سه‌شنبه 27/ 5 / 1405

آب افغانستان؛ چالش حکمرانی، امنیت غذایی و انرژی

بررسی تحولات افغانستان

آب افغانستان از مؤلفه‌های اساسی امنیت غذایی، انرژی و توسعه اقتصادی این کشور به شمار می‌رود. منابع آب افغانستان شامل ظرفیت‌های قابل‌توجه آب‌های سطحی و زیرزمینی است و سرچشمه بسیاری از رودخانه‌های مهم منطقه در ارتفاعات آن قرار دارد؛ با این حال، این ظرفیت آبی افغانستان به‌دلیل محدودیت در ذخیره‌سازی، زیرساخت‌های ناکافی، ضعف در مدیریت و تخصیص منابع و آسیب‌پذیری در برابر خشکسالی و تغییرات اقلیمی، هنوز به‌طور کامل به خدمات قابل اتکا برای توسعه تبدیل نشده است. از این منظر، مسئله آب افغانستان تنها میزان منابع نیست، بلکه توانایی کشور در مدیریت بهینه، تخصیص و بهره‌برداری پایدار از آن نیز اهمیت دارد.

این شکاف میان ظرفیت آبی و توان بهره‌برداری از آن پیامدهایی فراتر از بخش آب دارد. وابستگی گسترده کشاورزی به بارندگی، ضعف زیرساخت‌های آبی، آسیب‌پذیری در برابر کمبود آب و خشکسالی و محدودیت دسترسی به انرژی، ظرفیت تولید و تأمین پایدار غذا و انرژی را محدود می‌کند. در چنین شرایطی، مفهوم حکمرانی آب مورد توجه قرار می‌گیرد. این مفهوم را نمی‌توان صرفاً به مدیریت فنی منابع محدود کرد؛ بلکه ظرفیت نهادهای مسئول برای تنظیم و تخصیص منابع، توسعه و نگهداری زیرساخت‌ها، هدایت سرمایه‌گذاری و ایجاد هماهنگی میان بخش‌های آب، کشاورزی و انرژی را نیز دربرمی‌گیرد.

در این چارچوب، رویکرد پیوند آب-انرژی-غذا امکان بررسی آثار حکمرانی آب را فراتر از مرزهای بخش منابع آبی فراهم می‌سازد. آب عاملی اساسی برای تولید غذا و کشاورزی است و در تولید برخی انواع انرژی، به‌ویژه برق‌آبی، نیز نقش دارد؛ در مقابل، انرژی برای استخراج، پمپاژ، انتقال و بهره‌برداری از آب و نیز برای توسعه فعالیت‌های کشاورزی ضروری است. ازاین‌رو، ضعف یا اختلال در هر یک از این بخش‌ها می‌تواند به بخش‌های دیگر منتقل شده و آسیب وارد نماید.

منابع آب افغانستان و امنیت غذایی؛ نقش حکمرانی در کشاورزی

کشاورزی در افغانستان بیش از بسیاری از بخش‌های اقتصادی به دسترسی و نحوه مدیریت آب وابسته است؛ ازاین‌رو، کیفیت حکمرانی آب مستقیماً بر ظرفیت کشور برای تولید غذا و تأمین معیشت روستایی اثر می‌گذارد. با این حال، افزایش دسترسی به آب به‌تنهایی تضمین‌کننده امنیت غذایی افغانستان نیست. بهره‌وری پایین آب، فرسودگی شبکه‌های آبیاری، تلفات انتقال و استفاده از روش‌های کم‌بازده موجب می‌شود بخشی از منابع آب پیش از رسیدن به مزارع از دست برود. بنابراین، مسئله اساسی در بخش کشاورزی نه صرفاً افزایش حجم آب مصرفی، بلکه افزایش تولید و ارزش اقتصادی حاصل از هر واحد آب است.

این موضوع در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که کشاورزی افغانستان هم‌زمان در معرض خشکسالی، وابستگی قابل‌توجه به بارندگی و تغییرپذیری منابع آب ناشی از تغییرات اقلیمی قرار دارد. گسترش سطح زیرکشت بدون توجه به ظرفیت و پایداری منابع می‌تواند با افزایش فشار بر آب‌های سطحی و آب‌های زیرزمینی افغانستان، امنیت غذایی آینده را تضعیف کند. ازاین‌رو، سیاست‌گذاری آب با اصلاح الگوی کشت، انتخاب محصولات متناسب با شرایط اقلیمی، توسعه روش‌های آبیاری کارآمد و بازسازی شبکه‌های انتقال می‌تواند بدون افزایش متناسب مصرف آب، بهره‌وری کشاورزی را ارتقا دهد.

با این‌ حال، تحقق این تغییرات صرفاً به توسعه زیرساخت‌های فیزیکی وابسته نیست. توزیع عادلانه آب، تعیین حقوق و قواعد مصرف، نگهداری مستمر شبکه‌ها، سازوکارهای حل تعارض و مشارکت جوامع محلی در تصمیم‌گیری، از عناصر مهم حکمرانی آب به شمار می‌روند. در بسیاری از مناطق، مسئله فقط کمبود آب در افغانستان نیست، بلکه نبود یا ضعف قواعد روشن و سازوکارهای مؤثر برای تخصیص و مدیریت آن است. بنابراین، تقویت نهادهای محلی و سازوکارهای هماهنگی میان سطوح مختلف حکمرانی، در کنار بازسازی زیرساخت‌ها، می‌تواند پایداری و کارایی نظام آبیاری را افزایش دهد.

از این منظر، نقش حکمرانی آب در امنیت غذایی به پایداری و تاب‌آوری نظام تولید غذا نیز مربوط است. دسترسی قابل‌اتکاتر به آب و افزایش بهره‌وری آن می‌تواند نوسان تولید و آسیب‌پذیری معیشت‌های روستایی در برابر خشکسالی افغانستان را کاهش دهد و یکی از پایه‌های تقویت امنیت غذایی افغانستان باشد. بااین‌حال، همین فرآیند به انرژی نیز وابسته است؛ زیرا استخراج، پمپاژ و انتقال آب و توسعه کشاورزی به دسترسی به انرژی نیاز دارد.

آب افغانستان و امنیت انرژی؛ ضرورت حکمرانی یکپارچه منابع

انرژی یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی است که می‌تواند ظرفیت‌های آبی افغانستان را به ارزش اقتصادی و توسعه‌ای تبدیل کند. رودخانه‌های برخاسته از ارتفاعات هندوکش و اختلاف ارتفاع طبیعی در برخی حوزه‌های آبریز، ظرفیت بالقوه‌ای برای تولید برق‌آبی فراهم کرده‌اند؛ بااین‌حال، ضعف و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های تولید و انتقال و محدودیت سرمایه‌گذاری مانع از بهره‌برداری کامل از این ظرفیت شده، به‌گونه‌ای که همچنان بخشی از نیاز برق کشور از طریق واردات تأمین می‌شود.

توسعه انرژی، در عین حال، تنها یکی از مصارف اقتصادی آب نیست، بلکه خود پیش‌شرط بهره‌برداری مؤثر از منابع آب افغانستان نیز به شمار می‌رود. دسترسی به برق برای استخراج و پمپاژ آب، انتقال و توزیع آن و توسعه سامانه‌های آبیاری اهمیت دارد و در بخش کشاورزی می‌تواند امکان استفاده مؤثرتر از منابع آب را فراهم کند. همچنین دسترسی پایدار به انرژی، فرآوری و نگهداری محصولات کشاورزی و فعالیت‌های اقتصادی وابسته به آن را تقویت می‌کند. بنابراین، رابطه آب و انرژی دوطرفه است؛ آب می‌تواند در تولید برق نقش داشته باشد و انرژی نیز ظرفیت بهره‌برداری، انتقال و مدیریت آب را افزایش دهد.

برق‌آبی در این میان مزیت مهمی برای افغانستان محسوب می‌شود، اما توسعه آن نمی‌تواند مستقل از سایر مصارف آب و تغییرات اقلیمی دنبال شود. کاهش بارش، خشکسالی‌های طولانی‌تر و نوسان جریان رودخانه‌ها می‌تواند تولید برق‌آبی را کاهش داده و در دوره‌های کم‌آبی، رقابت میان تأمین آب کشاورزی و تولید انرژی را تشدید نماید. بنابراین، تصمیم‌گیری درباره تخصیص و ذخیره آب باید به‌گونه‌ای انجام شود که منافع بخش انرژی در کوتاه‌مدت، پایداری کشاورزی و امنیت غذایی در بلندمدت را تضعیف نکند.

حکمرانی آب در افغانستان؛ فراتر از مدیریت منابع

حکمرانی آب در افغانستان فراتر از مدیریت فنی منابع و توسعه زیرساخت‌هاست و به نحوه تصمیم‌گیری، تخصیص منابع، توزیع مسئولیت و تنظیم روابط میان ذی‌نفعان مربوط می‌شود. ساخت سد، توسعه شبکه‌های آبیاری و افزایش ظرفیت ذخیره‌سازی زمانی می‌تواند به توسعه پایدار منجر شود که در چارچوب نهادی مشخصی قرار گیرد و میان نیازهای رقیب، از جمله کشاورزی، انرژی، محیط‌زیست و جوامع محلی، هماهنگی ایجاد شود. از این منظر، چالش افغانستان تنها کمبود ظرفیت فیزیکی نیست، بلکه ضعف سازوکارهایی است که بتوانند این ظرفیت را به‌صورت پایدار و هماهنگ به خدمات اقتصادی و اجتماعی تبدیل کنند.

یکی از الزامات چنین حکمرانی‌، ایجاد نظام یکپارچه اطلاعات آب و هماهنگی میان نهادهای مسئول است. داده‌های قابل اعتماد درباره بارش، جریان رودخانه‌ها، آب‌های زیرزمینی افغانستان و میزان مصرف، برای تخصیص منابع و مدیریت ریسک ضروری‌اند. در کنار آن، مشارکت کشاورزان و جوامع محلی و وجود قواعد شفاف برای تخصیص آب، حل اختلاف و نگهداری زیرساخت‌ها می‌تواند اجرای سیاست‌های آبی را تقویت کند. عدالت در دسترسی نیز اهمیت دارد؛ زیرا توزیع نابرابر منابع و منافع پروژه‌های آبی می‌تواند مشروعیت سیاست‌های آب را کاهش داده و زمینه‌ساز تعارض شود.

تغییر اقلیم این الزامات را مهم‌تر می‌کند، زیرا افزایش عدم‌قطعیت درباره زمان و میزان دسترسی به آب، برنامه‌ریزی بر اساس الگوهای ثابت گذشته را دشوار می‌سازد. بنابراین، حکمرانی آب باید از رویکردی صرفاً عرضه‌محور به سمت مدیریت ریسک، کنترل تقاضا، افزایش بهره‌وری و سازگاری با شرایط متغیر حرکت کند. در این چارچوب، تصمیم‌گیری درباره آب باید بر اساس نیازهای آینده و پیامدهای تخصیص آب میان بخش‌های مختلف انجام شود.

این مسئله در روابط منطقه‌ای نیز اهمیت دارد. جایگاه افغانستان در چندین حوضه آبریز فرامرزی موجب می‌شود تصمیم‌های مربوط به توسعه و بهره‌برداری از منابع آب، پیامدهایی فراتر از مرزهای کشور داشته باشد. ازاین‌رو، حکمرانی داخلی آب افغانستان باید با تبادل اطلاعات، گفت‌وگو و سازوکارهای همکاری با کشورهای پایین‌دست همراه شود تا مدیریت منابع مشترک از منبع بالقوه تنش به زمینه‌ای برای همکاری تبدیل شود.

در چنین چارچوبی، آب باید به‌عنوان یک سرمایه راهبردی توسعه در نظر گرفته شود؛ سرمایه‌ای که ارزش آن نه صرفاً به حجم منابع، بلکه به میزان ارزشی بستگی دارد که از هر واحد آب در کشاورزی، انرژی و فعالیت‌های اقتصادی ایجاد می‌شود. بنابراین، ارزیابی پروژه‌های آبی باید علاوه بر هزینه ساخت، بهره‌وری، هزینه نگهداری، آثار اجتماعی و زیست‌محیطی و منافع بلندمدت آنها را نیز در نظر بگیرد. هم‌زمان، سیاست‌های افزایش بهره‌وری باید با حفظ دسترسی عادلانه گروه‌های آسیب‌پذیر همراه باشد.

در نهایت، حکمرانی آب در افغانستان نیازمند گذار از رویکرد پروژه‌محور به رویکردی یکپارچه است که در آن تخصیص آب بر اساس ارتباط و وابستگی متقابل میان کشاورزی، انرژی و سایر مصارف انجام شود.

آب افغانستان
تخصیص و ذخیره آب افغانستان برای تولید برق باید به‌گونه‌ای انجام شود که منافع بخش انرژی در کوتاه‌مدت، پایداری کشاورزی و امنیت غذایی در بلندمدت را تضعیف نکند.

مطالب مرتبط
بحران آب در کابل؛ علل و پیامد
بررسی روند احداث کانال آبی قوش تپه

آینده آب افغانستان در گرو حکمرانی مؤثر

حکمرانی آب در افغانستان را نمی‌توان صرفاً به مدیریت منابع یا توسعه زیرساخت‌های آبی محدود کرد. در واقع، چالش اصلی بیش از کمبود مطلق منابع، شکاف میان ظرفیت‌های آبی و ظرفیت حکمرانی است. ازاین‌رو، توسعه زیرساخت‌ها یا افزایش برداشت از منابع، بدون اصلاح سازوکارهای تصمیم‌گیری، تخصیص و هماهنگی میان بخش‌های مختلف، لزوماً به منافع پایدار منجر نخواهد شد. آنچه اهمیت دارد، افزایش بهره‌وری و ارزش اقتصادی و اجتماعی هر واحد آب و مدیریت آن متناسب با ظرفیت منابع و نیازهای آینده است.

این مسئله در چارچوب پیوند آب–غذا–انرژی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا آب برای تولید غذا و انرژی ضروری است و در مقابل، انرژی برای استخراج، انتقال و بهره‌برداری از آب و توسعه فعالیت‌های کشاورزی نقش دارد. بنابراین، تقویت حکمرانی آب می‌تواند نقطه شروعی برای شکل‌دهی به سیاستی یکپارچه در پیوند آب–غذا–انرژی در افغانستان باشد؛ سیاستی که افزایش بهره‌وری آب، کشاورزی سازگار با اقلیم و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر را در کنار سازوکارهای نهادی، تخصیص عادلانه و همکاری منطقه‌ای دنبال کند.

چنین رویکردی می‌تواند ضمن تقویت امنیت غذایی و انرژی افغانستان، وابستگی و آسیب‌پذیری کشور را کاهش داده و تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی افغانستان را در برابر تغییرات اقلیمی و سایر شوک‌ها افزایش دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *