جمعه 17/ 11 / 1404

بررسی تحولات افغانستان

در میانه دوگانه تهدید نظامی و دیپلماسی، مذاکرات ایران و آمریکا که از روز جمعه در عمان آغاز شد، در لبه پرتگاه قرار دارد. ترامپ، از یک سو ناوگان جنگی به خلیج فارس فرستاده و از سوی دیگر نمایندگان خود را برای مذاکره با ایران به مسقط اعزام کرده است. در کنار این، روایت‌سازی آمریکایی درباره ایران با شدت ادامه دارد که الگویی تکراری را یادآوری می‌کند: روایت‌سازی‌های امنیتیِ آمریکا در جنگ افغانستان. این تحلیل با درس‌گیری از تجربه افغانستان، سه لایه پنهان بحران را می‌کاود: مهندسی روایت جنگ توسط واشنگتن، نقش لابی‌های جنگ در شکست عمدی مذاکرات، و قدرت بازدارنده ایران که معادله را تغییر داده است.

مهندسی روایت جنگ توسط آمریکا و مقصرنمایی ایران

سیاست خارجی آمریکا در دوران اخیر، بر پایه هژمونی از طریق بحران‌سازی استوار شده است. هسته مرکزی این استراتژی، ایجاد و گسترش روایت‌هایی است که طرف مقابل را به عنوان تهدید وجودی برای نظم بین‌الملل معرفی کند. در مورد ایران، این روایت‌سازی بر دو محور متمرکز است؛ نخست، تصویرسازی ایران به عنوان یک تهدید نظم بین‌الملل است. در این تهدید بر دو رکن اشاره می‌شود؛ نخست، تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته و دوم توان موشکی ایران. این در حالی است که ایران به‌طور مکرر بر صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود اشاره کرده است و فتوای رهبر ایران مبنی بر حرام بودن سلاح هسته‌ای، سد لایتغیری برای تولید سلاح اتمی می‌باشد. درباره توان موشکی ایران، این سلاح‌ها که از نوع متعارف می‌باشند، یک نُرم بین‌المللی است و هر کشوری حق دارد برای مقابله با تهدید سلاح‌های متعارف را در اختیار داشته باشد.
محور دوم روایت‌سازی آمریکا، ارائه چهره‌ای از ایران به عنوان عامل بی‌ثباتی منطقه است. مقامات آمریکا از زمان قبل تاکنون به دلایل تضادهای ایدئولوژیکی که با جمهوری اسلامی داشته‌اند، تلاش کرده‌اند تا ایران را به عنوان منبع بی‌ثباتی و تهدید معرفی کنند. در حالی که تاریخ ثابت کرده است که ایران برخلاف آمریکا و غرب، تاکنون به هیچ کشوری تجاوز نکرده است و تنها در پاسخ به تجاوز از توان دفاعی خود استفاده کرده است.
این روایت‌سازی آمریکا علیه ایران، مقدمه ضروری برای عادی‌سازی حمله احتمالی به ایران در افکار عمومی جهانی است، دقیقا همان مکانیسمی که پیش از حمله به افغانستان (تحت شعار دروغین مبارزه با تروریسم) و عراق (با ادعای سلاح‌های کشتار جمعی) به کار رفت.

نقش رسانه‌های غربی در ترویج روایت آمریکایی

در این میدان جنگ نرم، رسانه‌های جریان اصلی غربی به عنوان سربازان خط مقدم جنگ روانی عمل می‌کنند. رسانه‌های قوی مانند آکسیوس و وال‌استریت ژورنال به عنوان پیشگامان این روایت عمل می‌کنند و نقش راهبری رسانه‌های جریان اصلی را در این روایت‌سازی برعهده دارند. شبکه‌هایی مانند بی‌بی‌سی فارسی و اینترنشنال نیز برای مخاطب فارسی‌زبان، با بهره‌گیری از روش‌های پیچیده مهندسی افکار عمومی، اقدام به تولید آشفتگی سیستماتیک می‌کنند. انتشار اخبار متناقض درباره مذاکرات (گاه مثبت، گاه منفی)، بزرگ‌نمایی ادعاهای بدون سند، و ارائه تحلیل‌های یک‌سویه، همگی در چارچوب یک استراتژی اطلاعاتی برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی طراحی شده‌اند. هدف نهایی، ایجاد این تصویر است که در صورت شکست مذاکرات ایران و آمریکا و وقوع حمله، عامل اصلی عدم انعطاف ایران است و آمریکا راهی جز اقدام نظامی نداشته است.

نقش لابی جنگ در سرنوشت مذاکرات ایران و آمریکا

در پشت صحنه این نمایش تنش‌آفرین، شبکه پیچیده‌ای از محافظه‌کاران نو ( جریان فکری-سیاسی که سیاست خارجی تهاجمی، یکجانبه‌گرا و مبتنی بر قدرت نظامی آمریکا را ترویج می‌کنند و نقش محوری در توجیه جنگ‌های افغانستان و عراق داشته‌اند)، شرکت‌های سازنده تسلیحات (موسوم به مجتمع نظامی-صنعتی) و لابی‌های ذینفع قرار دارد که از آنها تحت عنوان «لابی جنگ» یاد می‌شود. این ائتلاف قدرتمند، منافع اقتصادی و ایدئولوژیک خود را در گرو ادامۀ تنش‌ها و درگیری‌های منطقه‌ای می‌بیند. برای این لابی، جنگ نه یک فاجعه انسانی، که یک کسب‌وکار سودآور و ابزاری برای حفظ هژمونی جهانی است. نقش رژیم صهیونیستی به عنوان بخشی از این لابی، در تشدید تحرکات ضدایرانی پررنگ است. هدف این گروه، نه صلح، که شکست عمدی مذاکرات ایران و آمریکا است تا راه برای گزینه نظامی هموار شود. شواهد نشان می‌دهند که فشار این لابی بر کاخ سفید و کنگره آمریکا، عامل اصلی تناقض در سخنان مقامات آمریکایی بین تهدید و مذاکره (توافق) است.

مذاکرات ایران و آمریکا
مذاکرات ایران و آمریکا در عمان، گام دیپلماتیک ایران برای نشان دادن این واقعیت است که دیپلماسی را بر جنگ ترجیح می‌دهد.

دکترین نظامی ایران در تغییر معادله امنیتی

در برابر این فشار چندجانبه، ایران دکترین نظامی جدیدی اتخاذ کرده است. این دکترین نظامی که پس از جنگ ۱۲ روزه شکل گرفت، بر چهار رکن استوار است: نخست، قدرت موشکی به عنوان بازدارنده سخت، دوم، دیپلماسی فعال به عنوان بازدارنده نرم، سوم، حملات پیشدستانه در صورت حتمی شدن تهدید جنگ، چهارم، گسترش دامنه پاسخ نظامی به تمامی کشورهایی که منبع حملات آمریکا بوده‌اند. این ترکیب، باعث شده هزینه یک حمله نظامی برای آمریکا و دست‌نشانده منطقه‌ای آن یعنی رژیم صهیونیستی به طور تصاعدی افزایش یابد.
بنابراین، حضور ایران پای میز مذاکره نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت و اعتماد به نفس استراتژیک است. ایران نشان داده که برای دفاع از حاکمیت خود، از هیچ اقدامی فروگذار نخواهد کرد اما جنگ را انتخاب اول خود نمی‌داند.

افغانستان آیینه عبرت برای منطقه و جهان

مردم افغانستان، قربانیان زنده این بازی خطرناک قدرت‌های بزرگ هستند. اشغال ۲۰ ساله آمریکا که با شعارهای فریبنده دموکراسی‌سازی و مبارزه با تروریسم آغاز شد، به ویرانی زیرساخت‌ها، کشته شدن ده‌ها هزار غیرنظامی و در نهایت خروجی شرم‌آور برای اشغالگران آمریکایی و ناتو انجامید اما ترامپ بدون درس گرفتن از شکست شرم‌آور افغانستان، در حال تکرار الگوی افغانستان است؛ ایجاد یک روایت امنیتی کاذب، فشار حداکثری، تهدید نظامی و وعده حمایت از مردم ایران. دست کم نخبگان به خوبی می‌دانند که صنعت جنگ آمریکا پس از خروج از افغانستان، به دنبال میدان جدیدی برای توجیه بودجه‌های کلان نظامی و آزمون تسلیحاتی است. بنابراین، هرگونه تهدید یا مذاکره از سوی واشنگتن باید با عینک تجربه تاریخی افغانستان بررسی شود.

آینده منطقه در ترازوی بین دیپلماسی و جنگ

نتیجه نهایی این بازی خطرناک، سرنوشت کل منطقه غرب آسیا را تعیین خواهد کرد. اگر لابی جنگ و حامیانش موفق شوند و مذاکرات ایران و آمریکا را به شکست بکشانند، آتش جنگی افروخته خواهد شد که خواه ناخواه دامن‌گیر تمام منطقه خواهد شد و در این بین افغانستانِ در حال بازسازی هم آسیب خواهد دید. از سوی دیگر، اگر خرد جمعی و اراده واقعی برای صلح غالب شود، این مذاکرات می‌تواند سرآغاز یک توازن امنیتی جدید بر پایه احترام متقابل و منافع مشروع ملی کشورها باشد. نقش کشورها، نخبگان و ملت‌های منطقه از جمله افغانستان در این معادله بسیار مهم است. اعلام همبستگی و هوشیاری در برابر پروپاگانداهای آمریکایی می‌تواند هزینه‌های جنگ‌افروزی را برای آمریکا افزایش دهد.

مطالب مرتبط
تحلیل موضع حکومت طالبان درباره حمله آمریکا به ایران
تأثیرات مذاکرات ایران و آمریکا بر افغانستان

جمع‌بندی

رقص همزمان مذاکره و تهدید از سوی آمریکا در قبال ایران، نمایشی برنامه‌ریزی شده است که عوامل متعددی از جمله لابی جنگ، منافع شرکت‌های تسلیحاتی، و اهداف هژمونیک در آن نقش دارند. اما این بار، معادله با گذشته متفاوت است. ایران به یک قدرت بازدارنده واقعی تبدیل شده و ملت‌های منطقه، از جمله افغان‌ها، با عبرت از تاریخ، دیگر به روایت‌سازی‌های غربی به سادگی اعتماد نمی‌کنند. مذاکرات ایران و آمریکا در چنین بستر پرتنشی، آزمونی برای اراده واقعی جامعه بین‌الملل برای صلح است. وظیفه نخبگان، رسانه‌های مستقل و روشنفکران در افغانستان و سراسر منطقه، افشای این بازی پیچیده و یادآوری این واقعیت تلخ است که جنگ افروزی در ذات سیاستمداران آمریکا است و نباید لفاظی‌های ترامپ و همپیمانان غربی آن را باور کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات