بررسی تحولات افغانستان
تصمیم تازه طالبان برای حذف واژگان خارجی از مکاتبات و اسناد رسمی، بار دیگر بحث سیاست زبانی طالبان را به یکی از مهمترین موضوعات حوزه فرهنگ، هویت و حکمرانی در افغانستان تبدیل کرده است. این دستور که بر جایگزینی واژگان بیگانه با معادلهای پشتو و دری تأکید دارد، در نگاه نخست میتواند گامی در راستای تقویت زبانهای ملی و کاهش وابستگی به اصطلاحات خارجی تلقی شود. با این حال، این اقدام تنها یک پروژه واژهگزینی نیست؛ بلکه ابعاد علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گستردهای دارد که ارزیابی آن را پیچیده میکند. موفقیت یا ناکامی این سیاست، نه صرفاا به صدور بخشنامه، بلکه به وجود زیرساختهای علمی، پذیرش اجتماعی و اعتماد عمومی وابسته است. از همین رو، بررسی سیاست زبانی طالبان و پروژه حذف واژگان خارجی نیازمند نگاهی چندبعدی است؛ نگاهی که هم ظرفیتهای بومیسازی زبان را ببیند و هم مخاطرات هویتی و سیاسی چنین تصمیمی را مورد توجه قرار دهد.
اقدامی درست در جهت بومیسازی و غنای زبانی
نخستین و بدیهیترین نگاه به این اقدام مثبت و مترقیانه است. سیاستگذاری فرهنگی هر کشوری ناگزیر از توجه به مسئله زبان به عنوان مهمترین رکن هویت ملی و حامل فرهنگ و تمدن است. استفاده از واژههای بیگانه که در ادبیات رسمی حکومت اجنبی مفهومسازی شده در نظام اداری، سیاسی و علمی اگرچه امری رایج در دوران جهانیسازی است اما در برخی موارد میتواند به تدریج به تضعیف زبانهای محلی و ملی بیانجامد. اقدام به معادلسازی و اصطلاحسازی در اصل فرآیندی پویا و حیاتی برای هر زبان زنده محسوب میشود.
زبانهای پشتو و دری/فارسی بهویژه دری/فارسی از گنجینه عظیم از پیشوندها، پسوندها، ریشهها و ظرفیتهای نحوی برای خلق مفاهیم نوین برخوردارند. این اقدام اگر بر مبنای اصول علمی و زبانشناختی و به دور از انگیزههای سیاسی انجام گیرد میتواند به بارورسازی این دو زبان، افزایش توانایی آنها در تبیین مفاهیم نوین علمی و تخصصی و در نهایت به زندهماندن و پویایی بیشتر آنها کمک شایانی کند. این رویه در بسیاری از کشورهای جهان با درجات مختلفی از موفقیت دنبال شده است و از این منظر نفس این تصمیم قابل دفاع است.
سیاست زبانی طالبان و چالشهای ساختاری و علمی
بحث دوم که بهمراتب پیچیدهتر از بحث اول است به میزان موفقیت و امکانپذیری این پروژه در شرایط کنونی افغانستان بازمیگردد. در اینجا شکاف عمیقی میان «ظرفیت بالقوه» زبانهای داخلی و «توانمندی بالفعل» نهادهای علمی و اجرایی کشور پدیدار میشود. اگرچه زبان دری/فارسی از نظر تاریخی و ادبی ظرفیتی کمنظیر برای واژهسازی (اشتقاق) دارد اما موفقیت یک پروژه معادلسازی زبانی منحصر به خلق یک واژه نیست بلکه به پشتوانه علمی عظیمی نیازمند است. این پشتوانه نتیجه سالها پژوهش، ترجمه، تألیف متون تخصصی و برگزاری کارگاههای آموزشی مستمر است.
متأسفانه نظام آموزش عالی و پژوهشی افغانستان در دهههای اخیر به شدت تضعیف شده است. کیفیت تحقیقات دانشگاهی کاهش یافته، دسترسی به منابع معتبر محدود شده و جامعه علمی کشور دچار پراکندگی و مهاجرت گسترده نیروهای متخصص شده است. در چنین فضایی تکیه صرف بر دستور اداری برای حذف واژگان خارجی و جایگزینی آنها با معادلهای نوپدید بدون ایجاد یک زیرساخت علمی قوی اقدامی شتابزده و نسنجیده به نظر میرسد. خلق اصطلاحات علمی دقیق نیازمند کارگروههای تخصصی از زبانشناسان، دانشمندان و خبرگان هر حوزه است که قطعاً کاری زمانبر و فرسایشی بوده که با تصمیمات یکشبه و بخشنامههای اداری سازگار نیست.
حذف واژگان خارجی و چالش اجتماعی نهادینهسازی
شاید دشوارترین مرحله این پروژه مرحله «نهادینهسازی» و «کاربرد وسیع» این واژههای جایگزین باشد. تولد یک واژه پایان قصه نیست؛ زندگی یک واژه در بستر جامعه با کاربرد روزمره و پذیرش عمومی معنا پیدا میکند. این پروسه نیازمند یک «مهندسی فرهنگی» وسیع و بلندمدت است که طی آن اصطلاحات جدید در مکاتبات رسمی، نظام آموزشی (از ابتدایی تا دانشگاه)، رسانهها و حتی محاورات عامیانه جاری و ساری شوند.
با این حال واقعیت اجتماعی و فرهنگی افغانستان چالشهای جدی را در این مسیر نمایان میکند. جامعه افغانستان با معضلات عدیده چون بیکاری، فقر، ناامنی و بحرانهای معیشتی دستوپنجه نرم میکند. در چنین شرایطی، موضوعاتی مانند اصطلاحات زبانی و واژهگزینی در اولویتهای ذهنی و عملی مردم قرار ندارد. مردم به طور طبیعی به زبانی که با آن انس دارند و اصطلاحات رایج و مأنوسی که سالها با آنها خو گرفتهاند ادامه میدهند. فرآیند عادیسازی یک واژه جدید در میان عامه مردم نیازمند صرف هزینههای کلان فرهنگی، زمان طولانی (احتمالاً چندین نسل) و ایجاد انگیزه و علاقه در میان مخاطبان است. در غیاب این بسترها، این واژهها در بهترین حالت در متون رسمی و اداریِ معدودی باقی خواهند ماند و هرگز به زبان جاری و مردمی تبدیل نخواهند شد.

لایههای پنهان سیاسی در سیاست زبانی طالبان
شاید مهمترین و حساستترین بُعد این اقدام به انگیزهها و سیاستگذاری پشت پرده آن بازگردد. پیشینه تاریخی نشان داده است که در افغانستان مسئله زبان هرگز یک موضوع صرفاً فرهنگی و علمی نبوده بلکه همواره به عنوان ابزاری در منازعات قومی و قدرتمرکزی سیاسی به کار گرفته شده است. در دهههای گذشته شاهد سیاستهایی بودیم که از سوی برخی جریانها با هدف «فارسیستیزی و پشتوگرایی» دنبال میشد. یکی از تاکتیکهای این سیاست، «بیگانه» خواندن واژگان فارسی رایج در ایران بوده است در حالی که این واژگان کاملاً از ریشه مشتق میشوند و صرفاً به دلیل کاربرد رایجتر در ایران، در افغانستان طرد شده و اجنبی خوانده میشوند.
اقدام کنونی در چارچوب سیاست زبانی طالبان این نگرانی را در میان بخش بزرگی از جامعه فارسیزبان (دریزبان) افغانستان برانگیخته است که این اقدام بازتولید همان رویه و پروژه تاریخی با شکلی جدید است. این نگرانی از آنجا نشئت میگیرد که در چند دهه اخیر سیاستهای رسمی دولتهای مختلف در افغانستان بهویژه دولتهایی با رویکرد قومیگرایانه همواره بر تمایز قائلشدن میان «فارسی» و «دری» تأکید داشتهاند. چنان تمایزی که نه تنها فاقد پایه علمی و زبانشناختی مستحکم است بلکه اغلب با هدف کمرنگکردن نقش و سهم تاریخی زبان فارسی در فرهنگ و تمدن این سرزمین و جایگزینی آن با واژگان پشتو یا معادلهای عربی دنبال میشود.
تجربه تاریخی نشان داده است که این سیاستهای زبانی تحمیلی و مبتنی بر انگیزههای قوممحورانه و برتریجویانه نه تنها در گذشته ناکام مانده و نتوانسته جایگاه زبان پشتو را به عنوان زبان عمومی و علمی تثبیت کند بلکه نتیجهای معکوس نیز داشته است. این پروژه بدبینی عمیقی در میان مردم نسبت به نیات پنهان دولت ایجاد کرده و بر شکاف اعتماد میان دولت و ملت میافزاید. به جای آنکه زبان به عنوان عامل وحدت و انسجام ملی عمل کند به عاملی برای تفرقه و تشدید شکافهای قومی تبدیل میشود.
مطالب مرتبط
نگاهی به اقدامات حکومت طالبان در قبال زبانهای ملی افغانستان
رحمان بابا؛ شاعر اخلاق و عرفان در زبان پشتو
آینده حذف واژگان خارجی در افغانستان
در جمعبندی میتوان گفت که اقدام طالبان در مورد جایگزینی اصطلاحات بیگانه اگر با نگاه خوشبینانه و صرفاً از دریچه تقویت زبانهای ملی بررسی شود ایدهای قابل اعتناست. با این حال، این ایده برای تبدیل شدن به یک سیاست موفق نیازمند عبور از موانع متعددی است. این پروژه پیش از هر چیز به پشتوانه علمی قوی، همکاری گسترده دانشگاهیان و پژوهشگران تمامی حوزههای زبانی کشور و اختصاص بودجه و زمان کافی نیاز دارد. ثانیاً، باید با یک برنامه فرهنگی بلندمدت برای فرهنگسازی و نهادینهسازی این واژهها در میان مردم همراه باشد.
اما مهمتر از همه، سیاست زبانی طالبان باید از هر گونه نگاه قومیگرایانه و انحصارطلبانه پیراسته شده و به عنوان یک پروژه ملی با مشارکت و اجماع همه گروههای زبانی پیش برود. اگر پروژه حذف واژگان خارجی صرفاً به عنوان ابزاری برای محدودسازی یک زبان به نفع زبان دیگر یا دنبالهروی از سیاستهای شکستخورده گذشته باشد نه تنها به بارورسازی زبانهای ملی کمکی نخواهد کرد بلکه به عاملی برای تشدید دوقطبیهای قومی و افزایش نارضایتی عمومی تبدیل خواهد شد. به عبارت دیگر، مسیر موفقیت این طرح از میان «علم» و «وفاق ملی» میگذرد نه از کانال «دستور» و «تحمیل سیاسی».















