بررسی تحولات افغانستان
پرونده جمعه خان فاتح را نمیتوان در اختلاف میان یک فرمانده محلی و حکومت طالبان خلاصه کرد. این پرونده در کنار سرگذشت مولوی مهدی فرمانده هزاره تبار طالبان، از نمونههایی است که میتواند سیاست طالبان برای حذف جزایر قدرت و جلوگیری از شکلگیری مراکز قدرت مستقل در داخل ساختار طالبان را نشان دهد. پس از بازگشت طالبان به قدرت، رهبری طالبان تلاش کرده است کنترل سیاسی، نظامی و اقتصادی را در ساختاری متمرکز حفظ کند و مانع از آن شود که فرماندهان و مقامات محلی با تکیه بر نیرو، جغرافیا یا منابع اقتصادی به قدرتی مستقل یا جزایر قدرت تبدیل شوند. یکی از دلایل مکرر مقامات محلی از سوی رهبر طالبان، همین مسئله است.
از این منظر، مخالفت جمعه خان فاتح، درگیری مسلحانه او با حکومت و در نهایت تسلیم شدن وی، تنها یک مناقشه محلی نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از نحوه برخورد حکومت طالبان با فرماندهانی باشد که در برابر تصمیمات مرکز مقاومت میکنند. پرسش اصلی این است که چرا حکومت طالبان با شکلگیری جزایر قدرت در داخل ساختار خود مخالفت میکند و پرونده فاتح چه چیزی درباره مناسبات قدرت در این گروه نشان میدهد؟
جزایر قدرت در افغانستان و حساسیت طالبان به تمرکز قدرت
یکی از ویژگیهای مهم رویکرد طالبان پس از بازگشت به قدرت، تلاش برای جلوگیری از شکلگیری مراکز قدرت مستقل در داخل افغانستان است. جزایر قدرت را میتوان شبکههایی از فرماندهان، نیروهای مسلح، منابع مالی و نفوذ محلی دانست که قادر باشند تا حدی مستقل از مرکز تصمیمگیری و عمل کنند. امری که در دوران جمهوریت بسیار مرسوم بود و این جزایر قدرت در بلخ، هرات، قندهار و ننگرهار به مصیبتی برای حکومت مرکزی تبدیل شده بود.
برای حکومت نوپایی مانند حکومت طالبان، شکلگیری چنین جزایر قدرت میتواند یک تهدید مستقیم برای انسجام حکومت باشد. فرماندهی که هم نیروی انسانی قابل توجه، هم نفوذ جغرافیایی و هم منابع اقتصادی در اختیار داشته باشد، دیگر صرفاً یک مقام محلی نیست؛ بلکه میتواند به یک مرکز قدرت تبدیل شود.
از همین رو، مسئله فقط اختلاف میان یک فرمانده و حکومت نیست. مسئله مهمتر این است که آیا یک فرمانده محلی میتواند در کنار ساختار رسمی حکومت، حوزه نفوذ مستقلی برای خود ایجاد کند یا خیر.
مولوی مهدی؛ نخستین آزمون جدی طالبان برای حذف جزایر قدرت
پرونده مولوی مهدی یکی از نمونههای مهم برای بررسی این سیاست است. مولوی مهدی، از فرماندهان هزاره طالبان، در برابر برخی تصمیمات رهبری طالبان قرار گرفت و در نهایت اختلاف او با حکومت به رویارویی نظامی انجامید.
اهمیت پرونده مهدی برای این بحث در آن است که نشان داد تعلق یک فرمانده به طالبان، لزوماً به معنای برخورداری از یک حوزه قدرت مستقل در داخل حکومت نیست. هنگامی که نفوذ محلی، نیروی نظامی و منابع اقتصادی با استقلال سیاسی یا مخالفت با مرکز پیوند بخورد، تحمل آن برای رهبری طالبان دشوار میشود.
از این منظر، برخورد با مهدی را میتوان بخشی از تلاش طالبان برای جلوگیری از شکلگیری جزایر قدرت دانست؛ رویکردی که بعدها در پروندههای دیگری نیز خود را نشان داد.
جمعه خان فاتح و شکلگیری یک چالش محلی
جمعه خان فاتح، فرمانده تاجیکتبار طالبان در بدخشان، نمونه دیگری از همین مسئله است. مخالفت او با تصمیمات حکومت از انتصابش به عنوان معاون والی زابل آغاز شد و سپس با اعتراض به حضور یک قطعه نظامی غیرمحلی در منطقه درواز ادامه یافت و در نهایت به درگیری مسلحانه با حکومت کشیده شد.
با وجود تأکید فاتح بر وفاداری خود به امارت اسلامی، سابقه و موقعیت او نشان میداد که در منطقه از نفوذ محلی برخوردار است. همین نفوذ زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که با نیروی انسانی، شناخت جغرافیایی و دسترسی به منابع اقتصادی همراه شود.
از این منظر، پرونده جمعه خان فاتح را باید در چارچوب گستردهتر سیاست طالبان در برابر جزایر قدرت بررسی کرد؛ یعنی اینکه حکومت تا چه اندازه حاضر است قدرت مستقل فرماندهان محلی را تحمل کند.
معادن طلا و مسئله منابع مستقل قدرت
یکی از مهمترین ابعاد پرونده جمعه خان فاتح، مسئله کنترل منابع اقتصادی و بهویژه معادن طلا در منطقه است. نقش و نفوذ فاتح در این حوزه، در کنار موقعیت محلی و نیروهای تحت امر او، میتوانست به ایجاد یک پایگاه قدرت مستقل منجر شود.
البته درباره اینکه کنترل معادن طلا دقیقاً چه نقشی در تصمیمات حکومت طالبان درباره جمعه خان فاتح داشته، نمیتوان بدون شواهد کافی با قطعیت سخن گفت. اما از منظر ساختار قدرت، پیوند میان منابع اقتصادی، نیروی مسلح و نفوذ محلی اهمیت زیادی دارد.
تجربه افغانستان نشان داده است که فرماندهانی که بهطور همزمان از منابع مالی، نیروی نظامی و نفوذ جغرافیایی برخوردار باشند، ظرفیت بیشتری برای تبدیل شدن به یک مرکز قدرت مستقل دارند. همین مسئله توضیح میدهد که چرا مسئله منابع اقتصادی را نمیتوان از بحث جزایر قدرت جدا کرد.
چرا جمعه خان فاتح به مقابله مسلحانه روی آورد؟
جمعه خان فاتح میتوانست مانند صلاحالدین ایوبی فرمانده ناراضی ازبکتبار، در اعتراض به تصمیمات رهبری طالبان سکوت یا از فعالیت سیاسی و نظامی کنارهگیری کند. اما او مسیر متفاوتی را انتخاب کرد و وارد تقابل مسلحانه شد.
به نظر میرسد فاتح در محاسبات خود به چند عامل اتکا داشت؛ تعداد نیروهای تحت امر، تسلط بر جغرافیای کوهستانی منطقه و دسترسی به معادن طلای بدخشان. ترکیب این عوامل این تصور را در وی ایجاد کرده بود که توان مقاومت در برابر حکومت مرکزی را دارد.
درباره ارتباط فاتح با کشورهای خارجی یا گروههای مخالف طالبان، سند متقنی برای نسبت دادن این اقدام به یک طرح خارجی در دست نیست. فایل صوتی منتشرشده درباره درخواست کمک وی از جبهه آزادی ممکن است پس از فشار حاصله به وی بر اثر جنگ باشد.
بنابراین، با توجه به اطلاعات موجود، میتوان احتمال داد که بخش مهمی از تصمیم جمعه خان فاتح ناشی از محاسبه شخصی درباره توانایی او برای وادار کردن حکومت به پذیرش خواستههایش بوده است.
چرا جمعه خان تسلیم شد؟
با وجود برخورداری جمعه خان از نیروی نظامی و آشنایی با جغرافیای منطقه، ادامه درگیری با حکومت به دلیل عدم توازن توان نظامی و لجستیکی دو طرف دشوار بود. اعزام نیروهای نظامی حکومت به منطقه پس از درگیریهای اولیه، احتمالاً به جمعه خان نشان داد که ادامه مقاومت در بلندمدت امکانپذیر نیست.
در این میان، تلاشهای فصیحالدین فطرت رئیس ستاد ارتش طالبان برای متقاعد کردن جمعه خان به مذاکره و تسلیم نیز اهمیت داشت. در نهایت، او بهجای ادامه یک رویارویی نامتقارن، مسیر مذاکره و تسلیم را انتخاب کرد.
از منظر سیاست حذف جزایر قدرت، این پایانبندی اهمیت بیشتری از سرنوشت شخصی فاتح دارد. پیام اصلی آن این است که قدرت محلی، هر اندازه هم که بر نیروی انسانی، جغرافیا یا منابع اقتصادی متکی باشد، نمیتواند به یک مرکز قدرت مستقل در برابر رهبری طالبان تبدیل شود.
پرونده جمعه خان فاتح چه چیزی درباره سیاست طالبان نشان میدهد؟
پرونده فاتح در کنار پرونده مولوی مهدی نشان میدهد که رهبری طالبان نسبت به شکلگیری جزایر قدرت در درون ساختار خود حساس است. در این چارچوب، تفاوت قومی، موقعیت جغرافیایی یا سابقه فرماندهی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که با شکلگیری یک حوزه نفوذ مستقل همراه شود.
سیاست طالبان را در این زمینه میتوان بر سه محور خلاصه کرد:
نخست، تمرکز تصمیمگیری سیاسی در مرکز؛ دوم، کنترل نیروی مسلح و جلوگیری از ایجاد نیروهای مستقل؛ و سوم، محدود کردن منابع اقتصادی مستقلی که میتوانند پایه یک قدرت محلی باشند.
از این منظر، حذف جزایر قدرت صرفاً به معنای برخورد نظامی با فرماندهان مخالف نیست. این سیاست شامل کنترل ساختارهای اداری، نظامی و اقتصادی نیز میشود تا هیچ مرکز قدرتی نتواند در بلندمدت خارج از سلسلهمراتب تعیینشده از سوی رهبری طالبان عمل کند.

پیام طالبان به فرماندهان محلی
سرگذشت مولوی مهدی و جمعه خان فاتح، با وجود تفاوتهای مهم، یک وجه مشترک دارد: هر دو پرونده نشان دادند که رهبری طالبان با شکلگیری قدرت مستقل در سطح محلی کنار نمیآید.
برای فرماندهان غیرپشتون یا فرماندهانی که از نفوذ محلی برخوردارند، پیام این روند روشن است: برخورداری از نیروی انسانی، نفوذ منطقهای یا منابع اقتصادی، بهتنهایی نمیتواند زمینهای برای ایجاد یک حوزه قدرت مستقل فراهم کند.
در ساختار فعلی طالبان، وفاداری به مرکز و پذیرش سلسلهمراتب رهبری، بر استقلال فرماندهان محلی اولویت دارد. به همین دلیل، پرونده جمعه خان فاتح را میتوان نه پایان یک اختلاف شخصی، بلکه نمونهای دیگر از تلاش طالبان برای مهار و حذف جزایر قدرت در ساختار خود دانست.
مطالب مرتبط
جمعه خان فاتح؛ چالش تازه طالبان برای حفظ اقتدار در بدخشان
تسلیم شدن طاهر زهیر و تبیین سه امر مهم
جمعبندی
پرونده جمعه خان فاتح نشان میدهد که مسئله اصلی برای رهبری طالبان فقط کنترل یک فرمانده محلی نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیل شدن نفوذ محلی به قدرتی مستقل است. مولوی مهدی و جمعه خان فاتح، هر یک به شیوهای متفاوت، با ساختاری مواجه شدند که تحمل شکلگیری مراکز قدرت رقیب را ندارد.
از این منظر، سیاست حذف جزایر قدرت را باید یکی از مؤلفههای مهم فهم ساختار سیاسی طالبان دانست؛ سیاستی که در آن کنترل نیروی نظامی، منابع اقتصادی و نفوذ محلی در نهایت به هدف بزرگتری یعنی حفظ انحصار قدرت در مرکز پیوند میخورند.
