاً اختلافی بر سر اشخاص نیست؛ بلکه درباره روش رسیدن به یک راهحل سیاسی برای افغانستان نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
اذعان رهبران تاجیک مخالف طالبان به وجود اختلاف
بخش دیگری از سخنان نشست هفته شهید، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم، به اختلاف میان رهبران تاجیک و ضرورت ایجاد انسجام اختصاص داشت.
صلاحالدین ربانی، رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان، از مخالفان طالبان خواست بر آرمان مشترک تمرکز کنند و گفت هر اقدامی در راستای انسجام قابل قدر است. احمد مسعود نیز گفت طالبان تلاش دارند میان مقاومتگران اختلاف و بیاعتمادی ایجاد کنند و پاسخ به این تفرقه باید اتحاد باشد.
فوزیه کوفی، عضو سابق پارلمان افغانستان، نیز از سیاستمداران مخالف طالبان خواست اختلافات فکری خود را به نقطه قوت تبدیل کنند.
تأکید چند چهره سیاسی بر ضرورت اتحاد، خود نشان میدهد که مسئله اختلاف میان جریانهای مخالف طالبان به موضوعی جدی تبدیل شده است. هنگامی که رهبران سیاسی در یک نشست عمومی از ضرورت غلبه بر اختلاف و ایجاد اعتماد میان خود سخن میگویند، میتوان دریافت که مسئله انسجام همچنان یکی از چالشهای اصلی این جریانها است.
غیبت امرالله صالح و عطامحمد نور؛ نشانهای از شکاف
یکی از نکات قابل توجه در مراسم هفته شهید، عدم حضور امرالله صالح، رهبر روند سبز، و عطامحمد نور، رهبر جمعیت اسلامی بود.
مراسم هفته شهید که به مناسبت سالروز شهادت احمدشاه مسعود برگزار میشود، از مهمترین مراسمهای مرتبط با جریانهای تاجیک افغانستان به شمار میرود. غیبت صالح و نور در این مراسم که به صورت آنلاین برگزار شد و عذری برای عدم حضور پذیرفته نیست، ناشی از اختلافات آنان با دیگر رهبران تاجیک به ویژه احمد مسعود است.
عطامحمد نور به جای سخنرانی در این مراسم، پیامی در شبکههای اجتماعی منتشر کرد و بهصورت کنایهآمیز نوشت که تجلیل از احمدشاه مسعود «در پوشیدن پکول و بستن دستمالگردن خلاصه نمیشود» و پیروان او باید اندیشه، رفتار و منش آزادیخواهانه مسعود را الگوی خود قرار دهند.
این موضعگیری را میتوان در چارچوب اختلافات موجود میان برخی رهبران تاجیک و تفاوت دیدگاه آنان درباره میراث سیاسی احمدشاه مسعود و نحوه ادامه راه او بررسی کرد.
چرا رهبران تاجیک مخالف طالبان متحد نمیشوند؟
بر اساس قرائن موجود، میان رهبران تاجیک مخالف طالبان اختلافات متعددی وجود دارد. احمد مسعود، عطامحمد نور، امرالله صالح، یاسین ضیا و صلاحالدین ربانی، با وجود تعلق به جامعه تاجیک، تاکنون نتوانستهاند زیر یک نام و چتر سیاسی واحد گرد هم آیند.
هر یک از این چهرهها شبکه، سابقه سیاسی و مسیر خاص خود را دارند. بخشی از اختلافات نیز به پایگاههای جغرافیایی و شبکههای قدرت بازمیگردد. پنجشیر، بدخشان و شمال افغانستان هرکدام سابقه و ساختارهای سیاسی متفاوتی دارند و این تفاوتها در سالهای اخیر بر مناسبات میان رهبران تاجیک تأثیر گذاشته است.
حتی درباره برخی رویدادهای امنیتی نیز اتهامهایی متقابل مطرح شده است. درباره ترور حسیب پنجشیری، معروف به حسیب قوای مرکز، برخی آن را به اختلاف میان رهبران تاجیک نسبت دادهاند. همچنین اتهامهایی علیه عطامحمد نور درباره افشای حسیب پنجشیری مطرح شد که نور آن را رد کرده است. از سوی دیگر، برخی نیز اطرافیان احمد مسعود را در این رویداد متهم کردهاند. این موارد در حد اتهام و گزارشهای غیررسمی باقی مانده و نمیتوان آنها را بهعنوان واقعیت قطعی تلقی کرد؛ اما نشاندهنده سطح بیاعتمادی و رقابت در میان برخی جریانهای مخالف طالبان است.
اختلاف میان رهبران تاجیک پس از برهانالدین ربانی
برای درک وضعیت امروز، باید به گذشته بازگشت. تا زمانی که مرحوم برهانالدین ربانی زنده بود، بخش مهمی از تاجیکهای افغانستان، بهویژه در چارچوب جمعیت اسلامی، حول شخصیت و رهبری او گرد آمده بودند.
ربانی به دلیل سابقه سیاسی، جایگاه تاریخی و روابط گستردهاش توانسته بود اختلافات میان چهرههای مختلف جمعیت را تا حد زیادی زیر یک چتر نگه دارد. اما پس از ترور او در سال 1390، مسئله جانشینی به نخستین شکاف جدی در رهبری تاجیکها تبدیل شد.
انتخاب صلاحالدین ربانی به رهبری جمعیت اسلامی با رقابت و مخالفت عطامحمد نور روبهرو شد و این اختلاف به نمادی از بحران رهبری در میان تاجیکها تبدیل شد. در سالهای بعد، جمعیت اسلامی به مجموعهای از شبکهها و رهبران قدرتمند تبدیل شد که هر یک پایگاه و روابط سیاسی خاص خود را داشتند.
در کنار اختلافات شخصی و سیاسی، شکافهای جغرافیایی نیز اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ رقابت میان نیروهای پنجشیر، بدخشان و شمال، بهویژه در مناسبات میان چهرههایی چون احمد مسعود، صلاحالدین ربانی و عطامحمد نور، مانع شکلگیری یک رهبری واحد شد.
در این شرایط، حتی تاجیکهای دره کوچک پنجشیر نیز یک واحد یکپارچه سیاسی و نظامی باقی نماند و جریانهای مختلف با شبکهها و رهبران متفاوت شکل گرفتند. قطب نخست، محمدقسیم فهیم بود که نماینده مهمترین شبکه نظامی و امنیتی پنجشیر محسوب میشد؛ قطب دوم، یونس قانونی بود که بیشتر در عرصه سیاسی و پارلمانی و در چارچوب جمعیت اسلامی نفوذ داشت؛ قطب سوم، عبدالله عبدالله بود که از شبکه نزدیک به مسعود برخاست اما بهتدریج به یک چهره سیاسی در سطح ملی و رهبر ائتلافهای انتخاباتی تبدیل شد؛ قطب چهارم، امرالله صالح بود که قدرت خود را از ساختار اطلاعاتی و امنیتی دولت جمهوری به دست آورد و در سالهای پایانی جمهوری به یکی از مهمترین چهرههای سیاسی پنجشیر تبدیل شد؛ و قطب پنجم، احمد مسعود بود که در سالهای پایانی جمهوری با تکیه بر میراث پدر و سرمایه نمادین خانواده مسعود، بهعنوان یک مرکز قدرت سیاسی جدید در پنجشیر ظهور کرد.

سرنوشت رهبران تاجیک افغانستان پس از بازگشت طالبان
با بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰، انتظار میرفت رهبران تاجیک با کنار گذاشتن اختلافات گذشته، در برابر طالبان به یک موضع مشترک برسند؛ اما شرایط آنان با دوره مقاومت علیه حکومت نخست طالبان تفاوت اساسی دارد. در آن دوره، بقای سیاسی و نظامی رهبران مخالف تا حد زیادی به همکاری و ائتلاف با یکدیگر وابسته بود؛ اما رهبران امروز، پس از دو دهه حضور در ساختار جمهوری، هر یک شبکهای از روابط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی در اختیار دارند و به یک قطب مستقل قدرت تبدیل شدهاند. بنابراین، آنها دیگر صرفاً فرماندهان یا چهرههای یک جریان مشترک نیستند، بلکه هر کدام بر اساس پایگاه، منابع، منافع و برداشت خود از آینده افغانستان عمل میکنند.
این چندقطبی شدن قدرت باعث شده اختلاف میان رهبران تاجیک تنها به رقابت بر سر رهبری جمعیت اسلامی یا اختلافات شخصی محدود نباشد. عطامحمد نور در شمال افغانستان، احمد مسعود در پنجشیر، صلاحالدین ربانی در ساختار سیاسی جمعیت، یاسین ضیا با تجربه سیاسی و نظامی و امرالله صالح با پیشینه امنیتی و سیاسی خود، هر یک شبکه و سرمایه سیاسی متفاوتی دارند. شکافهای جغرافیایی و سیاسی میان پنجشیر، بدخشان و شمال افغانستان نیز بر این چندپارگی افزوده است. با سقوط جمهوری، ساختار سیاسی مشترکی که پیشتر این شبکهها را درون دولت، پارلمان و ائتلافهای انتخاباتی کنار هم قرار میداد از میان رفت و هر مرکز قدرت، مسیر مستقلتری برای حفظ نفوذ خود در پیش گرفت.
در حال حاضر، فقدان یک مرکز ثقل مورد توافق، مسئله اصلی رهبران تاجیک مخالف طالبان است؛ مرکز ثقلی که بتواند مجموعه این شبکههای قدرت را زیر یک چتر سیاسی گرد آورد. اختلاف بر سر مبارزه مسلحانه، مذاکره با طالبان و شکل نظام سیاسی آینده، از دیگر موضوعات مطرح در ارتباط با اختلاف بین رهبران تاجیک مخالف طالبان است. به همین دلیل، اختلاف میان رهبران تاجیک را باید تداوم تحولیافته رقابتهای قدرت در دوران جمهوریت دانست؛ رقابتی که نهتنها پایان نیافته، بلکه به خارج از ساختار دولت منتقل شده و شکل تازهای به خود گرفته است.
مطالب مرتبط
آیا مخالفان طالبان به انسجام سیاسی میرسند؟
ظرفیتسنجی مخالفان طالبان
جمعبندی
تجربه جمهوریت، رقابتهای درونگروهی و شکلگیری مراکز متعدد قدرت، ساختاری را بین رهبران تاجیک به وجود آورده که در آن هیچ رهبر یا جریان واحدی از جایگاه کافی برای گردآوردن دیگران برخوردار نیست. از این رو، این اختلافات بخشی از ساختار سیاسی میباشد که در طول زمان شکل گرفته و مانع تبدیل ظرفیتهای فردی و شبکهای آنان به یک پروژه سیاسی مشترک است. هر یک از این رهبران همچنان از سرمایه سیاسی، اجتماعی و تاریخی قابل توجهی برخوردارند، اما پراکندگی این سرمایهها امکان شکلگیری یک مرکز سیاسی فراگیر را محدود کرده است.
رهبران تاجیک مخالف طالبان، با یک پارادوکس روبرو شدهاند، از یک سو، همچنان از مهمترین نیروهای سیاسی مخالف طالبان به شمار میروند و از سوی دیگر، حاضر نیستند بر چندپارگی درونی غلبه کنند تا قدرت واحدی در مقابل حکومت طالبان باشند.
بهنظر میرسد اختلاف میان این رهبران در حال عمق یافتن است. بعد از پنج سال از به قدرت رسیدن طالبان، میزان اختلاف میان رهبران تاجیک مخالف طالبان به حدی رسیده که اکنون در فضای آشکار از یک انتقاد میکنند، بروز اختلاف را اذعان میکنند و حتی حاضر نیستند در مهمترین مراسم قومی، در کنار یکدیگر قرار گیرند.
