بررسی تحولات افغانستان
پس از به قدرت رسیدن طالبان که اکنون بیش از چهار سال از آن میگذرد، یکی از مهمترین و تعیینکنندهترین پرسشهای سیاسی در افغانستان این است که آیا مخالفان طالبان میتوانند از وضعیت پراکندگی کنونی عبور کرده و به انسجام سیاسی دست یابند یا خیر. پاسخ به این پرسش، نقشی اساسی در ترسیم آینده سیاسی افغانستان دارد؛ چرا که طالبان، علیرغم برخی اختلافات درونی، تاکنون منسجمترین نیروی سیاسی و نظامی کشور باقی ماندهاند.
در صورتی که مخالفان طالبان نتوانند از پراکندگی فعلی به سمت یک چارچوب مشترک سیاسی حرکت کنند، حکومت طالبان به تنها گزینه قابل اتکا در معادلات آینده افغانستان تبدیل خواهد شد؛ امری که میتواند روند پذیرش داخلی و بینالمللی «امارت اسلامی افغانستان» را با شتاب بیشتری همراه سازد. در مقابل، انسجام واقعی در میان مخالفان طالبان میتواند بار دیگر امکان تغییر مسیر سیاسی افغانستان را احیا کرده و پویایی تازهای به روندهای سیاسی کشور ببخشد.
در همین چارچوب، «سلسله کنفرانسهای افغانستان در کمبریج» با پشتیبانی «بنیاد موزاییک» مستقر در انگلیس، تلاشی برای نزدیکسازی گروههای مختلف مخالف طالبان مطرح شده است؛ ابتکاری که هدف آن ایجاد یک چتر مشترک سیاسی و شکلدهی به «زبان مشترک» میان گروههای سیاسی و جبهههای نظامی مخالف طالبان است. با این حال، پرسش محوری این است که آیا چنین ابتکارهایی میتوانند به انسجام واقعی اپوزیسیون طالبان منجر شوند یا خیر؟
نقاط اشتراک مخالفان طالبان؛ اجماع نظری، شکاف عملی
ارزیابی کلی مواضع گروههای مختلف مخالف طالبان نشان میدهد که در سطح اصول و کلان، همپوشانی قابل توجهی میان آنها وجود دارد. نخست آنکه تقریباً تمامی مخالفان طالبان مشروعیت سیاسی حکومت طالبان را رد میکنند و نظام کنونی افغانستان را فاقد پشتوانه حقوقی و مردمی میدانند.
دوم، توافق گستردهای درباره ضرورت حق تعیین سرنوشت مردم، برگزاری انتخابات، حاکمیت قانون و بازگشت به یک نظم مبتنی بر قانون اساسی در میان مخالفان طالبان وجود دارد. سوم، دفاع از برابری شهروندی، مشارکت سیاسی زنان، حق تحصیل دختران، حق کار زنان و رفع تبعیضهای قومی و جنسیتی از مهمترین مشترکات گفتمانی و شعاری اپوزیسیون طالبان بهشمار میرود.
چهارم، اکثریت مخالفان طالبان بر ضرورت فاصله گرفتن از قرائت سختگیرانه و انحصاری طالبان از دین تأکید دارند و خواهان پذیرش تفسیری از اسلام هستند که با حقوق بشر و اصول مدرن حکمرانی سازگار باشد. پنجم، در حوزه ساختار قدرت نیز نوعی اجماع نسبی وجود دارد؛ بهگونهای که اکثر مخالفان طالبان خواهان کاهش تمرکز قدرت و حرکت به سمت نوعی توزیع قدرت هستند، هرچند در مورد شکل دقیق آن اختلاف نظرهایی وجود دارد.
اختلافات ساختاری و راهبردی مخالفان طالبان
با وجود این اشتراکات نظری، در عرصه عمل، اختلافات عمیق و چندلایهای میان مخالفان طالبان وجود دارد. نخستین اختلاف، اختلاف بر سر نوع نظام سیاسی آینده افغانستان است. برخی جریانها از نظام فدرالی حمایت میکنند، برخی به مدل نامتمرکز پارلمانی گرایش دارند و گروهی همچنان طرفدار نظام ریاستی یا حتی نظام سیاسی اسلامی هستند. این اختلافها صرفاً فنی یا حقوقی نیست، بلکه ریشه در بافتهای قومی، ساختارهای اجتماعی و تجربههای تاریخی افغانستان دارد.
دومین اختلاف اساسی، به شیوه مبارزه با حکومت طالبان بازمیگردد. بخشی از مخالفان طالبان، از جمله «جبهه مقاومت ملی» به رهبری احمد مسعود و «جبهه آزادی» به رهبری یاسین ضیا، به مقاومت نظامی یا دستکم اعمال فشار قهری باور دارند. در مقابل، گروههایی مانند «شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغانستان» و «حرکت ملی صلح و عدالت» بر مبارزه مدنی، سیاسی و دیپلماتیک تأکید میکنند. این اختلاف راهبردی، مانع شکلگیری یک استراتژی واحد در برابر حکومت طالبان شده است.
سومین محور اختلاف، مسئله رهبری و نمایندگی است. جریانهای مخالف طالبان بهشدت شخصیتمحور هستند و تاکنون هیچ چهرهای نتوانسته بهعنوان رهبر مورد اجماع اپوزیسیون طالبان مطرح شود. نبود ساختار سازمانی مشترک، رقابتهای شخصی، اختلافات تاریخی و بیاعتمادیهای انباشتهشده از گذشته، از مهمترین موانع وحدت سیاسی مخالفان طالبان بهشمار میرود.
نقش بازیگران خارجی در آینده اپوزیسیون طالبان
چهارمین عامل تعیینکننده در امکان یا عدم امکان انسجام مخالفان طالبان، نقش بازیگران خارجی است. برخی جریانهای مخالف طالبان به حمایت غرب، بهویژه ایالات متحده، چشم دوختهاند؛ برخی دیگر امیدوار به پشتیبانی کشورهای منطقه هستند و گروهی نیز بر اتکا به منابع داخلی تأکید دارند. نبود یک پشتیبان خارجی واحد و منسجم، خود به عاملی بازدارنده در مسیر گردهمآیی مخالفان طالبان زیر یک چتر مشترک تبدیل شده است.
در عین حال، واقعیت این است که جامعه بینالمللی در قبال طالبان رویکردی عمدتا عملگرایانه اتخاذ کرده است. بسیاری از کشورهای منطقه ترجیح میدهند با قدرت حاکم در کابل تعامل کنند، نه با اپوزیسیونی پراکنده که فاقد اجماع داخلی است. غرب نیز بیش از آنکه به تغییر رژیم در افغانستان بیندیشد، تمرکز خود را بر مدیریت پیامدهای امنیتی، مهاجرتی و انسانی وضعیت موجود گذاشته است.

مطالب مرتبط
همصدایی ملی؛ ارزیابی ائتلاف تازه مخالفان طالبان
واکاوی و چشمانداز نشست مخالفان طالبان در وین
جمعبندی
با توجه به اشتراکات گفتمانی و در عین حال اختلافات عمیق ساختاری، این پرسش مطرح است که آیا ابتکارهایی مانند تلاشهای «بنیاد موزاییک» میتوانند به ایجاد انسجام در میان مخالفان طالبان منجر شوند یا خیر. پاسخ در سطح فکری و گفتمانی تا حدی مثبت است؛ زیرا چنین روندهایی میتوانند زبان مشترک ایجاد کرده و فاصلههای نظری را کاهش دهند.
با این حال، محدودیت اصلی این ابتکارها آن است که عمدتا نخبگانی، خارجمحور و فاقد عناصر حیاتی یک بدیل سیاسی مؤثر هستند؛ عناصری مانند رهبری واحد و پذیرفتهشده، ابزارهای اجرایی در داخل افغانستان و پشتیبانی یا اعتماد مؤثر خارجی. از اینرو، اگرچه ایجاد زبان مشترک میان مخالفان طالبان در سطح گفتمانی امکانپذیر است، اما تبدیل آن به یک ائتلاف سیاسی مؤثر در شرایط کنونی، همچنان دور از دسترس و با چالشهای جدی روبهرو است.















