شنبه 17/ 5 / 1405

چرا جمهوریت در افغانستان سقوط کرد؟ پنج بحران تعیین‌کننده

بررسی تحولات افغانستان

پنج سال از سقوط کابل می‌گذرد، اما این پرسش همچنان از سوی کارشناسان مطرح است که چرا نظام جمهوریت در افغانستان سقوط کرد؟ آیا خروج نیروهای آمریکایی علت اصلی بود؟ آیا توافق دوحه راه را برای بازگشت طالبان هموار کرد؟ یا ریشه‌های فروپاشی را باید در درون ساختار دولت افغانستان جست‌وجو کرد؟

بخش قابل توجهی از تحلیل‌ها، سقوط جمهوریت را به یک عامل واحد تقلیل می‌دهند؛ برخی همه چیز را به تصمیم واشنگتن گره می‌زنند، برخی فساد را علت اصلی می‌دانند و برخی دیگر، برتری طالبان در جنگ را نتیجه سقوط افغانستان معرفی می‌کنند. مشکل این روایت‌ها آن است که هر کدام تنها بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهند.

واقعیت این است که نظام جمهوریت در افغانستان در مرداد ۱۴۰۰ فرو نریخت بلکه حاصل فرسایشی بود که طی دو دهه، ظرفیت دولت را برای حکمرانی، حفظ مشروعیت و مقاومت تضعیف کرد. طالبان از این وضعیت بهره برد، اما علت تام سقوط نبود. همین‌گونه خروج آمریکا روند فروپاشی را شتاب داد اما این علت به تنهایی نمی‌توانست یک نظام سیاسی را اگر پشتوانه سیاسی، اجتماعی و امنیتی می‌داشت، ظرف چند هفته از میان ببرد.

بنابراین، برای فهم سقوط جمهوریت باید از روایت‌های تک‌علتی فاصله گرفت و به مجموعه‌ای از بحران‌های درهم‌تنیده توجه کرد؛ بحران‌هایی که هر یک دیگری را تقویت کردند و در نهایت، نظام سیاسی افغانستان را به نقطه‌ای رساندند که توان حفظ خود را از دست داد. در این یادداشت پنج عامل به عنوان عوامل سقوط افغانستان به دست طالبان ذکر می‌شوند؛ عواملی که هر یک دیگری را تقویت کردند.

نخست؛ سقوط مشروعیت نظام جمهوریت

یکی از خطاهای رایج در تحلیل سقوط افغانستان، تمرکز بیش از حد بر روزهای پایانی جمهوریت است؛ گویی همه چیز در تابستان 1400 اتفاق افتاد. در حالی که سقوط کابل و پیش از آن سقوط ده‌ها ولسوالی، بیش از آن که آغاز یک بحران باشد، پایان فرآیندی بود که سال‌ها پیش آغاز شده بود اما از سوی حاکمان افغانستان مورد بی‌توجهی قرار گرفت.

مشروعیت هر نظام سیاسی تنها از قانون اساسی یا انتخابات به دست نمی‌آید؛ بلکه به میزان اعتماد شهروندان، انسجام نخبگان و کارآمدی نهادهای حکومتی وابسته است. نظام جمهوریت افغانستان در سال‌های نخست، از حمایت داخلی و بین‌المللی قابل توجهی برخوردار بود، اما به تدریج این سرمایه فرسوده شد.

انتخابات‌ ریاست جمهوری و پارلمانی مملو از تقلب در طول دو دهه، تشکیل دولت وحدت ملی که رقابت مستمر میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله را در پی داشت و گسترش اختلافات سیاسی، این تصور را تقویت کرد که دولت بیش از آنکه یک نهاد ملی باشد، عرصه رقابت گروه‌های قدرت است. هم‌زمان، فساد اداری، ضعف خدمات عمومی و ناتوانی دولت در برقراری عدالت، روز به روز فاصله میان دولت و ملت را افزایش داد.

در نتیجه مشروعیت نظام حاکم بر افغانستان در سال‌های پایانی جمهوریت، نه تنها از سوی اپوزیسیون دولت، بلکه از سوی مردم و حتی حامیان غربی افغانستان زیر سئوال رفته بود. خاطرات سیاسی نوشته شده از سوی برخی سیاستمداران غربی مامور در افغانستان در پسا سقوط، به خوبی شرح می‌دهد که در محافل دیپلماتیک غربی نسبت به مشروعیت نظام سیاسی و آینده این کشور چه دیدگاه‌های منفی وجود داشته است.

دوم؛ وابستگی نظامی افغانستان و فروپاشی پس از قطع حمایت

یکی از ماندگارترین تصاویر مرداد ۱۴۰۰، سقوط برق‌آسای ولایات و ورود طالبان به کابل بدون نبردی گسترده بود. همین تصویر، این تصور را ایجاد کرد که نظامیان افغانستان یا توان جنگیدن نداشت یا اراده مقاومت را از دست داده بود. اما این برداشت، تنها بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد.
ارتش/اردو و پلیس افغانستان طی دو دهه با هزینه‌ای بی‌سابقه شکل گرفت. حدود 350 هزار نیروی نظامی آموزش دیدند، تجهیزات پیشرفته خریداری شد و ساختاری ایجاد شد که روی کاغذ یکی از بزرگ‌ترین نیروهای نظامی منطقه به شمار می‌رفت. با این حال، این نیروی نظامی بر پایه مدلی طراحی شده بود که ادامه حیات آن به پشتیبانی آمریکا وابسته بود؛ از تامین مالی و اطلاعات و شناسایی گرفته تا پشتیبانی هوایی، نگهداری تجهیزات و زنجیره لجستیک. هنگامی که این پشتوانه پس از توافقنامه دوحه به سرعت کاهش یافت، بخش مهمی از توان عملیاتی نیروهای نظامی افغانستان نیز از میان رفت.

اما وابستگی خارجی تنها بخشی از مسئله بود. مشکل مهم‌تر این بود که نیروی نظامی افغانستان، بازتاب همان شکاف‌هایی شده بود که پیش‌تر در عرصه سیاست شکل گرفته بود. انتصاب برخی فرماندهان تحت تأثیر ملاحظات سیاسی، رقابت میان مراکز تصمیم‌گیری و نبود راهبرد واحد، موجب شد انسجام سازمانی نیروهای نظامی افغانستان به تدریج تضعیف شود. در ماه‌های پایانی، بسیاری از فرماندهان محلی بیش از آن که منتظر دستور کابل باشند، بر اساس شرایط میدانی و محاسبات خود تصمیم می‌گرفتند و حتی در واگذاری جغرافیا به طالبان، مستقلانه عمل کردند.

در چنین فضایی، جنگ پیش از آن که در میدان نبرد تعیین شود، در ذهن نیروها و فرماندهان تعیین تکلیف شده بود. وقتی این تصور شکل گرفت که مهم‌ترین حامی خارجی دولت تصمیم خود را برای خروج گرفته و رهبران سیاسی نیز بر سر آینده کشور اجماع ندارند، روحیه مقاومت در برابر طالبان نیز به سرعت فرسوده شد. به همین دلیل، فروپاشی ارتش/اردوی افغانستان را بیش از آنکه یک شکست نظامی تلقی کرد، باید نتیجه فروپاشی اعتماد در سطوح سیاسی و فرماندهی دانست.

علت سقوط افغانستان
ارتش افغانستان به رغم آن که از نظر تعداد و تجهیزات، قابل توجه بود اما به شدت وابسته به حمایت آمریکا بود. یکی از دلایل سقوط افغانستان همین وابستگی ساختار نظامی افغانستان ذکر می‌شود.

سوم؛ شکاف میان دولت و جامعه

دوام دولت‌ها فقط محصول توان نظامی و وجود قانون اساسی نیست بلکه در این کنار این عوامل، به سرمایه اجتماعی نیز نیاز است. اگر شهروندان احساس کنند دولت نماینده منافع آنان نیست، در لحظه بحران انگیزه‌ای برای دفاع از آن نخواهند داشت.

نظام جمهوری در افغانستان دستاوردهای مهمی داشت؛ گسترش آموزش، توسعه رسانه‌ها، افزایش حضور زنان در عرصه عمومی، آزادی بیان و رشد شهرنشینی را نمی‌توان نادیده گرفت. اما این دستاوردها به صورت متوازن در سراسر کشور توزیع نشد. شکاف میان شهر و روستا، میان مرکز و پیرامون و میان نخبگان سیاسی و جامعه محلی، به تدریج عمیق و عمیق‌تر شد.

از سوی دیگر، دولت‌سازی پس از سال ۲۰۰۱ عمدتا بر الگوهای وارداتی و تاحدی بیگانه با ساختار اجتماعی افغانستان صورت گرفت؛ در حالی که ساختار اجتماعی افغانستان همچنان بر شبکه‌های قومی، محلی و سنتی تکیه داشت. نهادهای مدرن به ذات خود مناسب بودند اما دولت نتوانست میان این نهادها و واقعیت‌های اجتماعی افغانستان پیوندی پایدار ایجاد کند. در بسیاری از مناطق، دولت بیشتر به عنوان یک ساختار اداری دوردست شناخته می‌شد تا نهادی که بتواند امنیت، عدالت و خدمات عمومی را تضمین کند. از سویی دیگر تمایل حامد کرزی و به ویژه اشرف غنی بر متمرکزسازی قدرت، سبب بروز مشکلاتی در حکومتداری شد که کوچکترین تغییر در ولسوالی دورافتاده، منتظر موافقت رئیس جمهور باقی می‌ماند و همچنین تقررها هم بر اساس سلایق و روابط با مرکز صورت می‌گرفت که سبب بروز مشکلات عدیده‌ای در ساختار نظام سیاسی شد.

در چنین شرایطی، با گسترش بحران امنیتی، بخش قابل توجهی از جامعه نه تنها برای دفاع از جمهوریت بسیج نشد بلکه بخش‌هایی از افغانستان به ویژه روستاهای پشتون‌نشین به حمایت از طالبان روی آوردند. به عبارتی دقیق‌تر، پیش از سقوط دولت، سرمایه اجتماعی آن تحلیل رفته بود. این تفاوت ظریف اما مهم، فهم دقیق‌تری از تحولات سال ۱۴۰۰ به دست می‌دهد.

چهارم؛ خروج آمریکا از افغانستان و تسریع روند سقوط نظام

از مهمترین متغیرهای سقوط نظام جمهوری در افغانستان، توافق دوحه و خروج نیروهای آمریکایی هستند. شاید بتوان گفت در بین بحران‌ها، مهلک‌ترین ضربه را اقدامات آمریکا پس از توافق دوحه به نظام جمهوریت وارد کرد. آمریکا که با افغانستان توافق امنیتی امضا کرده بود، با نادیده گرفتن این توافق، ابتدا سطح حمایت از نیروهای به شدت وابسته افغانستان را کاهش داد. کاهش بودجه و عدم پوشش هوایی در آن زمان به منزله بی‌سپر ساختن نظامیان افغان در مقابل آماج تیرها بود.

آمریکا که از جنگ بی‌پایان افغانستان خسته شده بود، سیاست «توافق برای خروج به هر قیمت» را برگزید و بر این اساس، با پشت کردن به تمامی توافقات و تعهدات خود، پایان دادن به حضور نظامی خود در افغانستان را انتخاب کرد. این اقدام آمریکا، موازنه قدرت را به زیان نظام جمهوریت تغییر داد و فروپاشی نظام را سرعت بخشید؛ نظام سیاسی که پیش‌تر بخش مهمی از ظرفیت سیاسی و نهادی خود را از دست داده بود. اگر ساختار دولت از انسجام بیشتری برخوردار بود، خروج نیروهای خارجی الزاما به سقوط ظرف چند هفته منجر نمی‌شد؛ همان‌گونه که دولت‌های دیگری نیز پس از کاهش حمایت خارجی به حیات خود ادامه داده‌اند.

مقامات نظام جمهوریت به ویژه اشرف غنی و حلقه اطراف وی، با این تصور که آمریکا از افغانستان خارج نخواهد شد، محاسبات غلطی را بنا نهادند و تا چند هفته منتهی به سقوط کابل، با خوش‌خیالی بر تداوم حضور آمریکا در افغانستان (دست کم در کابل)، به عدم سقوط کابل دلخوش کرده بودند. زمانی که دریافتند، آمریکا سیاست حضور صفر را در پیش گرفته است، بسیار دیر بود و از همین رو، اشرف غنی؛ شخص اول نظام جمهوریت راه فرار را در پیش گرفت.

از این منظر، خروج آمریکا را باید کاتالیزور فروپاشی دانست. این تصمیم، بحران‌هایی را که طی دو دهه در ساختار جمهوریت انباشته شده بود، به مرحله‌ای رساند که دیگر امکان مدیریت آنها وجود نداشت.

پنجم؛ علت پیروزی طالبان

شاید جنجالی‌ترین بخش تحلیل سقوط جمهوریت، ارزیابی نقش طالبان باشد. در سال‌های گذشته، دو روایت افراطی شکل گرفته است؛ یک روایت، پیروزی طالبان را صرفا نتیجه غلبه نظامی آن در یک جنگ غیرکلاسیک این گروه می‌داند و روایت دیگر، آن را محصول خروج آمریکا معرفی می‌کند. به نظر می‌رسد که روایت بینابینی، واقعیت را بهتر توضیح می‌دهد.

طالبان در دو دهه گذشته توانست انسجام تشکیلاتی خود را حفظ کند؛ مزیتی که دولت افغانستان به تدریج آن را از دست داد. در حالی که کابل درگیر اختلافات سیاسی و رقابت نخبگان بود، طالبان از فرماندهی متمرکز، روایت ایدئولوژیک منسجم و راهبردی روشن برای فرسایش تدریجی دولت برخوردار بود. این انسجام، به معنای نبود اختلافات داخلی در این گروه نبود، اما اختلافات هرگز به سطحی نرسید که تصمیم‌گیری این گروه را مختل کند.

از سوی دیگر، طالبان تنها بر قدرت نظامی تکیه نکرد. این گروه در بسیاری از مناطق، مذاکره با بزرگان محلی، توافق با فرماندهان، جنگ روانی و عملیات رسانه‌ای را هم‌زمان پیش برد. به همین دلیل، سقوط بسیاری از ولسوالی‌ها و حتی ولایات بیش از آنکه نتیجه نبردهای سنگین باشد، حاصل اقدامات غیرنظامی طالبان بود.

مطالب مرتبط
پیامدهای ویرانگر گزارش اخذ رشوه برای سقوط نظام افغانستان
دموکراسی در افغانستان: از وعده عدالت تا دام فساد

جمع‌بندی

فروپاشی دولت‌ها معمولا نتیجه یک عامل نیست؛ بلکه زمانی رخ می‌دهد که چند بحران به طور هم‌زمان یکدیگر را تقویت کنند. نظام جمهوری در افغانستان نیز تابع همین الگو بود. بحران مشروعیت، اعتماد عمومی را کاهش داد؛ ضعف حکمرانی، نهادهای امنیتی را فرسوده کرد؛ شکاف دولت و جامعه، سرمایه اجتماعی نظام را تحلیل برد؛ تغییر راهبرد آمریکا، موازنه سیاسی را بر هم زد و در نهایت، طالبان توانست از این خلأ برای بازپس‌گیری قدرت استفاده کند. هیچ‌یک از این عوامل به تنهایی کافی نبود، اما در کنار یکدیگر، روندی را رقم زدند که پایان آن، سقوط کابل در ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ بود.
شاید بتوان گفت که مهم‌ترین درس تجربه نظام جمهوریت این است که دولت‌ها زمانی فرو می‌پاشند که پیش از شکست در میدان نبرد، توانایی خود را برای ایجاد اعتماد، حفظ انسجام و سازگاری با محیط راهبردی از دست بدهند. درس دیگر، اعتماد به حمایت آمریکا است. واشنگتن در قبال کشورهای جهان جنوب هیچ‌گاه به تعهدات خود پایدار نبوده و نخواهد بود.

یک پاسخ

  1. از میان ده ها مقاله ای که در این زمینه خواندم، این مطلب توصیف کاملی از سقوط افغانستان داد. تشکر از شما . اگر نام نویسنده را هم ذکر کنید خوبتر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *