بررسی تحولات افغانستان
در بین رهبران طالبان، طیفی قابل احصا هستند که برخلاف جریان اصلی طالبان، معتقد به برخی اصلاحات در نظام هستند که میتوان آنان را طالبان اصلاحطلب نامید. برخی از این افراد که در بند دولتهای آمریکا و دولت وقت افغانستان بودند، پس از آزادی محکوم به زندگی در افغانستان شدند و برخی دیگر مانند ملا معتصم آغاجان به دلیل اختلافات با رهبری گروه راه خود جدا کردند. این عده از رهبران طالبان یا به عبارتی طالبان اصلاحطلب هرچند انگشت شمار هستند اما از وزن سیاسی زیادی برخوردار هستند.
با این وجود، میتوان یک فصل مشترک بین تمام این افراد ترسیم کرد؛ نخست نگاه انتقادی آنان به حکومتداری در عین وفاداری به اصل نظام امارت اسلامی و دوم، عدم مشارکت آنان در حکومت کنونی طالبان. این طالبان اصلاحطلب در حال حاضر منتقد برخی از سیاستهای نظام حاکم هستند اما این نگاه انتقادی آنان در راستای اصلاح و بقا است نه تغییر نظام.
مبانی اختلاف بین طالبان اصلاحطلب و جریان اصلی طالبان
مبانی اختلاف طالبان اصلاحطلب با جریان اصلی گروه، دو دو مقطع زمانی شکل گفت. نخست در زمان جنگ و سپس پس از به قدرت رسیدن در مرداد 1400. در زمان جنگ طالبان با حکومت افغانستان و نظامیان ناتو به رهبری آمریکا، جریان اصلی طالبان بر «فتح نظامی» تأکید داشت اما طیفی از رهبران طالبان مانند معتصم آغاجان، دستکم در مقاطعی به مذاکره، مصالحه سیاسی و نوعی انعطاف در تعامل با نظام جمهوریت و جهان بیرون اعتقاد داشتند و همین امر سبب بروز اختلافاتی شد.
بعد از بازگشت طالبان به قدرت در سال 1400، بر تعداد طالبان اصلاحطلب افزوده شد. این عده از طالبان مانند ملا عبدالسلام ضعیف منتقد برخی سیاستهای نظام هستند و معتقد به ضرورت ایجاد تغییرات و اصلاحات در سیاستهای نظام هستند تا بقای امارت اسلامی حفظ و تضمین شود. این انتقادات عمدتا حول محور حقوق زنان، تحصیل دختران و مشارکت غیرطالبان در حکومتداری است.
چرایی عدم حضور در حکومت
این که طالبان اصلاح عامدانه از مشارکت در حکومت فاصله گرفتند یا این که از حضور آنان در قدرت ممانعت شد، با قطعیت قابل بیان نیست. برخی از کارشناسان معتقدند که طالبان اصلاحطلب به حاشیه رانده شدند چرا که مبانی فکری آنان برای رهبر طالبان مشخص بود. در مرحله جنگ، تنوع نسبی دیدگاهها برای بقا و انعطافپذیری تا حدی تحمل میشد، اما در مرحله حکومتداری، این تنوع بهعنوان تهدیدی علیه انسجام و اقتدار تلقی میشود. به همین دلیل، رهبری طالبان بهمنظور یکدستسازی حکومت از حضور آنان در حکومت جلوگیری کرد. اما طیف دیگری از کارشناسان معتقدند که طالبان اصلاحطلب خود حاشیهنشینی را برگزیدند.
حکومت طالبان به هر یک از این چهرههای طالبان اصلاحطلب، با سطحی از بیاعتمادی مینگرد. بازداشت ملا معتصم آغاجان (که گفته میشود دلیل آن درخواست تمدید آتشبس بین افغانستان و پاکستان پس از عید فطر بوده) در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ زیرا بازداشت وی بیش از آنکه ناشی از یک جرم مشخص باشد، بیانگر نگرانی ساختاری از هرگونه انحراف بالقوه از خط رسمی است.
هر چند در حال حاضر اغلب این طیف از طالبان اصلاحطلب، سکوت اختیار کردهاند اما از بین آنان، ملا عبدالسلام ضعیف، در شبکه ایکس حضور فعالی دارد که برخی از انتقادات وی به نظام امارت اسلامی از همین دریچه قابل دریافت است. به عنوان مثال، وی طی پیامی در شبکه ایکس درباره ضرورت آموزش برای دختران آن هم علوم دینی نوشت: مسئله آموزش بسیار مهم است. ضروری است که آموزش دینی و مدرن برای مردان و زنان در داخل کشور مطابق با اصول دینی تا حدی تقویت شود که نیازهای جامعه برآورده شود، زیرا این نیاز اساسی است که امکان توسعه جامعه را فراهم میکند.
طالبان اصلاحطلب احتمالا درجهای از تأثیرگذاری را دارند چرا که این عده بهعنوان «سرمایه سیاسی نهفته» طالبان، تجربه حکمرانی، سازوکارهای درونی گروه و ارتباطات تاریخی را به خوبی درک میکنند. ملا معتصم آغاجان در دور اول طالبان در پستهایی چون وزیر مالیه و رئیس دفتر سیاسی ملا عمر قرار داشت و این حضور در کنار بنیانگذار طالبان نوعی مشروعیت و وزن نمادین برای وی ایجاد میکند. بنابراین همین سرمایه در وضعیت فعلی بهعنوان منبع حساسیت عمل میکند. از نگاه دستگاه رهبری طالبان، فردی با چنین پیشینه و نگاه انتقادی، بهصورت بالقوه میتواند به نقطه تمرکز نارضایتیهای درونی تبدیل شود که میباید تحت کنترل قرار داشته باشد. همچنین مولوی قلم الدین که در حکومت اول طالبان رئیس اداره امر به معروف و نهی از منکر بود.

آینده طالبان اصلاحطلب
بر اساس چنین سابقهای، پرسش مهم این است که آیا این طیف از طالبان میتوانند در آینده به یک قطب در درون طالبان یا حتی «اپوزیسیون وفادار» به نظام امارت اسلامی تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش بهطور مستقیم به تحولات درونی طالبان بستگی دارد. تا زمانی که انسجام جریان اصلی طالبان حفظ شود، فضای لازم برای ظهور قطبهای بدیل شکل نخواهد گرفت. اما در صورت بروز شکاف چه بر سر نحوه حکمرانی، چه اختلافات ایدئولوژیک یا فشارهای بیرونی که بقای نظام را تهدید کند، این طیف میتواند بهعنوان یک گزینه جایگزین یا جریان میانجی مطرح شود.
با این حال، حتی در چنین شرایطی نیز موفقیت طالبان اصلاحطلب وابسته به عوامل دیگری مانند توان سازماندهی، ایجاد شبکه و ارائه یک روایت سیاسی قابل قبول خواهد بود.
بحث دیگر این است که آیا این طیف با گروههای مخالف طالبان پیوند پذیر است؟ پاسخ تقریبا منفی است. چنانچه بیان شد، مهمترین مشخصه این طیف از طالبان که طالبان اصلاحطلب نامیده شد، اعتقاد به نظام امارت اسلامی است و از سویی فاکتورهایی مانند موانع هویتی، امنیتی و محاسباتی، چنین سناریویی را غیر عملی میسازد. این طیف از طالبان اصلاحطلب بهدلیل پیشینه، بهراحتی نمیتوانند اعتماد نیروهای ضدطالبان را جلب کنند، و از سوی دیگر، پیوستن به اپوزیسیونی که خود دچار پراکندگی و ضعف است، لزوماً مزیت استراتژیک برای آنان ایجاد نمیکند. به همین دلیل، محتملترین وضعیت در کوتاهمدت، تداوم وضعیت فعلی است؛ نه ادغام در ساختار قدرت و نه امکان تبدیل شدن به اپوزیسیون.
مطالب مرتبط
اختلاف میان رهبران طالبان؛ نوعیت و اثرسنجی
سناریوهای آینده حکومت طالبان
ارزیابی نهایی این است که طالبان اصلاحطلب در حاضر تقریبا منزوی بوده و فاقد زمینه لازم برای تبدیل شدن به بازیگران تعیینکننده هستند اما با توجه به پیشینه فعالیت و حضور در حرکت طالبانی، به صورت بالقوه برای جریان رهبری موجود خطرآفرین میباشند. با این حال آینده آنان بهطور اساسی به یک متغیر کلیدی وابسته است، شکاف درونی طالبان. اگر چنین شکافی رخ دهد، سرمایه نمادین و ارتباطات تاریخی آنان میتواند فعال شود. در غیر آن احتمالاً در همین وضعیت رخوت و تحت نظارت باقی خواهند ماند.















