بررسی تحولات افغانستان
قرارداد جدید شرکت دلتا اینترنشنال در افغانستان در نگاه نخست یک قرارداد اکتشاف و استخراج نفت و گاز به نظر میرسد؛ قراردادی به ارزش اولیه ۲۰۰ میلیون دلار که برای ۲۵ سال امضا شده و حوزه نفتی کشک ـ تیرپل در ولایتهای هرات و بادغیس را دربر میگیرد. اما اگر مجموعه توافقها و برنامههایی را که همزمان با این قرارداد مطرح شدهاند کنار یکدیگر قرار گیرند، تصویر بسیار بزرگتری از این سرمایهگذاری شکل میگیرد.
موضوع فراتر از کشف نفت و گاز افغانستان و توافق با حکومت طالبان است. صحبت از مطالعه استفاده از گاز در صنعت و تولید برق هرات، بررسی ساخت یک خط لوله حدود ۷۰۰ کیلومتری از هرات تا نزدیکی اسپینبولدک در قندهار (مرز افغانستان و پاکستان)، علاقه به سرمایهگذاری در خط لوله گاز TAPI، افزایش ظرفیت تولید گاز ترکمنستان و حتی ایجاد یک هاب گازی در گوادر پاکستان است. در چنین چارچوبی، ارزش واقعی این تحول را باید در جغرافیای انرژی و شبکههای انتقال منطقهای جستوجو کرد، نه فقط در رقم قرارداد اولیه.
از این منظر، ورود شرکت سعودی دلتا را میتوان یکی از نشانههای مهم تلاش برای بازتعریف نقش اقتصادی افغانستان دانست: کشوری که تاکنون بیشتر بهعنوان یک کشور محصور در خشکی و یک حلقه مفقوده در پروژههای منطقهای شناخته میشد، اکنون میتواند بهتدریج به پیونددهنده منابع انرژی آسیای مرکزی با بازارهای جنوب آسیا تبدیل شود.
ارزش قرارداد دلتا با حکومت طالبان؛ ۲۰۰ میلیون یا 50 میلیارد دلار؟
قراردادی که در 16 شهریور/سنبله 1405 میان وزارت معادن و پترولیم افغانستان و شرکت دلتا اینتنرنشنال امضا شد، ۲۰۰ میلیون دلار ارزش اولیه دارد. وزارت معادن و پترولیم میگوید این قرارداد برای حوزه کشک ـ تیرپل است، دوره اکتشاف آن هشت سال و مدت قرارداد ۲۵ سال است و محدوده مورد نظر حدود ۲۲ هزار کیلومتر مربع و شامل هفت بلوک است.
در عین حال در برخی منابع خبری صحبت از سرمایهگذاری ۵۰ میلیارد دلاری شرکت سعودی دلتا در افغانستان هم مطرح است. این رقم کلان مربوط به برنامه بالقوه و مشروط شرکت برای توسعه یک زنجیره گسترده انرژی میباشد. در گزارشهای مربوط به بیانیه شرکت دلتا، از حدود ۵۰ میلیارد دلار برای یک برنامه یکپارچه طی ۲۵ سال سخن گفته شده است. شرکت تأکید کرده که تحقق چنین سرمایهگذاریهایی به نتایج اکتشاف، مطالعات فنی و اقتصادی، تأمین مالی، مجوزهای لازم و تصمیم نهایی سرمایهگذاری بستگی دارد.
یکی از پروژههای جانبی که شرکت انرژی دلتا به آن چشم دارد، خط لوله گاز هرات ـ قندهار است که بهتنهایی میتواند به سرمایهگذاری بالقوهای در حدود ۱۰ میلیارد دلار نیاز داشته باشد؛ آن هم مشروط به اثبات ذخایر کافی، امکانسنجی فنی و اقتصادی و تأمین مالی.
بنابراین، هرچند در حال حاضر سرمایهگذاری ۵۰ میلیارد دلاری صورت نگرفته و این رقم نیز یک تعهد قطعی نیست، اهمیت آن حتی بهعنوان یک برنامه مشروط در این است که نشان میدهد دلتا افغانستان را نه بهعنوان یک پروژه منفرد اکتشاف، بلکه بهعنوان یک اکوسیستم بالقوه انرژی بررسی میکند؛ نکتهای که معنای ژئواکونومیک این سرمایهگذاری را تغییر میدهد.
شرکت دلتا از استخراج نفت و گاز تا پلتفرم یکپارچه انرژی
مجموعه توافقها و برنامههای مطرحشده پیرامون شرکت دلتا را میتوان در سه لایه اصلی زنجیره انرژی دید:
فعالیت بالادستی(Upstream): اکتشاف و توسعه منابع نفت و گاز؛
فعالیت میاندستی (Midstream): انتقال گاز و ساخت زیرساخت خط لوله؛
فعالیت پاییندستی(Downstream): مصرف گاز در صنعت، نیروگاه و شهر هرات.
این تفکیک بسیار مهم است. در لایه نخست، شرکت میخواهد بداند افغانستان واقعاً چه میزان منابع قابل استحصال دارد. این همان مرحلهای است که قرارداد ۲۰۰ میلیون دلاری فعلی به آن مربوط میشود.
اگر اکتشاف به نتایج تجاری برسد، ارزش اقتصادی پروژه در مرحله دوم بهمراتب بزرگتر میشود: چگونه این گاز منتقل شود؟ به کجا برود؟ چه شبکهای آن را به بازار وصل کند؟ و چه کسی هزینه زیرساخت را تأمین کند؟
در مرحله سوم نیز پرسش این است که گاز صرفاً صادر شود یا در خود افغانستان به ارزش اقتصادی بیشتری تبدیل شود؛ برای مثال از طریق تولید برق، تأمین انرژی صنایع و ایجاد تقاضای داخلی.
این دقیقاً همان مدلی است که شرکت انرژی دلتا در معرفی استراتژی خود بر آن تأکید میکند. این شرکت خود را یک پلتفرم یکپارچه انرژی معرفی کرده که از اکتشاف و تولید تا خطوط لوله، ذخیرهسازی، نیروگاه، فروش گاز و LNG فعالیت میکند و در افغانستان نیز پروژههای خود را در سه سطح Upstream، Midstream و Downstream تعریف کرده است.
بنابراین، سرمایهگذاری دلتا در افغانستان را نه فقط اکتشاف، بلکه بهعنوان تلاش برای ساختن زنجیره ارزش گاز درک کرد.
از CentGas تا TAPI
در دهه ۱۹۹۰، شرکت آمریکایی یونوکال و شرکت دلتا در قالب کنسرسیوم CentGas طرح انتقال گاز ترکمنستان از مسیر افغانستان به پاکستان و سپس هند را دنبال کردند؛ پروژهای که به دلیل بیثباتی سیاسی و امنیتی افغانستان متوقف شد. سالها بعد، ایده مشابه در قالب پروژه تاپی (ترکمنستان–افغانستان–پاکستان–هند) و با چارچوب بیندولتی چهار کشور دنبال شد؛ خط لولهای حدود ۱٬۸۰۰ کیلومتری با ظرفیت طراحی نزدیک به ۳۳ میلیارد مترمکعب در سال که افغانستان علاوه بر نقش ترانزیتی، از گاز و درآمد ترانزیت نیز بهرهمند میشود. بنابراین CentGas و TAPI یک پروژه واحد نیستند، اما هر دو بر یک منطق ژئواکونومیک مشترک استوارند: اتصال منابع گاز آسیای مرکزی به بازارهای پرتقاضای جنوب آسیا از مسیر افغانستان.
اهمیت این سابقه زمانی بیشتر میشود که کنار برنامههای جدید شرکت دلتا قرار گیرد. دلتا اکنون از پروژهای با عنوان CENTGAZ – Corridor of Prosperity سخن میگوید و همزمان به توسعه منابع گازی افغانستان، خط لوله هرات–اسپینبولدک، خرید گاز TAPI و حتی ایجاد هاب گازی در گوادر علاقه نشان داده است. این روند نشان میدهد که جغرافیای افغانستان پس از سه دهه همچنان همان ارزش راهبردی را دارد، اما این بار نگاه به آن میتواند فراتر از یک مسیر عبوری باشد: افغانستان بالقوه میتواند هم تولیدکننده، هم مصرفکننده و هم ترانزیتکننده انرژی باشد. اگر این شبکه شکل بگیرد، مزیت افغانستان نه فقط در منابع زیرزمینی، بلکه در موقعیت آن میان منابع انرژی آسیای مرکزی و بازارهای جنوب آسیا خواهد بود.
چرا شرکت دلتا به افغانستان علاقهمند است؟
شرکت دلتا در معرفی رسمی خود میگوید به دنبال حوزههای انرژی مرزی و کمتر توسعهیافته است؛ مناطقی که زیرساخت آنها هنوز کامل نشده اما ظرفیت زمینشناسی و امکان ورود زودهنگام وجود دارد. این شرکت همچنین مدل «توسعه یکپارچه گاز» را یکی از محورهای اصلی استراتژی خود معرفی میکند؛ یعنی استفاده از یک منبع گاز برای ایجاد مجموعهای از درآمدها، از فروش داخلی و تولید برق گرفته تا ترانزیت و صادرات.
این استراتژی برای افغانستان معنای خاصی دارد. افغانستان کشوری است که منابع احتمالی، زیرساخت محدود و موقعیت جغرافیایی استراتژیک را همزمان دارد. برای یک سرمایهگذار محافظهکار، این ترکیب میتواند بیش از حد پرریسک باشد؛ اما برای شرکتی که خود را متخصص ورود به حوزههای مرزی و کمترتوسعهیافته معرفی میکند، همین شرایط میتواند بخشی از فرصت سرمایهگذاری باشد.
نقش خلیلزاد در توافق بین شرکت دلتا و حکومت طالبان
حضور زلمی خلیلزاد سفیر و نماینده ویژه سابق آمریکا در امور افغانستان در روند امضای قرارداد بین شرکت نفتی دلتا و حکومت طالبان قابل توجه است. خلیلزاد هم در دیدارهای مرتبط با دلتا با مقامات حکومت طالبان در سال گذشته (آبان/عقرب 1405) و هم در مراسم امضای قرارداد ۲۰۰ میلیون دلاری حضور داشت.
از دادههای موجود نمیتوان نتیجه گرفت که او در این پروژه به نمایندگی از دولت آمریکا فعالیت میکند یا مأموریت رسمی برای هدایت سرمایهگذاری غرب در افغانستان دارد. این موضوع را میتوان بهعنوان یک فرضیه ژئوپلیتیک بررسی کرد، نه یک واقعیت اثباتشده.
یک احتمال این است که خلیلزاد به دلیل شناخت طولانی از افغانستان و شبکههای سیاسی و اقتصادی منطقه، در نقش مشاور یا واسطه شرکت دلتا فعالیت کند. احتمال دیگر این است که حضور او بخشی از تلاش گستردهتر برخی محافل اقتصادی و سیاسی برای جلوگیری از انحصاریشدن فضای سرمایهگذاری افغانستان توسط یک یا چند بازیگر خارجی باشد. اما تا زمانی که شواهد مستقل بیشتری درباره نقش او وجود نداشته باشد، نمیتوان این فرضیهها را قطعی دانست.

مطالب مرتبط
نفت و معدن؛ ستونهای رشد اقتصادی افغانستان
رقابت خاموش و خزندۀ کشورهای منطقه در افغانستان
جمعبندی
آنچه ورود شرکت دلتا به افغانستان را مهم میکند، پیوند احتمالی میان اکتشاف منابع حوزه کشک-تیرپل، توسعه زیرساخت انتقال، مصرف گاز در داخل افغانستان و اتصال آن به بازارهای منطقهای است. اگر بخشی از این برنامهها به مرحله اجرا برسد، افغانستان میتواند از یک کشور عبوری در پروژههای منطقهای، به یکی از حلقههای فعال زنجیره انرژی میان آسیای مرکزی و جنوب آسیا تبدیل شود.
البته هنوز فاصله قابل توجهی میان ظرفیت بالقوه و واقعیت اقتصادی وجود دارد. اما مجموعه اقدامهای جدید شرکت دلتا نشان میدهد که افغانستان بار دیگر بهعنوان یک موقعیت ژئواکونومیک مهم در محاسبات انرژی منطقه در حال مطرحشدن است.
