سه‌شنبه 12/ 3 / 1405

بررسی تحولات افغانستان

برای بیش از دو دهه، سیاست امنیتی افغانستان در دوره جمهوریت بر یک اصل استوار بود: امنیت را از واشنگتن وارد کن، نه از همسایگان. پیامد این رویکرد، انزوای منطقه‌ای، گسترش نفوذ گروه‌های فراملی مانند داعش خراسان، و در نهایت فروپاشی شکننده‌ترین ستون امنیتیِ متکی بر حضور نظامی خارجی بود. اما امروز، حکومت طالبان – برخلاف تصور رایج در غرب – در حال طراحی مجدد معماری امنیتی منطقه‌ای است. معماری‌ای که نه با پیمان دوجانبه با یک ابرقدرت فرامنطقه‌ای، بلکه با شبکه‌ای از توافقات استخباراتی، نظامی و عملیاتی با کشورهای همسایه و فراتر از آن (روسیه، چین، ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی) تعریف می‌شود. این تغییر پارادایم، حاصل درس‌گرفتن از اشتباهات نظام جمهوریت است: وابستگی یک‌جانبه به غرب نه تنها داعش  خراسان را مهار نکرد، بلکه افغانستان را به میدان رقابت‌های نیابتی بدل ساخت. طالبان امروز می‌کوشد با پذیرش اصل امنیت جمعی منطقه‌ای، از یک «معضل امنیتی» به «بازیگر هم‌ساز» تبدیل شود. این یادداشت نشانه‌ها، دلایل و ظرفیت‌های این گذار را تحلیل می‌کند.

شکست الگوی جمهوریت: وابستگی به غرب و ناکامی در مهار تهدیدات درون‌مرزی

در دوره جمهوریت، معماری امنیتی افغانستان حول محور پیمان امنیتی افغانستان–آمریکا (سند راهبردی ۲۰۱۲ و توافق دوجانبه امنیتی ۲۰۱۴) سازمان یافته بود. این پیمان‌ها هرچند منابع اطلاعاتی و عملیاتی گسترده‌ای در اختیار کابل قرار می‌داد، اما سه عارضه اساسی داشت: نخست، انحصار جریان اطلاعات در دست آمریکا و عدم اشتراک آن با همسایگان شرقی و شمالی؛ دوم، اولویت‌دهی به اهداف القاعده و طالبان به جای داعش خراسان (که از ۲۰۱۵ رشد تصاعدی یافت)؛ سوم، ایجاد بدبینی در کشورهای منطقه – به‌ویژه ایران، روسیه و چین – که افغانستان را «پایگاه غرب» می‌پنداشتند. نتیجه این شد که داعش خراسان در ولایات ننگرهار، کنر و تخار سنگر گرفت و جمهوریت حتی با وجود ده‌ها هزار نظامی ناتو نتوانست آن را ریشه‌کن کند. در مقابل، طالبان با مشاهده این ناکامی، به این جمع‌بندی رسید که امنیت قابل واردات از فرامنطقه نیست، بلکه نیازمند تنظیمات امنیتی درون‌منطقه‌ای است.

طالبان ادغام در معماری امنیتی منطقه‌ توافقنامه روسیه طالبان
امضای توافقنامه دفاعی–نظامی بین کابل – مسکو در سفر اخیر ملا محمد یعقوب به مسکو، نشانه واضحی از حرکت افغانستان به سوی معماری امنیتی منطقه‌ای است.

نشانه‌های عینی حرکت طالبان به سوی معماری امنیتی منطقه‌ای

نخستین شاهد مثالی که می‌توان برای گرایش طالبان به معماری امنیتی منطقه‌ای بیان کرد، همکاری استخباراتی – عملیاتی کابل با کشورهای منطقه برای سرکوب داعش خراسان است. برخلاف جمهوریت که برای هر عملیات علیه داعش به چراغ سبز آمریکا نیاز داشت، طالبان مستقلانه با سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای منطقه وارد هماهنگی شده است. گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که حملات موفق علیه پناهگاه‌های داعش در شرق افغانستان در ۲۰۲۳–۲۰۲۵ با استفاده از همکاری استخباراتی چند کشور منطقه انجام شده است. طالبان با درک این نکته که داعش خراسان تهدید مشترک همه کشورهای منطقه است (نه فقط کابل)، شبکه‌ای از سازمان‌های اطلاعاتی منطقه را فعال کرده است.

دومین مورد، امضای توافقنامه نظامی روسیه و طالبان در سفر ملا محمد یعقوب (وزیر دفاع حکومت طالبان) به روسیه بود. روسیه نخستین کشوری است که با حکومت طالبان در حوزه نظامی – دفاعی توافقنامه رسمی امضا می‌کند. با توجه به این که روسیه، «امارت اسلامی» را مورد شناسایی رسمی قرار داده است، سند امضا شده و موضوع آن از منظر بسیاری از تحلیلگران حائز اهمیت قرار گرفته است. هر چند جزئیات این توافقنامه اعلام نشده است اما احتمالا تبادل اطلاعات درباره تحرکات گروه‌های تروریستی به ویژه داعش خراسان، تعمیر تجهیزات روسی ارتش افغانستان به ویژه بالگردها، تامین مهمات، آموزش فنی نظامیان و تامین برخی جنگ‌افزارهای تهاجمی و دفاعی هستند.

روند مذاکرات طالبان و روسیه که از 2014 آغاز شد و به شناسایی رسمی حکومت طالبان منجر شد، مبتنی بر محور امنیتی بوده است. امنیت کشورهای آسیای مرکزی به عنوان کمربند امنیتی قلمرو روسیه، یکی از مهمترین نگرانی‌های مقامات روس در حوزه جغرافیایی جنوب است. طالبان چه در دوران جمهوریت و چه پس از حاکم شدن، عملا نشان داد که برخلاف شایعه پراکنی مخالفان، نه قصد تعدی به کشورهای آسیای مرکزی را دارد و نه چنین اجازه‌ای را به دیگر گروه‌های شبه‌نظامی و تروریستی می‌دهد. بر همین اساس، امروزه مسکو و کابل وارد فضایی از تعامل امنیتی شده‌اند که می‌توان گفت حکومت طالبان «محور امنیتی شمال–جنوب» (روسیه–آسیای مرکزی–افغانستان) را از اولویت‌های معماری امنیتی خود قرار داده است.

چرا کشورهای منطقه باید از این معماری استقبال کنند؟

دوگانه «طالبان تهدید است یا فرصت» سال‌ها ذهن تحلیلگران را مشغول کرده بود. اما شواهد کنونی نشان می‌دهد نه تنها این دوگانه دیگر مطرح نیست و طالبان تهدیدی برای منطقه نیست بلکه ادغام طالبان در معماری امنیتی منطقه‌ای، دست‌کم چهار دستاورد برای همسایگان دارد. نخست کاهش هزینه‌های مرزی است؛ چین، ایران و کشورهای آسیای مرکزی سالانه میلیون‌ها دلار صرف استحکامات مرزی در برابر نفوذ تهدیدات امنیتی از ناحیه افغانستان می‌کردند. همکاری با افغانستان جدید، امکان کنترل مشترک مرزها را فراهم می‌کند.

دوم جلوگیری از سرایت جنگ نیابتی است؛ اگر طالبان از تنظیمات امنیتی منطقه‌ای رانده شود، ناگزیر به سمت توازن‌افزایی با قدرت‌های فرامنطقه‌ای (ناتو و آمریکا) می‌رود که همانند دوره جمهوریت، رقابت‌های نیابتی دوباره آغاز و افغانستان بار دیگر کانون تهدیدی علیه کشورهای منطقه خواهد شد. افغانستان امروزی که به سبب مشغولیت‌های آمریکا در دیگر نقاط جهان، به دور از توجه آمریکا است، فرصتی برای منطقه است تا آن را در ساختار خود ادغام کند. سوم مهار مواد مخدر و قاچاق است؛ افغانستان تحت حاکمیت طالبان با سعی و تلاش حاکمان، با کشت 80 درصدی مواد مخدر مواجه شده است. ادغام این کشور در معماری امنیتی منطقه‌ای می‌تواند به نابودی کامل مواد مخدر در این منطقه و باندهای مافیایی قاچاق منجر شود. چهارم ثبات‌آفرینی در افغانستان می‌باشد؛ یک افغانستان ادغام شده در معماری امنیتی منطقه‌ای، از تبدیل شدن افغانستان به پناهگاه گروه‌های تروریستی مانند داعش خراسان جلوگیری خواهد کرد و ثبات در منطقه را به منظور اجرای پروژه‌های منطقه‌ای فراهم خواهد ساخت.

از این رو، کشورهای منطقه به ویژه چین، آسیای مرکزی و ایران باید این معماری را از طریق ابتکاراتی مانند پروژه کمربند و جاده یا سازمان همکاری شانگهای نهادینه کنند. طالبان نشان داده که از جمهوریت درس عبرت گرفته است؛ امنیت، یا منطقه‌ای است یا وجود ندارد.

بیشتر بخوانید

هدف پوتین از پذیرش سفیر طالبان چیست؟ نقشه راه روسیه در افغانستان

نگاه مسکو به افغانستان و طالبان؛ از هارتلند تا متحد امنیتی

از انزوای نیابتی به همگرایی کارکردی

گذار طالبان به سوی معماری امنیتی منطقه‌ای نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه یک تغییر راهبردی مبتنی بر تجربه‌اندوزی از شکست الگوی جمهوریت است. همکاری استخباراتی با کشورهای منطقه برای سرکوب داعش، امضای توافقنامه دفاعی با مسکو، نشانه‌هایی از بلوغ امنیتی حکومت طالبان در مقام یک بازیگر درون‌منطقه‌ای است. با این حال، چالش‌هایی مانند عدم به رسمیت‌شناسی رسمی و فشارهای غرب، این مسیر را دشوار می‌کند. با وجود این، منطقه اکنون فرصتی بی‌سابقه دارد تا افغانستان را از چالش امنیتی به همکار منطقه‌ای تبدیل کند به شرط آنکه سیاست‌های مبتنی بر اعتمادسازی و نهادینه‌سازی این معماری را در اولویت قرار دهد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات