بررسی تحولات افغانستان
در حالی که در هفتههای اخیر گزارشهایی از آغاز درگیریهای مسلحانه مخالفان طالبان در ولایت بدخشان منتشر شده، انتشار پیام امرالله صالح، معاون پیشین ریاست جمهوری افغانستان و یکی از شاخصترین چهرههای مخالف طالبان که در شبکه ایکس منتشر شده، تنها یک بیانیه سیاسی معمولی نیست. این پیام امرالله صالح را باید در چارچوب عملیات روانی، جنگ روایتها و تلاش برای ترسیم چشمانداز آینده تحلیل کرد. صالح در این پیام تلاش میکند نه صرفاً درباره وضعیت امروز افغانستان، بلکه درباره آیندهای سخن بگوید که در آن سقوط طالبان قطعی، حذف این گروه اجتنابناپذیر و پیروزی مخالفان حتمی معرفی میشود.
این در حالی است که واقعیتهای میدانی افغانستان، وضعیت منطقه و مواضع قدرتهای جهانی، تصویری بسیار پیچیدهتر ارائه میکنند. تجربه نیز نشان داده است که بخشی از پیشبینیهای گذشته امرالله صالح درباره سقوط سریع طالبان، شکاف داخلی این گروه یا مداخله قدرتهای خارجی محقق نشد. از همین رو، این پیام بیش از آنکه یک تحلیل واقعبینانه باشد، به نظر میرسد تلاشی برای تقویت روحیه نیروهای مخالف، حفظ انسجام جریان مقاومت، ایجاد امید در میان هواداران و تضعیف روحیه طالبان باشد.
از منظر تحلیل محتوا، این پیام را میتوان در پنج محور اصلی بررسی کرد.
اولین پیام امرالله صالح؛ سقوط طالبان بهعنوان یک «حقیقت قطعی»
بندهای اول و دوم پیام، ستون اصلی روایت امرالله صالح را تشکیل میدهد. او بدون هیچ قید و شرطی اعلام میکند طالبان هرگز به دولت تبدیل نخواهد شد و سلطه این گروه فرو خواهد ریخت. همچنین تأکید میکند وحدت ملی زیر حاکمیت طالبان هر روز بیشتر از گذشته از بین میرود.
در ادبیات جنگ روانی، تبدیل یک «احتمال» به یک «قطعیت» یکی از مهمترین ابزارهای اثرگذاری بر مخاطب است. صالح نه از امکان سقوط طالبان بلکه از حتمی بودن شکست سخن میگوید. این شیوه بیان چند هدف را دنبال میکند: ایجاد امید در میان مخالفان؛ جلوگیری از فرسایش روحیه نیروهای مقاومت؛ القای این تصور که طالبان آیندهای ندارد و سرانجام ترغیب افراد مردد برای پیوستن به جریان مخالف.
اما از منظر واقعیتهای میدانی، چنین قطعیتی هنوز پشتوانه محکمی ندارد. طالبان اکنون کنترل سراسر افغانستان را در اختیار دارد، ساختار امنیتی نسبتاً منسجمی ایجاد کرده و برخلاف سالهای نخست حکومت، موفق شده است سطحی از ثبات داخلی را حفظ کند. مهمتر اینکه هیچ قدرت بزرگ جهانی در شرایط کنونی نشانهای از آمادگی برای سرنگونی حکومت طالبان نشان نداده است.
بدون حمایت خارجی، تغییر حکومت در افغانستان سابقه بسیار محدودی دارد. سقوط دولت کمونیستی، سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ و حتی شکلگیری حکومت جمهوری، همگی با نقش تعیینکننده بازیگران خارجی همراه بودند. بنابراین، روایت صالح بیش از آنکه بر شواهد موجود استوار باشد، بر ساختن امید سیاسی تکیه دارد.
مخالفت با تجزیه افغانستان؛ پیامی همزمان برای مخالفان و همسایگان
بند سوم پیام، یعنی تأکید بر اینکه «افغانستان هرگز تجزیه نخواهد شد»، در نگاه نخست ممکن است بدیهی به نظر برسد؛ اما در شرایط کنونی حامل پیامهای متعددی است.
با آغاز تحرکات نظامی مخالفان طالبان در بدخشان، این نگرانی وجود دارد که برخی بازیگران منطقهای یا حتی افکار عمومی، مقاومت ضدطالبان را مقدمهای برای شکلگیری نوعی منطقه خودمختار در شمال افغانستان تلقی کنند. صالح تلاش میکند چنین برداشتی را از رد کند.
این پیام در واقع سه مخاطب دارد: نخست مردم افغانستان که نگران جنگ داخلی هستند؛ دوم کشورهای منطقه بهویژه ایران، روسیه، چین، تاجیکستان و ازبکستان که از تجزیه افغانستان هراس دارند؛ و سوم نیروهای مخالف طالبان که نباید اهداف قومی یا منطقهای را جایگزین هدف ملی کنند.
در همین چارچوب، بند چهارم که از «ائتلاف افقی» سخن میگوید نیز قابل تفسیر است. صالح تلاش دارد تصویری از یک مقاومت فراگیر ارائه دهد؛ مقاومتی که برخلاف ساختارهای سنتی جهادی، بر همکاری شبکهای و غیرمتمرکز استوار باشد.
با این حال، تحقق چنین الگویی با چالشهای جدی روبهرو است. مخالفان طالبان هنوز فاقد رهبری واحد، ساختار نظامی منسجم و پایگاه اجتماعی فراگیر هستند. اختلافات تاریخی میان گروههای ضد طالبان نیز همچنان پابرجاست. تاکنون هر تلاشی برای ایجاد ائتلاف بین مخالفان طالبان منجر به شکست شده است و حتی بین «جبهه مقاومت ملی» و «جبهه آزادی» که هر دو تاجیک تبار هستند، ائتلافی شکل نگرفته است. در چنین شرایطی، شکلگیری ائتلاف بین طیف گسترده و وسیعی از مخالفان طالبان که امرالله صالح آن را ائتلاف افقی میخواند، بسیار بعید است.
آینده سیاسی بدون طالبان؛ آرمانگرایی یا برنامه عملی؟
بندهای پنجم، ششم و هفتم پیام، تصویر سیاسی افغانستان پس از سقوط طالبان را ترسیم میکنند.
صالح ایده «حکومت همهشمول» را رد میکند و آن را فریبنده میخواند. به جای آن از تشکیل «حکومت ملی و مردمی» سخن میگوید؛ حکومتی که در آن نسل جدید و رأی مردم تعیینکننده باشد.
در ادامه نیز تأکید میکند طالبان پس از شکست، دیگر جایگاهی در ساختار قدرت نخواهد داشت و مسئله تقسیم قدرت از طریق قانون اساسی، همهپرسی یا لویه جرگه حل خواهد شد.
این بخش از پیام، مهمترین تفاوت رویکرد صالح با بسیاری از ابتکارهای بینالمللی درباره افغانستان را نشان میدهد. در حالی که سازمان ملل، کشورهای غربی و حتی بسیاری از دولتهای منطقه طی سالهای گذشته بر ادغام طالبان در یک ساختار فراگیر تأکید کردهاند، صالح اساساً حذف طالبان از معادله سیاسی را مطرح میکند.
اما این پرسش مطرح است که حذف کامل طالبان تا چه اندازه امکانپذیر است؟
طالبان امروز صرفاً یک گروه شورشی نیست؛ بلکه کنترل کامل نهادهای حکومتی، ارتش، پلیس و بخش بزرگی از اقتصاد افغانستان را در اختیار دارد. حتی در صورت شکلگیری یک جنگ فرسایشی، حذف کامل این گروه از ساختار قدرت بسیار دشوار خواهد بود.
به همین دلیل، این بخش از پیام را نیز میتوان بیشتر بیانیهای آرمانی دانست تا برنامهای مبتنی بر موازنه واقعی قدرت.
پشتوانه خوشبینی امرالله صالح چیست؟ نقش احتمالی پاکستان
مهمترین پرسش درباره این پیام آن است که امرالله صالح بر چه مبنایی چنین تصویر امیدوارکنندهای ارائه میکند؟
واقعیت این است که امروز نه آمریکا، نه اروپا، نه روسیه، نه چین و نه حتی کشورهای آسیای مرکزی، تمایل چندانی به ورود دوباره به بحران افغانستان ندارند. اغلب بازیگران منطقهای، هرچند طالبان را به رسمیت نشناختهاند، اما سیاست تعامل و مدیریت وضعیت موجود را ترجیح میدهند.
در این میان تنها کشوری که طی ماههای اخیر نشانههایی از حمایت از مخالفان طالبان از آن گزارش شده، پاکستان است. تشدید تنش میان اسلامآباد و طالبان بر سر فعالیت تحریک طالبان پاکستان (TTP)، موجب شده برخی گزارشها از تجهیز نیروهای مخالف طالبان در خاک پاکستان و اعزام آنان از مسیر چترال به بدخشان حکایت داشته باشد.
اگر این گزارشها صحیح باشد، احتمال دارد صالح نیز بخشی از خوشبینی خود را بر همین تحول استوار کرده باشد. با این حال، حتی در این سناریو نیز بعید است پاکستان به دنبال سرنگونی کامل طالبان باشد.
اهداف احتمالی اسلامآباد میتواند شامل این موارد باشد؛ نخست افزایش فشار بر طالبان برای مهار TTP؛ دوم ایجاد اهرم چانهزنی در برابر کابل؛ سوم جلوگیری از تثبیت کامل قدرت طالبان؛ و چهارم وادار کردن طالبان به امتیازدهی امنیتی.
بنابراین، حمایت احتمالی پاکستان را نباید به معنای آغاز پروژه تغییر حکومت در افغانستان دانست. تجربه روابط پاکستان با گروههای مختلف افغان نیز نشان داده است که این کشور معمولاً حمایت خود را تا جایی ادامه میدهد که منافع امنیتی و راهبردیاش تأمین شود و به محض آن که منافع آن تامین شود، پروژه متوقف خواهد شد.
حمله به پروژههای اقتصادی؛ جنگ علیه مشروعیت طالبان
سه بند پایانی پیام، یعنی مخالفت با پروژه ۱۰ هزار مگاوات برق، پروژه تاپی و استخراج معدن مس عینک توسط چین، در واقع جبهه دیگری از نبرد را نشان میدهد.
طالبان طی سه سال گذشته تلاش کرده است مشروعیت داخلی خود را از طریق توسعه اقتصادی و جذب سرمایهگذاری خارجی تقویت کند. صالح دقیقاً همین نقطه را هدف قرار میدهد.
امرالله صالح در این پیام با زیر سؤال بردن اجرای این پروژهها میخواهد این پیام را منتقل کند که حکومت طالبان آیندهای ندارد و بنابراین هیچ سرمایهگذاری بزرگی نیز در افغانستان انجام نخواهد شد. در حالت بدبینانه میتوان چنین تحلیل کرد که پیام امرالله صالح از هدف قرار دادن این پروژهها نیز سخن میگوید و در آینده ممکن است فعالیت مخالفان مسلح طالبان معطوف به پروژههای اقتصادی شود.
این رویکرد دو پیامد روانی دارد؛ نخست کاهش اعتماد سرمایهگذاران بالقوه و دوم، تضعیف امید افکار عمومی به بهبود وضعیت اقتصادی.
در واقع، صالح تلاش میکند همانگونه که طالبان مشروعیت خود را از امنیت و اقتصاد میگیرد، با تردیدافکنی درباره آینده پروژههای اقتصادی، این مشروعیت را تضعیف کند.

مطالب مرتبط
جبهههای مخالف طالبان؛ چرا گروههای جدید در افغانستان فعال شدند؟
ابعاد و اهمیت ناآرامیهای بدخشانِ افغانستان
جمعبندی
در مجموع، پیام امرالله صالح را باید بیش از آنکه یک تحلیل مبتنی بر دادههای میدانی دانست، سندی برای جنگ روانی و حفظ انسجام جبهه مخالفان طالبان ارزیابی کرد. این پیام با قطعیت از سقوط طالبان، حذف کامل این گروه از ساختار سیاسی، شکست پروژههای اقتصادی و پیروزی مقاومت سخن میگوید؛ در حالی که تحقق همه این اهداف، بدون تغییر اساسی در موازنه منطقهای و بهویژه بدون حمایت مؤثر خارجی، دور از دسترس به نظر میرسد.
اگرچه تحولات بدخشان و احتمال حمایت محدود پاکستان میتواند به مخالفان طالبان فرصتهایی برای افزایش فشار نظامی بدهد، اما این سطح از حمایت بهتنهایی برای تغییر حکومت کافی نیست. بنابراین، پیام صالح را میتوان تلاشی برای ایجاد امید، حفظ انسجام نیروهای مقاومت و اثرگذاری بر افکار عمومی دانست؛ پیامی که بیش از آنکه نقشه راه قطعی آینده افغانستان باشد، بخشی از نبرد روایتها در رقابت سیاسی و امنیتی کنونی این کشور است.
امرالله صالح در گذشتهها نیز با قطعیت درباره اموری حرف زده بود که با گذشت زمان نادرست بودن این قطعیتها ثابت شد.















