بررسی تحولات افغانستان
دعوت اتحادیه اروپا از هیئت طالبان را میتوان یکی از مهمترین نشانههای تغییر تدریجی رویکرد اروپا نسبت به افغانستان پس از تحولات سال ۲۰۲۱ دانست. اگرچه اتحادیه اروپا همچنان از به رسمیت شناختن حکومت طالبان خودداری میکند، اما افزایش تماسها و زمینهسازی برای گفتوگو با مقامات طالبان، بیانگر آن است که بروکسل در حال بازنگری در سیاستهای خود در قبال افغانستان است. در این میان، سفر هیئت طالبان به اروپا میتواند به نقطه آغاز مرحلهای جدید از تعاملات میان دو طرف تبدیل شود؛ مرحلهای که بیش از هر چیز بر ملاحظات امنیتی، مهاجرتی و ژئوپلیتیکی استوار است.
پس از سقوط نظام جمهوریت در افغانستان، دهها هزار افغان برای پناهندگی راهی کشورهای اروپایی شدند. این موج مهاجرت در شرایطی رخ داد که اروپا همزمان با بحران پناهجویان خاورمیانه و آفریقا نیز مواجه بود. در نتیجه، افزایش تعداد متقاضیان پناهندگی افغانها، فشار قابل توجهی بر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و امنیتی کشورهای اروپایی وارد کرد. اگرچه بخشی از این مهاجران پذیرفته شدند، اما شمار زیادی همچنان در وضعیت نامشخص به سر میبرند.
در ماههای اخیر، اتحادیه اروپا بازنگری سیاستهای مهاجرتی خود درباره اتباع افغان را تشدید کرده است. افزایش هزینههای اقتصادی ناشی از مهاجرت، نگرانیهای امنیتی، رشد جریانهای راستگرا و ملیگرا در برخی کشورهای اروپایی و تأکید دولتها بر اولویت دادن به منافع شهروندان خود، از جمله عواملی هستند که این تغییر رویکرد را توضیح میدهند. در چنین شرایطی، اعضای اتحادیه اروپا مصمم به بازگرداندن پناهندگانی هستند که یا پذیرفته نشدهاند و یا مرتکب جرمی شدهاند اما برای این منظور نیازمند همکاری حکومت طالبان هستند. به همین دلیل افغانستان به یکی از موضوعات مهم در دستور کار سیاست خارجی اروپا تبدیل شده است.
دعوت اتحادیه اروپا از هیئت طالبان و ضرورتهای جدید اروپا
در پنج سال گذشته، اتحادیه اروپا از سرسختترین منتقدان سیاستهای حکومت طالبان در حوزه حقوق بشر به ویژه حقوق زنان بوده است. ممنوعیت آموزش دختران و اشتغال زنان و محدودیتهای مدنی، همواره در مرکز انتقادهای بروکسل قرار داشتهاند. برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، اتحادیه اروپا از هرگونه تعامل سیاسی گسترده با کابل اجتناب کرده و تلاش کرده است فاصله خود را با حکومت طالبان حفظ کند.
این رویکرد تا حد زیادی ناشی از ماهیت نظامهای دموکراتیک اروپایی است. در این کشورها، افکار عمومی، رسانهها، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی تأثیر مستقیمی بر سیاست خارجی دارند. به همین دلیل، تعامل بدون مقدمه با طالبان با ارزشهای اعلامشده اروپا درباره حقوق بشر، دموکراسی و برابری جنسیتی در تعارض قرار دارد و با واکنش افکار عمومی مواجه خواهد شد
.
با این حال، تحولات چند سال اخیر نشان داده است که سیاست انزوا نیز محدودیتهای خاص خود را دارد. بسیاری از اندیشکدههای اروپایی از جمله شورای روابط خارجی اروپا (ECFR) و مؤسسه امور بینالملل ایتالیا (IAI) بارها تأکید کردهاند که فقدان ارتباط با حکومت طالبان نه تنها باعث تغییر رفتار کابل نشده است، بلکه نفوذ اروپا در تحولات افغانستان را نیز کاهش داده است. از این منظر، دعوت اتحادیه اروپا از هیئت طالبان را میتوان تلاشی برای حفظ حداقلی از نفوذ سیاسی و دیپلماتیک در افغانستان دانست؛ کشوری که همچنان در قلب معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی آسیا قرار دارد.
سفر هیئت طالبان به اروپا در سایه رقابتهای ژئوپلیتیکی
یکی از مهمترین متغیرهایی که میتواند توضیحدهنده تغییر تدریجی سیاست اروپا باشد، تحولات ژئوپلیتیکی منطقه است. طی سالهای گذشته، کشورهای همسایه افغانستان و قدرتهای مهم آسیایی مسیر متفاوتی را در قبال حکومت طالبان در پیش گرفتهاند.
چین با تمرکز بر امنیت منطقه سینکیانگ، توسعه مسیرهای تجاری و پروژههای مرتبط با ابتکار کمربند و جاده، روابط کاری خود با حکومت طالبان را گسترش داده است. پکن افغانستان را بخشی از معادلات راهبردی آسیای مرکزی میداند و تلاش دارد از طریق سرمایهگذاری و همکاریهای اقتصادی، نفوذ خود را در این کشور افزایش دهد.
روسیه نیز با هدف مدیریت تهدیدهای امنیتی در آسیای مرکزی و مقابله با نفوذ گروههای افراطی، به سمت تعامل گستردهتر با طالبان حرکت کرده است. اقدام مسکو در شناسایی رسمی حکومت طالبان، نقطه عطف مهمی در تحولات دیپلماتیک افغانستان محسوب میشود. این تصمیم همچنین میتواند زمینهساز مشارکت روسیه در پروژههای زیرساختی و اقتصادی افغانستان باشد.
هند نیز با وجود اختلافات تاریخی و نگرانیهای امنیتی، ارتباطات خود با طالبان را حفظ کرده و به دنبال حفظ جایگاه خود در معادلات منطقهای است. تقریبا تمامی کشورهای منطقه از جمله ایران و آسیای مرکزی نیز به رغم برخی ملاحظات، تعامل عملگرایانه با حکومت طالبان را در پیش گرفتهاند.
در چنین شرایطی، اتحادیه اروپا احساس میکند که ممکن است از رقابت ژئوپلیتیکی در افغانستان عقب بماند. بسیاری از تحلیلگران اروپایی معتقدند که تجربه خروج آمریکا از افغانستان نشان داد وابستگی کامل به سیاستهای واشنگتن نمیتواند منافع بلندمدت اروپا را تضمین کند. از این رو، سفر هیئت طالبان به اروپا را باید در چارچوب تلاش بروکسل برای بازیابی نقش مستقلتر در تحولات منطقه تحلیل کرد.

تعامل اتحادیه اروپا با طالبان؛ از تقابل تا عملگرایی محتاطانه
یکی از مهمترین مفاهیم مطرحشده در ادبیات سیاست خارجی غرب درباره افغانستان، «تعامل بدون شناسایی» است. این مفهوم به معنای حفظ ارتباط و گفتوگو با طالبان بدون اعطای مشروعیت رسمی و حقوقی به این حکومت است.
در واقع، تعامل اتحادیه اروپا با طالبان لزوما به معنای تغییر مواضع حقوق بشری اروپا نیست. بلکه بیشتر تلاشی برای مدیریت چالشهای عملی موجود است. موضوعاتی مانند بازگشت مهاجران غیرقانونی، توزیع کمکهای بشردوستانه، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مقابله با تروریسم و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی افغانستان، نیازمند نوعی ارتباط با حاکمان فعلی کابل است.
در همین راستا، برخی اندیشکدهها بر این باورند که تداوم انزوای افغانستان میتواند زمینه را برای گسترش بحرانهای انسانی و امنیتی فراهم کند. از نگاه این اندیشکدهها، تعامل محدود و کنترلشده با طالبان، راهکار واقعبینانهتری نسبت به سیاست فشار حداکثری است.
بر این اساس، احتمال دارد اتحادیه اروپا در آینده نزدیک از ابزارهای بشردوستانه به عنوان دروازه ورود به تعامل گستردهتر با افغانستان استفاده کند. کمکهای توسعهای، پروژههای زیرساختی، همکاری در حوزه سلامت و آموزش و همچنین مدیریت مهاجرت میتواند بخشی از این رویکرد جدید باشد.
نقش تهدیدات امنیتی در روابط اتحادیه اروپا با افغانستان
یکی دیگر از عوامل مهم در تغییر احتمالی سیاست اروپا، نگرانیهای امنیتی فزاینده درباره فعالیت داعش خراسان است. این گروه طی سالهای اخیر تلاش کرده است دامنه فعالیتهای خود را فراتر از افغانستان گسترش دهد و توجه ویژهای به اهداف غربی، بهویژه کشورهای اروپایی، نشان داده است.
بسیاری از مراکز مطالعاتی امنیتی در اروپا هشدار دادهاند که بیثباتی افغانستان میتواند به بستری برای رشد گروههای افراطی تبدیل شود. از این منظر، روابط اتحادیه اروپا با افغانستان صرفا یک موضوع دیپلماتیک یا بشردوستانه نیست، بلکه به بخشی از راهبرد امنیت ملی کشورهای اروپایی تبدیل شده است.
همکاری اطلاعاتی، تبادل دادههای امنیتی و ایجاد کانالهای ارتباطی برای مقابله با تهدیدهای تروریستی، از جمله موضوعاتی است که میتواند اروپا را به سمت تعامل بیشتر با افغانستان سوق دهد. حتی اگر اتحادیه اروپا همچنان از به رسمیت شناختن طالبان خودداری کند، ضرورتهای امنیتی ممکن است همکاریهای عملی میان دو طرف را افزایش دهد.
مطالب مرتبط
راههای ادغام مهاجرین بازگشته در جامعه افغانستان
سرنوشت مبهم افغانهای متقاضی ورود به آمریکا
چشمانداز آینده
واقعیت این است که افغانستان پس از روی کار آمدن طالبان از معادلات جهانی حذف نشده است. رقابت قدرتهای منطقهای، اهمیت ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی، تهدیدهای تروریستی، بحران مهاجرت و نیازهای انسانی گسترده همچنان این کشور را به موضوعی مهم برای بازیگران بینالمللی تبدیل کرده است.
در چنین فضایی، دعوت اتحادیه اروپا از هیئت طالبان بیش از آنکه یک اقدام تشریفاتی باشد، نشانهای از بازنگری تدریجی در رویکرد بروکسل محسوب میشود. اروپا اکنون با این پرسش مواجه است که آیا ادامه سیاست فاصلهگذاری میتواند منافع راهبردی آن را تأمین کند یا باید به سمت نوعی عملگرایی محتاطانه حرکت کند.
به نظر میرسد گزینه دوم در حال تقویت شدن است. اگر این روند ادامه یابد، سفر هیئت طالبان به اروپا میتواند مقدمهای برای شکلگیری سیاست «تعامل بدون شناسایی» باشد؛ سیاستی که ضمن حفظ مواضع انتقادی اروپا در حوزه حقوق بشر، امکان همکاری در زمینههای امنیتی، مهاجرتی و بشردوستانه را فراهم میکند.
در نهایت، اگر اتحادیه اروپا تعامل عملگرایانهتری با افغانستان تحت حاکمیت طالبان آغاز کند، روند ادغام تدریجی افغانستان در جامعه بینالمللی سرعت بیشتری خواهد گرفت. از این منظر، سفر هیئت طالبان به اروپا را میتوان نه یک رویداد مقطعی، بلکه آغازی برای فصل جدیدی از روابط میان کابل و بروکسل دانست؛ فصلی که پیامدهای آن بر آینده افغانستان و توازن قدرت در منطقه تأثیرگذار خواهد بود.















