بررسی تحولات افغانستان
در فضای پرتنش منطقهای که همزمان با جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل، افزایش فشارهای واشنگتن و موجی از ناآرامیها در داخل ایران شکل گرفت، اظهارات تازه مقامات حکومت طالبان توجه ناظران منطقهای و بینالمللی را به خود جلب کرده است. سخنان اخیر ذبیحالله مجاهد مبنی بر اینکه «در صورت حمله آمریکا به ایران، افغانها در حد توان از ملت ایران حمایت خواهند کرد» نهتنها حامل پیام سیاسی مهمی است، بلکه نشانهای از تحولی عمیقتر در معادلات ژئوپلیتیکی و روابط تهران ـ کابل محسوب میشود.
این موضعگیری تازه در کنار مجموعهای از اظهارات دیگر مقامات طالبان درباره ایران، از تأکید بر مشترکات اسلامی و منطقهای تا انتقاد از فشارهای آمریکا، نشان میدهد که نگاه طالبان به ایران وارد مرحلهای جدید شده است. این یادداشت میکوشد با تکیه بر این مواضع، چند فرضیه مهم درباره جایگاه منطقهای طالبان، ماهیت روابط ایران و طالبان و جهتگیری آینده این تعامل را بررسی کند.
ابطال فرضیه مهار ایران، روسیه و چین
یکی از روایتهای رایج در سالهای گذشته این بود که بازگشت طالبان به قدرت بخشی از یک طراحی ژئوپلیتیکی برای مهار ایران، روسیه و چین بوده است. بر اساس این دیدگاه، شکلگیری یک حکومت سنی تندرو در افغانستان میتوانست به عنوان اهرمی برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران عمل کند و توازن ایدئولوژیک منطقه را تغییر دهد. همچنین ادعا میشد طالبان ممکن است با حمایت از گروههای مسلح، ناامنی را به آسیای مرکزی و سینکیانگ منتقل کند و در نتیجه به ابزاری برای فشار بر مسکو و پکن تبدیل شود.
اما مجموعه اظهارات اخیر مقامات طالبان این فرضیه را با چالش جدی مواجه کرده است. اگر طالبان مأمور مهار ایران بود، انتظار میرفت در بحرانهای منطقهای موضعی خنثی یا حتی منتقدانه نسبت به تهران اتخاذ کند؛ حال آنکه از محکومیت حملات اسرائیل تا تأکید بر مشروعیت دفاع ایران و اعلام همبستگی در صورت حمله آمریکا، نشانههایی از همگرایی دیده میشود.
اظهارات ندا محمد ندیم مبنی بر اینکه «ایران بهخاطر حفظ عزت و استقلال خود تحت فشار آمریکاست» و انتقاد از «دوگانگی حقوق بشری واشنگتن» نیز نشان میدهد نگاه طالبان به ایران نه رقابتی و نه ابزاری، بلکه در چارچوب نوعی همدلی سیاسی تعریف میشود. این مواضع، روایت مهار ایران از طریق طالبان را تضعیف کرده و نشان میدهد سیاست منطقهای طالبان بیش از هر چیز بر اساس واقعیتهای ژئوپلیتیکی و منافع ملی شکل میگیرد.
همبستگی طالبان با ایران؛ ریشههای تاریخی و ژئوپلیتیکی
در شرایطی که بسیاری از کشورهای منطقه رویکردی محتاطانه یا همسو با حضور آمریکا اتخاذ کردهاند، اعلام همبستگی طالبان با ایران را باید در دو سطح تحلیل کرد: «خصومت تاریخی با اشغالگر» و «همگرایی ژئوپلیتیکی».
طالبان تجربه طولانی جنگ با نیروهای خارجی، بهویژه آمریکا، را در حافظه سیاسی خود دارد. این تجربه، نوعی حساسیت عمیق نسبت به هرگونه مداخله خارجی ایجاد کرده است. از این منظر، حمایت از ایران در برابر تهدید نظامی خارجی ادامه همان منطق مقاومت در برابر اشغالگر تلقی میشود.
در سطح ژئوپلیتیکی نیز ایران و افغانستان به عنوان دو همسایه مسلمان با پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اقتصادی، در بسیاری از مسائل منطقهای منافع مشترک دارند؛ از امنیت مرزها و مبارزه با افراطگرایی تا همکاری اقتصادی، انرژی، ترانزیت و مدیریت بحرانهای انسانی. مقامات طالبان بارها تأکید کردهاند که نگاه افغانستان به آینده روابط با ایران «عملگرایانه» است. این همگرایی ترکیبی از اصول ایدئولوژیک و محاسبات واقعگرایانه است و میتواند پایهای برای همکاری پایدار باشد.
منطقه در مسیر الگوی جدید مقاومت در برابر یکجانبهگرایی
تحولات اخیر نشان میدهد منطقه به سوی نوعی همگرایی جدید حرکت میکند که محور آن «مقاومت در برابر یکجانبهگرایی غرب» است. در این چارچوب، موضع طالبان نسبت به آمریکا پیچیده و چندلایه است. طالبان ذاتاً ضدآمریکایی نیست، اما با رویکرد مداخلهجویانه و فشار سیاسی مخالف است.
تجربه دو دهه جنگ نشان داده است که طالبان در صورت احترام واشنگتن به چارچوبهای سیاسی و حاکمیتی امارت اسلامی، آمادگی تعامل را دارد؛ اما این تعامل به معنای پذیرش فشار یا تبعیت از سیاستهای آمریکا نیست. در همین چارچوب، حمایت سیاسی طالبان از ایران و انتقاد از فشارهای آمریکا قابل تحلیل است.
این روند نشاندهنده تلاش بازیگران منطقهای برای تعریف امنیت و منافع خود بدون اتکا به قدرتهای فرامنطقهای است؛ روندی که در صورت تداوم میتواند به تغییر تدریجی موازنه قدرت در منطقه منجر شود و الگوی جدیدی از همکاری منطقهای را شکل دهد.
حرکت روابط ایران و طالبان به سوی تعامل عمیق
روابط ایران و طالبان طی سالهای اخیر از مرحله بیاعتمادی و احتیاط به سمت تعامل تدریجی حرکت کرده است. همکاری در حوزههای امنیت مرزی، تجارت، مهاجرت، انرژی، آب و ترانزیت نشان میدهد دو طرف در حال شکلدهی به نوعی همکاری پایدار هستند.
تأکید طالبان بر گسترش روابط با ایران و سیاست تعامل مدیریتشده تهران، نشانهای از درک متقابل منافع مشترک است. این روند میتواند به شکلگیری نوعی شراکت منطقهای منجر شود که نهتنها برای دو کشور، بلکه برای ثبات منطقه نیز اهمیت دارد. تعامل ایران و طالبان، در صورت مدیریت صحیح، قادر است به الگویی از همکاری منطقهای میان دو کشور مسلمان تبدیل شود.
در این میان، مشترکات فرهنگی، تاریخی و مذهبی نیز به عنوان پشتوانهای نرم برای تقویت روابط عمل میکند و میتواند از تبدیل اختلافات به بحران جلوگیری کند.
چالشها و ضرورت هوشیاری در برابر اخلالگران
با وجود روند رو به گسترش تعامل، روابط ایران و طالبان همچنان شکننده است. بازیگران مخالف منطقهای و فرامنطقهای ممکن است تلاش کنند با تحریک اختلافات قومی، مذهبی یا امنیتی این مسیر را مختل کنند. تجربه گذشته نشان داده است که هرگاه روابط تهران و کابل به سمت ثبات حرکت کرده، تلاشهایی برای ایجاد بیاعتمادی صورت گرفته است.
مسائل مرزی، آب، مهاجرت و برخی اختلافات سیاسی همچنان میتواند به عنوان نقاط حساس باقی بماند. بنابراین حفظ این روند نیازمند مدیریت هوشمندانه، گفتوگوی مستمر، اعتمادسازی و پرهیز از سوءتفاهمها است. هوشیاری در برابر اخلالگران، شرط تداوم مسیر همگرایی است و میتواند از تبدیل رقابتهای ژئوپلیتیکی به تنش جلوگیری کند.
پیام راهبردی اظهارات ذبیحالله مجاهد

این موضعگیری نشان میدهد طالبان نمیخواهد در صفبندیهای ضدایرانی قرار گیرد و تلاش دارد جایگاه خود را در چارچوب همکاری منطقهای تعریف کند. در عین حال، این پیام حامل نوعی اعلام موضع نسبت به آینده نظم منطقهای نیز هست.
مطالب مرتبط:
روابط ایران و طالبان؛ گذار از اعتمادسازی و تلاش برای عمقبخشی
تحلیل موضع حکومت طالبان درباره حمله آمریکا به ایران
جمعبندی
در مجموع، تحولات اخیر نشان میدهد روابط ایران و طالبان در مسیر تعامل عمیقتری قرار گرفته است. این روند نهتنها فرضیه مهار ایران از طریق طالبان را تضعیف میکند، بلکه نشانهای از شکلگیری همگرایی منطقهای بر پایه منافع مشترک و مقابله با یکجانبهگرایی است.
اگر این مسیر با مدیریت هوشمندانه ادامه یابد، میتواند به تقویت ثبات منطقه، کاهش تنشها و افزایش نقش بازیگران بومی در تعیین معادلات منطقهای منجر شود. اظهارات اخیر مقامات طالبان، بهویژه سخنان ذبیحالله مجاهد، نشان میدهد که تعامل ایران و طالبان وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که میتواند آینده روابط دو کشور و حتی آرایش ژئوپلیتیکی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.















